گفت‌وگوی هویس با ادیک بوغوسیان، درباره ترجمه شعر معاصر فارسی به ارمنی

 
 
ادیک بوغوسیان تا چند سال پیش به عنوان کاریکاتوریست و طراح گرافیک در ایران فعالیت میکرد، امّا چند سالی است به ارمنستان رفته و در ایروان مستقر شده است، و دیگر این که اخیراً کتاب کوچکی به زبان ارمنی منتشر کرده تحت عنوان روزنگارِ مردِ منتظر (شعر معاصر ایران). با او گفتوگوی ای مِیلی کوتاهی درباره مهاجرتش به ارمنستان و این که چطور دست اندر کار ترجمه شعر شد، انجام دادهایم.
 
• شما تا چند سال پیش در ایران به عنوان طراح گرافیک و کاریکاتوریست کار می کردید و اکنون مجموعه ای از شعر شاعران ایرانی را به ارمنی ترجمه و منتشر کرده اید. کی به ارمنستان رفتید؟ آیا آن جا زندگی می کنید؟ مختصری درباره فعالیت های تان در ایران بگویید و این که چطور از حوزه گرافیک به حوزه ادبیات و ترجمه نقل مکان کردید؟
قبل از هر چیز اجازه بدهید برای این گفت وگو از شما تشکر کنم. درست است، من در ایران به عنوان طراح گرافیک و کاریکاتوریست فعال بودم. استودیوی شخصی داشتم و با چند روزنامه همکاری می کردم. امّا در سال ۲۰۰۷ میلادی تصمیم گرفتم به ارمنستان نقل مکان کنم. فعالیتم در ارمنستان بیشتر بر طراحی مجله و تصویرسازی متمرکز شد. یکی از مهم ترین فعالیت هایم مدیریت هنری و تصویرسازی یک مجله کودکان با نام مولتی شوک بود که ۴ سال ادامه پیدا کرد.
تقریباً از ۳ـ۴ سال پیش شروع به ترجمه شعر معاصر ایران کردم. از ابتدا برای پر کردن اوقات فراغت به ترجمه روی آوردم؛ تلفیقِ مطالعه و تجربه در زمینه ادبیات و برگردان متن برایم جالب بود. بعد از چند ماه این فعالیت تبدیل به مسؤولیتی دلپذیر شد و به طور جدّیتری به کار برگرداندن متون مشغول شدم. قسمتی از این فعالیت به صورت کتاب منتشر شد. اکنون برای ارتقاء تجربه و پیشرفت در این زمینه تصمیم دارم به مطالعه در زمینه فنون و نظریه های ترجمه بپردازم.
 
• نگفتید چرا به ارمنستان رفتید؟ این طور که میگویید اوضاعتان در ایران در مجموع خوب بوده. در ضمن این سؤال در واقع دو سؤال است؛ یکی این که چرا از ایران رفتید؟ دیگر این که چرا به ارمنستان رفتید و نه به گلندل آمریکا، جایی که امروز ارمنیهای ایران میروند.
خوب یک کلمهی بسیار نسبی است. مسأله، کار نبود. من از سال ۲۰۰۰ تصمیم به جابه جایی داشتم. دلیل این تصمیم بسیار احساسی بود؛ احساس وابستگی به ارمنستان. من و ایران دیگر تبادلی با هم نداشتیم. زمان زمانِ جدایی بود، قبل از فرا رسیدن قهر.
خیلی خوشحالم و همیشه افتخار میکنم که در ایران به دنیا آمدم، چون ثروتی که از ایران، فرهنگ ایران زمین و دوستان و هم وطنان ایرانی به دست آوردهام، به صراحت میتوانم بگویم در هیچ جای دنیا نمی توانستم به دست بیاورم.
دور شدن از ایران به من امکان این را داد تا این ثروت را با نفس تازهای و از منظر دیگری بشناسم. ماندن در ایران شاید این امکان را از من میگرفت.
امّا این که چرا به گلندل نرفتم. راستش حتی لحظهای به فکر رفتن به آمریکا نیفتادم. آمریکا برایم هیچ وقت چیزی نداشته.
 
• خب، برویم سراغ کار ترجمه از فارسی به ارمنی. شعرها را چطور انتخاب کردید؟ از شاعران معروف ـ شاعران کلاسیک شعر نو ـ تقریباً چیزی در مجموعه نیست. اندازه شعرها هم تعمدی بوده که کوتاه باشند، درست است؟ آیا این دست و بال تان را نمیبسته؟
همان طور که گفتم کار برگردان شعر نو را به صورت مستمر انجام میدادم. روزی تصمیم گرفتم در قالب یک پروژه خودم را محک بزنم. پروژه چنین بود: روزی یک ترجمه، به مدت یک سال.
به علت اشتغال زیاد فرصت برای این کار کم بود پس تصمیم گرفتم فقط شعرهایی را انتخاب کنم که کوتاه هستند. از سوی دیگر بیشتر مایل بودم از شاعران بعد از انقلاب مخصوصا نسل جوان ترجمه کنم. این تصمیم دو دلیل داشت، یکی این که آنها همنسلان من هستند و دوم این که خواننده ارمنیزبان آشنایی بسیار کمی با شعر این دوره داشت. در نتیجه از پیشگامان شعر نو ایران کارهای بسیار اندکی را ملاحظه می کنید.
خوشبختانه این تصمیم دست و بالم را نبست، فقط گردآوری شعرها را برایم سخت تر کرد. ولی در نتیجه مجموعه ای از ۴۰۰ شعر را ترجمه کردم که مجال انتخاب مجدد را به من و ویراستار کتاب داد. برای عنوان کتاب در ابتدا چیزی در ذهنم نبود. این تصمیم را خیلی دیرتر گرفتم یعنی وقتی احساس کردم برگردان شعرها به نوعی یادداشت های روزانه خودم هستند. بدین ترتیب نام مجموعه متولد شد: یادداشت های روزانه مرد منتظر.
 
• قطع و طراحی کتاب هم خاص است. آیا کار خودتان بوده؟
بله کلیه کارهای مربوط به طراحی را خودم انجام داده ام. به عنوان طراح گرافیک، ایده، طراحی و قطع کتاب برایم بسیار مهم بود. می خواستم خود کتاب، جدا از محتوای داخل، سوغاتی باشد از ایران زمین. می خواستم حتما کار دست باشد با صحافی غیر معمول. چاپ مجموعه شعر با غالب متداول من را راضی نمی کرد. از سویی ایده یک ساله بودن این پروژه و از سویی دیگر تأثیر دیوان حافظ باعث شد که ایده ای جالب به ذهنم خطور کند. کتاب حاضر مجموعه ای از ۳۶۵ شعر است به اضافه یک شعر برای سال کبیسه. خواننده برای هر روز خود شعری برای خواندن دارد یا مانند دیوان حافظ می تواند از فال روزانه خود لذت ببرد. کتاب با تیراژ محدود و سمبولیک ۳۶۵ عدد منتشر شده است. صفحه آرایی کتاب مینیمال است چون می خواستم خواننده فقط بر متن متمرکز باشد. طرح روی جلد هم تأثیرگرفته از تذهیب های کتاب های چاپ سنگی ایران است. رنگ آمیزی روی جلد را تماما با دست و با طیف رنگی کاشی کاری های ایرانی انجام داده ام.
 
• استقبال از کتاب چطور بوده؟
کتاب را با هزینه خودم منتشر کردم. فروش هم با قیمت تمام شده و غیر انتفاعی انجام می شود چون از ابتدا هدف فقط ترویج شعر معاصر ایران بود. خوشبختانه از کتاب خوب استقبال شده. آمار غیر رسمی نشان داده اند که این کتاب از پرفروش ترین کتاب های چند ماه اخیر در ارمنستان است.
 
• برای آینده هم کاری در این زمینه در برنامه دارید؟
فعلاً ایده نشر سری کتابهای شعر معاصر ایران در ذهنم هست، که بتوانم با هر کتاب مجموعه ای از کارهای یک شاعر را به خواننده ارمنی زبان عرضه کنم.
 
• میدانم میخواستید سایتی برای ترجمه ادبیات فارسی به ارمنی راه بیاندازید… درست است؟
وبلاگم را ۲ـ۳ سالی است راه اندازی کرده ام. سعی دارم متمرکزترین منبع ادبیات معاصر ایران به زبان ارمنی باشد.
در آن جا برگردان کارهای بسیاری از شعرا و نویسندگان ایران را که مترجمان مختلف دیگر از جمله ادوارد حق وردیان، نوروان، خاچیک خاچر و غیره انجام داده اند می توان یافت. آدرس وبلاگ iranliter.blogspot.com است.
 
• آیا حرف دیگری دارید؟
برای این پروژه سعی کرده ام حرفه ای عمل کنم. تا جایی که توانسته ام و مقدور بود با نویسندگان عزیز یا خانواده محترم شان تماس گرفتم تا اجازه برگردان و چاپ کارهای شان را داشته باشم. متأسفانه با بسیاری هم این امکان به وجود نیامد.
به همه دوستان عزیزی که همکاری کردند و افتخار برگردان کارشان را به من دادند از صمیم قلب سپاس می گویم.
 
 
دوهفته نامه "هویس" شماره 197
۳ مرداد ۱۳۹۴
 

    Tags: , ,

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *