نقش داشناکسوتیون در انقلاب مشروطه به روایت تاریخ‌نگار حزب

 
بخشی از کتاب تاریخ حزب داشناکسوتیون
 
میکاییل واراندیان
 

 

میکاییل واراندیان از چهرههای شاخص سطوح رهبری حزب داشناکسوتیون، نماینده نخستین جمهوری ارمنستان در رُم و از سال ۱۸۹۷ تا پایان سال ۱۹۱۴ سردبیر نشریه دروشاک(پرچم)، نشریه حزب داشناکسوتیون بود.
بنابراین اگر بگوییم تاریخ داشناکسوتیون تألیف او تاریخ رسمی این حزب است، چندان به خطا نرفتهایم. فصل «داشناکسوتیون در جنبش آزادی بخش ایران» که ترجمه تکههایی از آن این جا تقدیم خوانندگان میشود، فصل ماقبل آخر این کتاب دوجلدی است. فصل آخر درباره فعالیتهای این حزب در روسیه بعد از شکست انقلاب  1905-1907 در این کشور است. به این ترتیب کتاب شامل تاریخ داشناکسوتیون از زمان تأسیس در سال ۱۸۹۰ تا نیمه دوم دهه ۱۹۰۰ میلادی است.
بخش مربوط به ایران سند دست اولی است درباره انگیزههای حزب داشناکسوتیون برای شرکت در جنبش مشروطیت ایران. از آن جا که این منبع به زبان فارسی موجود نیست، فکر میکنیم این سند به کار پژوهشگران تاریخ مشروطه و بخصوص نقش ارامنه در آن بیاید. طبیعی است که دیدگاهها و موضع گیریهای نویسنده، موضع گیریهای یکی از روشنفکران حزبی داشناکسوتیون است و ترجمه و انتشار آن به معنای تأیید محتویات آن نیست.
این کتاب در سال ۱۹۹۲ توسط دانشگاه دولتی ارمنستان نیز منتشر شده است. نسخهای که در دست ماست در سال ۱۹۸۱  توسط چاپ خانه آلیک در تهران به چاپ رسیده است.
 
… اما طوفانهایی که از غرب و شمال در وزش بود در آن جا نیز به آرامی افکار را بیدار کرد. انقلاب روسیه با امواجی سنگین به مرزهای ایران، و نیز ترکیه، برخورد میکرد. در آن جا، در حکومت شاهنشاهی نیز شماری نه چندان اندک از اندیشوران، دانایان و میهنپرستان با دلی پرخون شاهد اوضاع آشفته کشور و سلطه جویی دشمنان خارجی بودند. آنها نیز شتاب کردند تا جنبشی انقلابی راه اندازند. مقرر بود که حزب انقلابی ارمنی داشناکسوتیون در این جنبش نقش پیشرو ایفا کند.
اما چرا تصمیم گرفتیم در انقلاب ایران شرکت کنیم؟ چگونه تن به این ریسک بزرگ دادیم؟… این پرسشی است که در آن روزها محافل ارمنی و اعضای حزب ما را به خود سرگرم کرده بود. این پرسشی است که امروزه نیز گاه از سوی برخی کسان با لحنی متعجب و متهم کننده پیش کشیده میشود.
اکنون کمی به اوضاع آن زمان بپردازیم و ببینیم وضعیت ارمنیان در ایران، و موقعیت و ارزش اجتماعی آنان چه گونه بود.
جمعیت ارمنیان ایران در کل ۷۰۰۰۰ نفر بود و تقریبا در کلیه استانهای آن کشور مسلمان پراکنده بودند. استانهای آذربایجان و اصفهان با مرکزیت تبریز و اصفهان، پرجمعیتترین مناطق ارمنینشین بودند. شهرهای تهران، رشت، قزوین، شیراز و همدان در جای دوم قرار داشتند، اما جمعیت ارمنی در دیگر شهرها به شمار انگشتان دست بود و در همه جا مختلط بود. تقریبا در هیچ جا ولایت ارمنینشین خالصی وجود نداشت.
وضع اقتصادی آنها نیز چندان جالب نبود. رعیت و کشاورز ارمنی ایرانی هیچ فرقی با همتای مسلمان خود نداشت؛ همانند او ستمدیده و استثمار شده، همانند او برده و بازیچه دست اربابان مسلمان بود؛ شیوه کشت و کار و رفتار و عادات او نیز به همانسان خشن و ابتدایی بود؛ شیوه زندگی و وسایل معاش آنها در کل یکسان بود. طبقه کم تعداد بازرگانان ارمنی نیز ستمدیده بود. ایرانیها و اروپاییها که زرنگتر بودند و سرمایه بیشتری داشتند بازارها را قبضه کرده و برای ارمنیان تنها بخش واسطهگری را باقی گذاشته بودند.
تنها برتری ارمنیان، مدارس آنها بود. مؤسسات آموزشی ارمنیان در شهرهای ایران بهراستی از نظر مدرنتر بودن و روشهای اروپایی خود در قیاس با مدرسههای ابتدایی اسلامی چشمگیر بودند. ایرانیان مسلمان و ارمنیان مسیحی قرنها جداگانه و بیگانه از یکدیگر زیسته بودند؛ هیچ وجه مشترکی نداشتند؛ دین نیز مانع بزرگی بود. خوشبختانه روحانیت ایرانی کاملا عاری از خوی خونریز روحانیت ترک عثمانی است، اما در روحانیت ایرانی نیز حس تعصب و تبعیض مذهبی عمیقی وجود دارد و همواره مسیحیان را به دیده حقارت مینگرند.
در چنین وضعی بس طبیعی بود که ارمنیان نیز همراه همسایگان خود از مشروطیت محدودی که مردم تهران در ۱۹۰۶م. با انقلابی صلحآمیز و بدون خونریزی به دست آورده بودند با شادی استقبال کنند. و این نیز طبیعی بود که وقتی محمدعلی شاه، این حاکم مستبد شرقی، عهد خود را مبنی بر «حمایت از نظام مقدس مشروطه که پدرش اعطا کرده بود» شکست، مجلس را منحل کرد و سران نافرمان را جزای مرگ داد، و زمانی که تبریز مرکز آذربایجان در پی این اعمال استبدادی درفش شورش برافراشت، ارمنیان با شورشیان همدردی عمیق داشتند و بر ضد شاه عهدشکن و نوکران او بودند.
اما این همدردی دیرزمانی در سکوت و خاموشی ماند. رهبران انقلابی ارمنی در  موضع گیری در آن رویدادهای خونین مردد بودند. کمیته داشناکسوتیون قفقاز نیز مردد بود. اما در روند پرشتاب رویدادها، روز به روز و بیش از پیش آشکارتر میشد که در آن آشوب فراگیر، بیطرفی ارمنیان خیالی بیش نیست، چراکه همان قشون استبداد در حملات ضد انقلابی خود روستاهای ارمنینشین را بیرحمانه چپاول میکرد و ساکنان ارمنی را که با وجود استثمار شدید توانسته بودند زندگی کم وبیش مرفهی در آذربایجان و دیگر نقاط کشور سر و سامان دهند، خانه خراب و وحشتزده میکرد.
در آن روزهای تاریخی که سراسر تبریز مسلمان با انجمنهای جسور خود، که ما را به یاد ژاکوبینهای انقلاب فرانسه میانداخت، به پا ایستاده بود و در برابر حملات قشون استبداد و عشایر بدوی شاهسون و قراپاپاق، و سواران قرهداغ و کردهای سرگردان و راهزن، چند ماه بدون شکست و تسلیم ناپذیر دوام آورده و در هر بار آنها را با تحمیل تلفات به عقب رانده بود، در روح شکننده ارمنیان دیگر جایی برای بیطرفی باقی نمیماند. و زمانی که جهان عثمانی نیز در تب و تاب بود و اعلام «حریت» میکرد (جولای ۱۹۰۸م.) ـ چیزی که تشویق شدیدی برای شورشیان تبریز بودـ و جامعه ایرانیان استانبول با «انجمن سعادت» خود به شاه عهدشکن تلگراف نامه اعتراض و تهدید میفرستاد و برای کمک به انقلابیون تبریز کمکهای مردمی جمع میکرد، و زمانی که خیل داوطلبان ترک و گرجی و غیره از قفقاز به کمک تبریز در حال جنگ میشتافتند، دیگر جایی برای بیطرفی باقی نمیماند. و آن زمان که میان دولتهای عثمانی و ایران بر سر یک اختلاف مرزی قدیمی درگیری آغاز شده بود، جایی برای بیطرفی باقی نمیماند.
دولت سلطان عبدالحمید در آستانه «حریت» بر آن شد تا توجه مردم ناراضی خود را که به انقلاب گرویده بودند به جایی دیگر منحرف کند و با سود بردن از ضعف ایران بر آن شد تا قلمروی امپراتوری ترک را گسترش دهد. قشون ترک به سوی سلماس حرکت کرد. بیگمان میبایست نواحی مرزی را که جمعیت انبوه ارمنی داشت و حزب داشناکسوتیون ۱۷ سال تمام از آن جا به سوی واسپورکان و تارون نیرو میفرستاد تصرف کند. قشون عثمانی شاید در این فکر نیز بود که آتش انقلاب [ایران] را که تهییجی برای [تأسیس] ترکیه جدید بود خاموش کند… زمزمههایی به گوش میرسید که محمدعلی شاه به حملات ترکها نگاه خصمانه ندارد، شاید حتی آماده بود که به ازای دریافت کمک از او و سرکوب جنبش آزادیخواهی ایران، یکی دو ولایت خود را نیز به سلطان بدهد.
این حرکت نظامی ترکها که اشرار کُرد را بر ضد ارمنیان به پا داشته بود بحران تازهای برای ارمنیان پدید آورد. میبایست در مناطقی که با خطر روبه رو بود نیروی مقاومت تشکیل داده شود؛ میبایست جنبش آزادیخواهی ایرانیان نیز تقویت شود، چراکه شکست توطئههای عثمانی و امنیت و پیشرفت دادخواهی ارمنیان بستگی به پیروزی این جنبش داشت. ایران آزاد نه تنها نعمتی برای ایرانیان ارمنی بود، بلکه تکیه گاهی بود برای دادخواهی ارمنیان ترکیه و قفقاز.
چنین بود استدلال حزب داشناکسوتیون در ایران، بخصوص کمیته حزبی آذربایجان، که در پاسخ به درخواست و ترغیب آزادیخواهان ایرانی ارتباطی پنهانی با آنان برقرار کرده بود.
کمیته حزبی قفقاز نیز در چند جلسه به بررسی بحران ایران پرداخت. موضوع این بود که آیا باید در جنبش شرکت کرد یا خیر؟… این مسألهای بود ظریف، پیچیده و پرمسؤولیت. در یکی از جلسات کمیته داشناکسوتیون قفقاز که در تفلیس برگزار شد و اشخاصی چون زاواریان، هایر آبراهام، هامو اوهانجانیان، جاواخیان و غیره در کنار ورامیان و نمایندگان حزبی آذربایجان حضور داشتند، هایر آبراهام از سوی بوروی حزب سخن گفت و در پایان نظر ارگان رهبری را چنین ارائه کرد:
ـ با توجه به پیچیدگیهای موجود، ما هنوز نمیتوانیم موضع خود را کاملا مشخص کنیم. یکی از رفقا را به ایران فرستادهایم و منتظر رسیدن اطلاعات او هستیم… به داشناکسوتیون درخواستهایی غیررسمی ارائه شده است که در این جا از آن سخن نمیگوییم… چند اقدام تدارکاتی انجام دادهایم… یک چیز روشن است، نمیتوانیم مردم خود را بیصاحب، بیسلاح و بیدفاع رها کنیم.
زاواریان نیز خاطر نشان کرد که بوروی حزب منتظر رسیدن اطلاعات رفیقی است که با مأموریتی خاص به ایران فرستاده شده است و ایرانیان آزادیخواه مکرراً نظر رفقای ما را جویا میشوند. او از همکاری انقلابیون ارمنی و ایرانی حمایت کرد و گفت: «اگر نتوانیم کار بزرگی هم انجام دهیم، لااقل پیوند دوستی با انقلابیون ایرانی را استوارتر خواهیم کرد».
هنوز شرکت فعال داشناکسوتیون در جنبش مشروطیت ایران با این گفت وگوها مشخص نشده بود. رفقای دیگری بودند که خواستار بیطرفی مطلق بودند. اما بیشتر اعضا خواستار شرکت در جنبش [مشروطیت] بودند.
انقلابیون ایرانی در تبریز و جاهای دیگر از ما نظر میخواستند، زیرا بیتجربه بودند و با سنن انقلابی آشنایی نداشتند؛ از سوی دیگر برای داشناکسوتیون ارج و احترام بسیاری قائل بودند. حتی گاه نظرات اغراق آمیزی درباره استراتژی و قدرت نظامی ما بیان میکردند… چنین نظری بخصوص از جنگ ارمنیان و تاتارها در قفقاز در ۶-۱۹۰۵م. به بعد شکل گرفته بود، چرا که داشناکسوتیون توان و مهارت بزرگی در سازمان دهی آن جنگ تدافعی از خود نشان داده بود.
در اواخر دسامبر ۱۹۰۷م. رستوم برای آشنایی و مذاکره با محافل بانفوذ، به تهران رسید. هوسپ میرزایان که با اوضاع کشور و روحیه ایرانیان به خوبی آشنا بود نیز همراه وی بود. آنها پس از هر جلسه با سه عضو محلی دیگر مشورت میکردند، که یکی از آنان رفیق قدیمی ما دکتر استپانیان بود. مجلس در آن زمان وضعی متزلزل داشت. آزادیخواهان به دنبال ترورهای انجام شده به وحشت افتاده بودند. شاه نیز روزهای سهمگین و بحرانی را میگذراند. اشخاصی که از سوی ایرانیان در جلسات شرکت میکردند عبارت بودند از: وثوقالدوله؛ نایب رئیس مجلس، مستشارالدوله؛ نماینده تبریز در مجلس، حاج امینالضرب؛ نماینده بازرگانان تهران، که ثروتمندترین شخص ایران و منبع مالی مشروطه خواهان بود، حاج معینالتجار که او نیز از ثروتمندان کشور بود و همراه حاج امینالضرب مخارج جنبش انقلابی را تأمین میکرد، حاج میرزا ابراهیم آقا؛ نماینده تبریز و از سران انجمنهای انقلابی، و آقا سید [حسن] تقی زاده سخنورترین و بانفوذترین عضو مجلس. تقریبا همه آنها زبان فرانسه میدانستند. این گروه از اقشار گوناگون مجلس تشکیل شده بود و هسته معتبری بود که جنبش آزادیخواهی را هدایت میکرد. ارجمندترین رهبران روحانی تهران، یعنی دو مجتهد معروف، آقا سید عبد اله [بهبهانی] و سید محمد [طباطبایی] که ارکان مشروطیت بودند نیز با آنان بودند. از سوی حزب داشناکسوتیون نیز رستوم و هوسپ میرزایان در مذاکرات شرکت میکردند.
در طول پنج جلسهای که در ژانویه ۱۹۰۸م. برگزار شد مسائل مهمی به بررسی گذاشته شد. محتوای آنها در گزارش مفصل رستوم آمده و اسناد فرانسوی آن نیز ضمیمه شده است. این اسناد اگرچه برای تاریخ حزب داشناکسوتیون بسیار جالب است، اما در این جا بهناچار از آن چشم میپوشیم؛ تنها خلاصهای از آن خواهیم آورد. دستور جلسات چنین بود: ۱- روند طبیعی مشروطیت تا چه اندازه در برابر توطئههای بعدی شاه تأمین شده است. ۲- آیا آنها امیدوار هستند که قشون تُرک، خاک ایران را تخلیه خواهد کرد. ۳- ما چه کمکی میتوانیم بدهیم و آنها چه گونه میتوانند به ما کمک کنند.
طرف ایرانی چنین پاسخ داد: ۱- شاه تنها میتواند روند جنبش آزادیخواهی را کند سازد، اما نمیتواند آن را نابود کند. ۲- اگر دولت ترکیه آشکارا از تخلیه مناطق اشغالی خودداری کند شروع جنگ اجتناب ناپذیر خواهد بود. ۳- داشناکسوتیون میتواند کمکهای سترگی به ایرانیان آزادیخواه انجام دهد و با ارتباطاتی که دارد از دادخواهی ایران جوان در اروپا، بخصوص فرانسه، حمایت کند؛ جایی که شاید امکان عقد یک قرارداد دریافت وام وجود داشته باشد. (از منابع دیگر شنیدیم که فرانسه از پرداخت پول به ایران بدون توافق روسیه خودداری میکند، زیرا ایران مبلغ ۳۰ میلیون به روسیه بدهکار بود).
مشروطه خواهان ایرانی همچنین از حزب داشناکسوتیون میخواستند که یکی دو افسر باتجربه و چند کارشناس دیگر در اختیار آنها قرار دهد تا در هنگام جنگ بتوانند از آنها برای ساخت بمب استفاده کنند. ایرانیان نیز متعهد میشدند که حقوق ملی ارمنیان را که آنها در رژیم استبدادی پیشین نیز داشتند افزایش دهند. و سرانجام وعده میدادند که زمینهای زراعی «خالصه» (درباری) در سلماس و نواحی پیرامون را به پناهندگان ارمنی اختصاص دهند.
جلسات در محیطی گرم و دوستانه برگزار شد. دوستان ایرانی به ما قول میدادند که ۱- نقل و انتقال نیروهای ما به درون ایران تأمین و تسهیل شود. ۲- ارسال سلاح و مهمات ما از خارج به ایران تسهیل گردد. این موارد برای تأمین امنیت مردم ما [ارمنیان] بسیار مهم بود. همچنین قول دادند برای تبلیغ وحدت میان ارمنیان و ترکان در ترکیه و قفقاز به ما کمک کنند و اگر لازم باشد شخص ویژهای (یک مبلّغ ایرانی آزادیخواه) به استانبول بفرستند تا میان ما و مشروطه خواهان ایرانی که میتوانستند ما را در تبلیغ این وحدت نظر کمک کنند، ارتباط برقرار کند.
رستوم و رفقا قول دادند که بوروی غربی حزب داشناکسوتیون از ارتباطات خود با محافل ارمنیگرای اروپا، بخصوص فرانسه، در جهت دادخواهی ایران استفاده کند و نیز مطالبی در اختیار جراید غربی بگذارد؛ و این چیزی بود که بدون درخواست دوستان ایرانی نیز میبایست انجام می دادیم.
 
ترجمه: گارون سرکیسیان
 
 
دوهفته نامه "هویس" شماره ۱۲۸
۱۸ مرداد ۱۳۹۱
 

    Tags: , ,

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *