تانر آکچام: ترکیه تلاش می کند از ۲۰۱۵ بی خدشه عبور کند

 
ترجمه: پویا صبوری
 
 
• چه چیز شما را به تحقیق بر نسل کشی ارمنیان واداشت؟ آیا آن را بی عدالتی می دانید؟
من به طور اتفاقی شروع به مطالعه ی نسل کشی ارمنیان کردم. ممکن بود اصلا پیش نیاید. اما اگر درست به خاطر بیاورم، انگلس در کتابش به نام AntiDuhring قصار جالبی را ساخته است به این مضمون که «پدیده های اتفاقی حاصل تعهدات هستند». مورد من یکی از همین اتفاقات بود… من در مؤسسه تحقیقات اجتماعی هامبورگ شروع به تحقیق بر تاریخ شکنجه در ترکیه عثمانی کرده  بودم. چیزهایی را خواندم و آموختم که درباره ی تاریخ ترکیه عثمانی نمی دانستم. یکی از این موارد اعمال شکنجه و قتل علیه ارمنیان در دوران سلطان عبدالحمید بود. سپس، وقتی درباره ی تا سال ۱۹۱۵ در آلمان می خواندم، به یاد دارم که با خود گفتم «من این همه جزئیات را نمی دانم، باید درباره شان بیاموزم…».
سپس تصادف دیگری رخ  داد. در ۱۹۹۰ـ۱۹۹۱، مؤسسه ای که در آن کار می کردم پروژه ای در مورد محاکمات نورنبرگ آغاز کرد. مؤسسه به دنبال یک پاسخ ساده بود: «آیا محاکمات نازی ها در نورنبرگ تنها یک مسیر فرعی استثنائی در تاریخ بشری است، یا در آینده تبدیل به یک هنجار خواهد شد؟». پرسش این بود که : «آیا مقامات حکومتی را می توان فردفرد، برای جرایمی که با دلایل سیاسی مرتکب شده اند، مسؤول و پاسخگو دانست؟». من به دلیل علایق آکادمیکم شروع به مطالعه ی نسل کشی ارمنیان کردم.
 
• واقعاً کار عمیقی بر موضوع تحقیق خود انجام داده اید.
من مسحور شده بودم و خود را فرورفته در عمق موضوع یافتم. واضح است که نمی دانستم و متوجه نبودم که این موضوع تا این حد پرمخاطره و از نظر سیاسی حساس است. من جزء آخرین آدم های نسل ۶۸ بودم و با مسأله همچون بسیاری از ترک ها با گرایشات معمول چپ برخورد می-کردم. نسبت به دنیا دیدگاه هایی از این قبیل داشتم که: «ما، ملت ترک، در جنگی ضدامپریالیستی علیه قدرت های بزرگ جنگیدیم. دولت خود را از هیچ خلق کردیم. ارمنی ها، یونانی ها و اقلیت های دیگر همدستان امپریالیسم بودند؛ آن ها بورژواهای وابسته، و بیشتر در خدمت امپریالیسم بودند.» من وقایع ۱۹۱۵ را این گونه می دیدم: «بله، در جریان جنگ جهانی اول بعضی اتفاقات بیرحمانه رخ دادند، مردم یکدیگر را کشتند، اما ما ترک ها در گیرودار تلاش برای ساختن ملت مان بودیم و بنابراین بر حق بودیم. بقیه خائن هایی زیر بیرق امپریالیست ها بودند. همه ی این ها در گذشته رخ داده و نیازی به نبش قبر گذشته نیست». بنابراین تحقیق بر نسل کشی ارمنیان برای من کاملاً به معنای تغییر ذهنیت یا هویت بود، این که ما که هستیم و خود را چگونه تصویر می کنیم؛ و از مخاطرات سیاسی ای  که این موضوع به دنبال داشت آگاه نبودم.
امروز گفتنش برای من آسان است. اگر به  خاطر گذشته ی چپ من نبود ممکن بود خیلی زودتر تحقیق بر نسل کشی ارمنیان را رها کنم. در سال های ۶۸ ، ۶۹ و ۷۰ باید سه شرط را می داشتید تا در ترکیه چپ محسوب شوید. اولاً باید برای دستگیر و شکنجه شدن آماده می بودید. دوم این که احتمال زیادی وجود داشت که برای مدتی طولانی زندانی شوید. سوم این که باید با این ایده که ممکن است در روز روشن کشته شوید کنار می آمدید. در آن زمان نمی شد بدون پاسخ مثبت به این سه سؤال، به سازمان های چپ پیوست. در آن هنگام با خود گفتم من که برای پذیرش خطر شکنجه، زندان و کشته شدن آماده بودم، می توانم مخاطرات کار کردن روی مسأله ی ارمنی را نیز بپذیرم. اگر چنان گذشته ای نمی داشتم، ممکن بود تسلیم شوم. دوستانی دانشگاهی داشته ام که تسلیم شده اند.
پس از آن که کار روی این موضوع را شروع کردم حملات از سوی دولت و گروه های ملی گرا و نژادپرست قطعاً مرا ترساند، اما در عین حال مرا عصبانی کرد. لحظاتی بود که با خود می اندیشیدم «کار کردن روی این موضوع بخشی از یک مبارزه ی سیاسی است و آن ها می خواهند مرا نابود کنند. تا همین حالا هم، در دهه ی ۷۰ ، تصمیمم را در مورد مخاطرات گرفته ام. اگر می خواهید به من حمله هم بکنید، بکنید». دوره هایی بود، که به خاطر تهدید به مرگ ها و به خصوص پس از ترور هراند دینک، واقعاً می ترسیدم.
از زمان ترور هراند دینک دو احساس متضاد مرا بر سر دوراهی قرار داده اند. از سویی تا سرحد دیوانگی ترس داشته ام و از سوی دیگر به شدت به خاطر قتل هراند دینک و تمام بی عدالتی ها عصبانی بوده ام. 
 
• آیا تحقیق شما بر نسل کشی ارمنیان راهی برای پیشبرد مبارزه ی سیاسی تان بود؟ چنان که این موضوعی حیاتی در هرچه دموکراتیک تر کردن ترکیه است.
در آغاز من این گونه به آن نگاه می کردم. در ۱۹۹۲ پیشگفتاری طولانی بر اولین کتابم نوشته بودم. تمرکزم بر این بود که چرا باید روی این موضوع و آنچه رخ داده است کار کنیم. خلاصه چنین اظهار کردم که مسأله ی کردها نتیجه ی متعاقب مسأله ی ارمنیان بوده و حل آن بدون درک مسأله ی ارمنیان ممکن نیست. اگر می خواهید جامعه ای بسازید که از حقوق بشر دفاع می کند، باید به نقض های حقوق بشر در گذشته نگاه کنید. مسأله ی ارمنیان برای من فقط بخشی از یک مسأله ی سیاسی جاری و بزرگتر بود. این رویکرد اگرچه کاملاً نامربوط نیست، نقایصی جدی دارد.
موضع امروزی من متفاوت است. برای من به عنوان یک محقق، دانستن این که مسأله ای از نظر سیاسی حل شده  است یا نه، اهمیت چندانی ندارد. هیچ پیوندی میان یک موضوع و این واقعیت که آن موضوع یک مشکل انگاشته می شود، وجود ندارد. برای مثال هولوکاست به عنوان یک مسأله ی سیاسی تا حد زیادی بین آلمان و اسرائیل حل شده است. اما همچنان کار و تحقیق روی هولوکاست ادامه دارد. بنابراین من تا وقتی بتوانم بنویسم، به کار روی موضوع خودم ادامه خواهم داد. یک نکته ی دیگر این که لازم است رویکرد و نزدیک شدن به این موضوع، با مراعات مسؤولیت های من به عنوان یک روشنفکر اهل ترکیه همراه باشد. این امر شامل حمایت از اجتماعاتی می شود که به دنبال عدالت هستند، به ویژه ارمنیانی که در گذشته از بی عدالتی ها رنج برده اند.
 
 • گروه های مختلف در ترکیه، به رسمیت شناختن نسل کشی را به اشکال مختلفی تعریف می کنند. برخی آن را چنین معنی می کنند که جامعه از آنچه در ۱۹۱۵ رخ داده است آگاه باشد، در حالی که دیگران خواهان به رسمیت شناختن نسل کشی از سوی دولت هستند. تعریف شما از به رسمیت شناختن چیست؟
من درست نمی فهمم که چرا باید به رسمیت شناخته شدن توسط جامعه در یک سو و توسط دولت در سوی دیگر قرار داشته باشد. فکر می کنم بی معنی و مضحک است که بگوییم جامعه باید آنچه را رخ داده به رسمیت بشناسد اما دولت ناچار به این کار نیست. اجرای عدالت بی آن که جامعه بپذیرد که بی عدالتی وجود داشته است، ممکن نیست. امروزه ما از نابودی بومیان آمریکا سخن می گوییم، در این موضوع بحث می شود و جامعه آن را پذیرفته است. اما این به آن معنی نیست که بی عدالتی هایی که بومیان آمریکا را رنج داده است، جبران شده اند. پرسش را باید به درستی مطرح کرد. جبران بی عدالتی های تاریخی به چه معناست؟ نخست به این معناست که دولت به بی عدالتی اعتراف کرده و گام هایی جهت جبران عواقب آن ها بردارد. لازم است که تاوانی پرداخت شود، نه تنها با غرامت مالی بلکه با یک بعد اخلاقی نیز سروکار داریم. دوم آن که جامعه ی مربوطه به بی عدالتی اقرار کند. به رسمیت شناختن تنها پرداخت غرامت نیست. به رسمیت شناختن یعنی همه ی اعضای جامعه بتوانند با هم در یک دموکراسی زندگی کنند و از نسل کشی های بیشتر در آینده نیز جلوگیری شود. این به معنای آن است که ضروری است حق ارمنیان و تمام اقلیت هایی که در ترکیه ی امروز زندگی می کنند به جا آورده شود.
به رسمیت شناختن توسط دولت، به خاطر مسأله ی غرامت و موارد مشابه آن، مهم است. به رسمیت شناختن  توسط جامعه روشی برای زندگی در محیطی صلح آمیزتر و دموکراتیک تر است. به رسمیت شناختن جامعه به این معنی است که ارمنیان لااقل به هنگام راه رفتن در خیابان هیچ احساس ترسی نداشته باشند. این یعنی بتوانند نام شان را با صدای بلند بگویند و ارمنی صحبت کنند، و تازه من حتی حرفی از برطرف کردن موانع قانونی دیگری که پیش رو دارند نمی زنم. این ها گام های مهمی در پیشگیری از نسل کشی هستند.
• در آینده توقع چه جور تغییراتی را دارید؟
مایلم به دو الگو اشاره کنم. الگوی نخست، مدیریت تاریخ مان به شیوه ی آمریکایی است. به نظر من چنین می آید که ترکیه دارد به یک آمریکای کوچک تبدیل می شود. ما فقط مشغول تقلید از الگوی «روبه رو شدن با گذشته» هستیم که آمریکا پی گرفته است. این در اصل رویکردی است که حل این مسأله را به جامعه ی مدنی وامی گذارد. امروزه می توان آزادانه درباره ی بی عدالتی هایی که بر بومیان آمریکا اعمال شده است سخن گفت؛ گروه هایی در دانشگاه های آمریکا به زبان و فرهنگ جمعیت بومی اختصاص یافته اند. می توانید درباره ی هر موضوعی شامل نسل کشی، تحقیق و بحث کرده و سخن بگویید. برنامه های ویژه و اقداماتی برای حفظ زبان و فرهنگ بومیان آمریکا شکل می گیرند. موزه ای در واشنگتن به بومیان آمریکا اختصاص یافته است. به ندرت چیزی درباره ی نسل کشی می بینید، اما اطلاعات فراوانی در مورد نقشی که بومیان در جامعه ی آمریکایی ایفا کرده اند وجود دارد. گمان می کنم ترکیه همان مسیر را می پیماید. نسل کشی ارمنیان به شکل روزافزونی توسط جامعه ی مدنی پذیرفته می شود.
لذا، در دوران پیش رو، اگر ببینم گروه های دانشگاهی مختص تاریخ و فرهنگ ارمنی افتتاح می شوند و مطالعات زبانی و فرهنگی بیشتری صورت می گیرند، شگفت زده نخواهم شد. نسل کشی ارمنیان موضوعی پذیرفته  شده تر در جامعه خواهد شد. مطمئناً بعضی ها خواهند بود که فکر کنند این تغییرات کافی هستند و احتمالاً کسانی که بگویند: «بیش از این چه می خواهید؟». مثلاً امروزه بسیاری در اطراف ما هستند که فکر می کنند «حالا ما می توانیم حرف بزنیم، دیگر چه می خواهید؟» و حتی فکر می کنند «به اندازه ی کافی حرف زدیم، بیایید دِین های یکدیگر را فراموش کرده و این فصل را ببندیم». کسانی که این گونه می اندیشند، از دولت توقع به رسمیت شناختن نسل کشی را ندارند.
در این بخش های جامعه، حتی کسانی هستند که می گویند :«نسل کشی ربطی به ارمنستان ندارد. چرا ارمنستان دخالت می کند؟ ربطی به دیاسپورا ندارد. چرا دیاسپورا دخالت می کند؟». واکنش برخی به تلاش های دیاسپورا برای به رسمیت شناخته شدن نسل کشی این است که «چرا به آزار ما با این موضوع ادامه می دهند؟». به نظر این بخش از جامعه، نسل کشی مشکلی میان ارمنیان در ترکیه و دولت ترکیه است، و مشکلی است که باید توسط جامعه حل شود. به گمانم این رویکرد که آن را راه حل به شیوه ی آمریکایی خواندم، در ۲۰۱۵ و پس از آن شتاب خواهد گرفت.
الگوی دیگری که ترکیه می تواند دنبال کند، مثال آلمان و اسرائیل است. من این الگو را مسیر صحیح برای دنبال کردن می دانم. باور ندارم که ترکیه بتواند مانند آمریکا مشکل روبه رویی با گذشته اش را حل کند و فکر می کنم این ناتوانی دو دلیل دارد: اول این که یک دولت وجود دارد، کشوری به نام ارمنستان. و دومین دلیل وجود دیاسپورا است. به عبارت دیگر، بومیان آمریکا یک دولت مستقل یا دیاسپورایی خارج از آمریکا ندارند. به خاطر این دو واقعیت، فکر می کنم راه حلی به شیوه ی آمریکایی برای حل مشکل در سطح جامعه کافی نیست.
به علاوه، من تلاش ها جهت حل مشکل به شیوه ی آمریکایی را ابزار دیگری برای ادامه ی سیاست فراموشی ۹۰ساله می دانم. گویا دریافته اند که سیاست های انکار معمول کفایت نمی کند، و بنابراین به ساختن سنگرهای جدید و موضع گیری برای جنگ در یک جبهه ی جدید مشغولند.
اگر ترکیه (دولت و جامعه با هم) می خواهد که این مشکل حل شود، باید بلافاصله مذاکرات بر سر این موضوع را با ارمنستان آغاز کند. همان کاری که آلمان و اسرائیل کردند. به علاوه، ترکیه باید مذاکرات با دیاسپورای ارمنی را، همان طور که آلمان با دیاسپورای یهودی کرد، آغاز کند. ارمنستان و دیاسپورای ارمنی نمی توانند نماینده ی یکدیگر باشند؛ این ها دو شخصیت حقوقی مستقل هستند. البته برخی پرسش ها و مشکلات از این قبیل که «نماینده ی دیاسپورا چه کسی است؟» باقی می ماند، اما پاسخ به این سؤال، مشکل ترک ها نیست. یهودیان سازمان های مختلف بسیاری داشتند اما به سرعت یک گروه را برای مذاکرات تشکیل دادند. به طور خلاصه، فکر می کنم برای حل مسأله ی ارمنی در ترکیه، مثال آلمان ـ اسرائیل را باید دنبال کرد.
 
• اگرچه هیچ پاسخی از سوی ترکیه نبوده است، یک نامه ی تسلیت فرستاده شد. چه فکر می کنید؟ آیا ترکیه در مسیر صحیحی حرکت می کند؟
ارزیابی در حال حاضر دشوار است. اما به نظر می رسد که ترکیه یک راهبرد دوگانه را دنبال می کند. از یک سو به دنبال تشدید تنش ها در کوتاه مدت است. از سوی دیگر می خواهد به خصوص در افکار عمومی بین المللی چنین بنمایاند که تنها طرفی که به دنبال یک راه حل می گردد خود ترکیه است، و سعی خواهد کرد ارمنستان و دیاسپورا را طرف هایی نشان دهد که به دنبال راه حل نبوده و جویای آشتی نیستند.
می خواهم مثال هایی از تشدید تنش ها ارائه دهم. فقط به وب سایت انجمن تاریخی ترکیه در مورد نسل کشی ارمنیان نگاه کنید. خواهید دید که سیاست ۸۰ ساله ی انکار، به شیوه ای انحرافی ادامه دارد. همه ی مقالات و کتاب هایی که در طول این ۸۰ سال نوشته شده اند و مدارک آرشیوی که جمع آوری شده اند گویی برای جنگ نهایی مهمات دخیره می کنند! مثال دوم کتاب های درسی مدارس است. همه ی آن ها را ببینید؛ انکار در آن ها از گذشته هم آشکارتر است! گذشته از نژادپرستی علیه ارمنیان، آن ها به عنوان تهدیدی عظیم علیه امنیت ملی ترکیه نیز تصویر شده اند. مثال سوم این است که ترکیه به مقامات رسمی آذربایجان اجازه می دهد در ترکیه فعالیت سیاسی داشته باشند. یک مسابقه ی طراحی پوستر با موضوع قتل عام های انجام شده توسط ارمنیان در جنگ جهانی اول، با همکاری دانشگاه گازی(Gazi) و سفارت آذربایجان برنامه ریزی و برگزار شد. به علاوه گفتند که برنده را در سالگرد مرگ هراند دینک اعلام خواهند کرد. می دانید که یک سفارت خانه نمی تواند در چنین فعالیت های سیاسی ای در یک کشور خارجی شرکت کند، قانون بین المللی آن را ممنوع کرده است. مثال چهارم برای این سیاست، جشن جنگ های ساریکامیس و داردانل است. آن جا این موضوع که «ما هم زجر کشیده ایم» مطرح می شود. و ترکیه تصمیم گرفت مراسم گرامیداشت یاد جنگ گالیپلی را دقیقاً در همان روز مراسم یادآوری نسل کشی ارمنیان برگزار کند. این مثال ها نشان می دهد که دولت ترکیه این رویکرد را پیش گرفته است که «اگر شما نسل کشی را به ما تحمیل کنید، ما هم این موضوعات را به شما تحمیل می کنیم».
راهبرد دوم در رابطه با غرب است. انگار می گویند: «ما این مسأله را محترمانه و به شکلی جامع حل می کنیم؛ ببینید، پارسال تسلیت هم فرستادیم». سپس اضافه می کنند که «با احترام به درد و رنج همه» لازم است به سمت این ایده برویم که این «فقط یک خاطره» است. از نظر محتوایی آن ها به تکرار آن چه همواره درباره ی ۱۹۱۵ می گفته اند ادامه می دهند. تنها یک تفاوت وجود دارد که باید بر آن تأکید شود و آن این که بر روی سیاست های انکارگرانه شان لایه ای ظاهراً انسانی کشیده اند. البته کسانی هستند که این را گامی در جهت صحیح می دانند.
خلاصه این که سیاست اصلی دولت، گذر از سال ۲۰۱۵ با کمترین آسیبِ ممکن است. من فکر نمی کنم که سردمداران درباره ی حل مسأله ی ارمنی در ترکیه جدی باشند.
 
• پس چطور می شود که بعضی نویسندگان و ستون نویسان مطبوعات این رویکرد را به مثابه یک انقلاب توصیف می کنند؟
اگر شما بخواهید مسأله را با حسن نیت و نگاه مثبت بنگرید، باید متوجه باشید که گشایش های کوچکی از این دست را می توان تغییرات اساسی دانست. وقتی تغییرات را نقد می کنید، پاسخ این خواهد بود که «پیشتر حتی همین هم وجود نداشت». من این رویکرد را می فهمم اما در عین حال فکر می کنم که ایراد دارد. چرا که دارید به دنبال چیزی خوب و مثبت در میان چیزی بد و منفی می گردید. شما با توجه به بدترین حالت ممکن حکم می کنید به جای آن که برای رسیدن به آنچه عادلانه است و باید انجام شود، تلاش کنید.
یک ایراد دیگر هم به دیدن تغییرات کوچک به مثابه انقلاب های بزرگ وارد است. همان استدلال «پیشتر همین هم وجود نداشت» بر ضد شما به کار گرفته می شود، «باید با آنچه به شما داده شده خرسند باشید». سپس از شما می پرسند که «چه چیز بیشتری می خواهید؟» بعضی ها بی شرمانه می گویند: «ما وظیفه مان را انجام داده ایم، حالا توپ در زمین شماست». اقرار و به رسمیت شناختن یک حقیقت تاریخی به صورت یک چانه زنی و بحث مطلق نمایانده می شود.
این مثل آن است که به جای بحث بر سر راه حل های منطقی با توافق بر سر اصول، به شما گفته شود :«حتی اگر این فقط یک گام کوچک باشد، باید ممنون باشید». جو عمومی آن است که آن گام های کوچک را اَعمال سخاوتمندانه ی چشمگیری بنمایانند. ترجیح من این است که اظهاراتی روشن درباره ی ذات و راه حل مسأله بشنوم. این رویکرد شامل اقرار به واقعیت های تاریخی، تعریف آن ها به عنوان جنایت، درخواست بخشش و پرداخت غرامت است.
 
• مسأله ی عدالت و پرداخت تاوان هرگز در ترکیه مطرح نشده اند، همچنین بازپس دادن اموال مصادره شده و شناسایی و محکومیت کسانی که مسؤول بوده اند. آیا این ها همه برای ترکیه غیرواقع نگرانه نیست؟
این امر حتی در حلقه های لیبرال هم نامحتمل برآورد می شود. جامعه و دولت عامدانه از مسأله ی به رسمیت شناختن و پرداخت غرامت طفره می روند. چرا که می دانیم پاسخ در «دادن» نهفته است. این موقعیتی است که چپ گراها و لیبرال ها به آن عادت ندارند. افراد چپ گرا، دموکرات ها و لیبرال ها همیشه کسانی بوده اند که چیزی را درخواست می کرده اند. این ها به آن موقعیت عادت دارند. این ها از دولت آزادی و عدالت اجتماعی را درخواست کرده اند. چرا ما در جناح چپ هستیم؟ زیرا ما خواهان برابری و حقوق هستیم و اگر این ها اعطا نشود، ما آن ها را خواهیم گرفت. اگر لازم باشد برای گرفتن آن ها می جنگیم. اما در رابطه با مسأله ی ارمنیان حس می کنیم موقعیت متفاوت است. این جاست که چپ گراها و لیبرال ها به مشکل برمی خورند؛ باید چیزی را بدهیم، والسلام. باید یاد بگیریم که چطور این دادن را پیروزی تلقی کنیم. ما باید درک کنیم که با این دادن می توانیم چیزی را حفظ کنیم که ما را انسان می سازد.
 
• و این تنها دولت نیست که باید چیزی بدهد، درست است؟
صد البته! دولت غرامت را خواهد پرداخت، اما این از پول مالیات دهندگان پرداخت می شود. درباره ی این «دادن» و تأثیر مالی آن بر ما، به گمانم یک ناخودآگاهی در جامعه جریان دارد که می گوید :«چطور می شود تا جای ممکن پول کمتری داد و از مسأله ی ارمنیان خلاص شد». به همین دلیل است که موضوع این قدر دشوار است. اگر بتوانیم درک کنیم که این دادن یک سود بزرگ برای ماست و اگر بتوانیم این سود را از نظر اخلاقی و مادی تعریف و تعیین کنیم، خواهیم توانست یک گام به حل این تضاد نزدیک تر شویم.
 
 
دوهفته نامه "هویس" شماره 188
۲ اسفند ۱۳۹۳
 

    Tags:

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *