نگاهی گذرا به کتاب سال های نفرین شده

 
دکتر عبدالحسین فرزاد
 
 
سال های نفرین شده اثر یِرواند اُتیان را با ترجمه ی آندارنیک خچومیان، خواندم. نویسنده، سال های نفرین شده را از ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۹ ذکر کرده است. این سال ها مصادف با جنگ جهانی اول است که دولت های استعمارگر برای گسترش مستعمرات خود به راه انداختند. در این جنگ، دولت عثمانی هم پیمان آلمان شد و با دول اروپایی به حال جنگ درآمد. می دانیم که جنگ بزرگ یا همان جنگ جهانی اول، باعث نابودی عثمانی و پادشاهی چند کشور اروپایی گردید که مانند مجارستان و روسیه و آلمان و اتریش از زمان جنگ های صلیبی تا آن هنگام ادامه داشت. همچنین زمینه ساز جنگ بزرگ دیگری که جنگ دوم جهانی بود، گردید.
اهمیت کتاب سال های نفرین شده در این است که نویسنده، افزون بر این که خود یکی از افراد محکوم به مرگ ارمنی بوده، روزنامه نگار و رمان نویسی توانا هم بوده که با قلم افسون کار و دقیقش آنچه دیده را تمام وکمال به مخاطبش القا می کند.خواننده ی این اثر بسیار زود آگاه می شود که راوی، انسانی عادی نیست بلکه شخصی باهوش، تیزبین،خردمند و اهل قلم است.
 نگارنده، سال های نفرین شده را به عنوان ژانر رمان خاطره می داند. رمان خاطرات خانه ی اموات اثر داستایفسکی، رمان پاپیون اثر شایرر، رمان هون دات اثر آنه دوک ویتنامی و ده ها وصدها رمان خاطره وجود دارند که از رنج انسان ها پرده برمی دارند. این رمان ها غالباً با زاویه ی دید و راوی اول شخص روایت می شوند. در این نوع از روایت در بسیاری موارد نویسنده بخش هایی از حوادث را اگرچه از زبان همان راوی اول شخص می آورد، اما او از کسانی نقل قول می کند. در هر حال این نقل قول ها همواره مورد تأیید راوی اصلی داستان است.
نسل کشی ارمنیان به دست «ترکان جوان» عثمانی یکی از هولناک ترین جنایاتی است که تاریخ قرون جدید به خود دیده است، که بخشی ازآن در قرن نوزدهم انجام گرفته است. ترکان عثمانی هنگامی که دریافتند دولت عثمانی رو به زوال است و آنان نمی توانند دربرابر فرهنگ های اقوام مختلف تابعه دوام بیاورند «ترکان جوان» را تأسیس کردند و کوشیدند با نابود کردن اقوام دیگر ازجمله ارمنیان، با بی رحمی تمام از نابودی ناسیونالیسم ترکی پیشگیری کنند. تردیدی نیست که ارمنیان از سایر اقوام تحت سلطه ی عثمانی ها باهوش تر و فرهیخته تر بودند؛ همچنین مسیحی بودنِ ارمنیان و ارتباط آنان با اروپا، ترک ها را به وحشت می انداخت.  درحقیقت نسل کشی ارمنیان، یا به بیان دیگر نابودی و راندن آنان از کشور، پیش از جنگ جهانی اول طرح ریزی شده بود و هنگام اجرای این طرح، ناگهان جنگ جهانی اول نیز به وقوع پیوست. نکته مهم این است که عرب ها نیز با عثمانی ها سر ناسازگاری داشتند و همواره در کنار ارمنیان بودند. عرب ها نیز همانند سایر ملت ها کشتار ارامنه را تقبیح می کردند و فرهیختگان عرب، همان طور که در خاطرات یرواند اُتیان آمده، به فراریان ارمنی کمک می کردند؛ به بیان دیگر هنگامی که ترک ها پس از آن که از ترک سازی ارامنه نومید شدند و نیز خطر تجزیه را احساس کردند، به نسل کشی ارامنه اندیشیدند.
خاطرات اُتیان، در بسیاری موارد موی را بر اندام انسان چون دشنه می کند و صحنه هایی را به نمایش می گذارد که انسان فرهیخته را شرمگین می سازد. تا پیش از مطالعه ی خاطرات اُتیان، عمق فاجعه را نمی دانستم و تنها به قتل عام دسته جمعی گروهی ارمنی می اندیشیدم، اما پس از خواندن این خاطرات دقیق و رعب آور دانستم که ارامنه رنج هایی کشیده اند که از هزار بار مردن دردناک تراست. به این صحنه بنگریم تا دردهایی را که از هزار بار کشته شدن دردناک تراست دریابیم:
«در چادرهای «سِبیل» شاهد یک صحنه ی بسیار اندوهناک و جگرخراش شدم. کمی دورتر از چادرها، خندق هایی کنده بودند که مهاجران درآن ها قضای حاجت می کردند. کنار آن خندق ها بودم که چند پسر نوجوان را دیدم که در بالا ایستاده  به چیزی نگاه می کردند و می گفتند: مرده، نه، نمرده ببین تکون می خوره.
به پایین خندق نگاه کردم. زن بیست و پنج شش ساله ای نیمه برهنه میان کثافت ها دراز کشیده بود.زن هنوز نمرده بود و گاهی تکان می خورد، سعی می کرد به سمت دیگرش برگردد، بازو و پاهایش را بلند می کرد سپس دوباره بی حرکت می ماند و ناله می کرد. مشخص بود که از بین چادرها آورده و به این جا پرتش کرده بودند. اما برای چی؟ به طرف چادرها برگشتم و تعریف کردم اما کسی اهمتی نداد. چند ساعت بعد دوباره کنار خندق رفتم تا ببینم آن زن چه شد. زن که در کثافت دراز کشیده بود هنوز نمرده بود اما مشخص بود که داشت جان می داد. من به مرد جوانی که کنارم ایستاده بود گفتم این چه کار وحشتناکیه. چنین دیوسیرتی ای، چنین وحشیگری و چنین بی رحمی ای امکان نداره!
مرد ساکت و دردمند به حرف هایم گوش کرد و سپس با اندوه جواب داد: «این زن بیچاره خواهر زن منه، خواهرِ زنی که کنارم ایستاده، ما دیشب اونو آوردیم انداختیم این جا…» و مرد بعد توضیح می دهد که در چادر برای من و زنم و دخترم جا بسیار تنگ بود و تعداد زیادی فشرده به سختی می خوابیدیم. دراین میان خواهرزنم اسهال خونی گرفت. اسهال خونی مُسری است. این جا نه دکتر و نه دارویی هست. اهل چادر از ما خواستند که باید بیرون برویم. ما اگر از چادر بیرون می رفتیم همه می مردیم و  می دانستیم خواهرزنم بالاخره می میرد. او را نالان و گریان به این جا پرت کردیم تا ما بتوانیم درچادر زنده بمانیم.
سپس اُتیان می گوید که اسهال خونی مرگ و میر وحشتناکی در چادرها به راه انداخته بود. افزون بر این، در همین چادرها زنان عرب و ترک و یهودی با کالسکه کنار چادر ها می آمدند و زنان ارمنی که دل به مرگ داده بودند فرزندان شان را به آن ها می فروختند به این امید که دست کم فرزندان آنان زنده خواهند ماند.
یکی از آسیب های اجتماعی که تا مغز استخوان دولت و جامعه عثمانی را فرا گرفته بود، فساد مالی صاحب منصبان و مأموران دولتی بود. به طور قطع همگی رشوه خوار و سودجو بودند. مأموران غالباً میگسار و عیاش بودند که به راحتی خود را به چند سکه می فروختند. چشمان تیزبین یرواند اُتیان، همه چیز را بسیار دقیق دیده و همچون جراح به تشریح و کالبدشکافی جامعه ی عثمانی اقدام کرده است. آنچه برای مخاطب، سخنان اُتیان را قابل اعتماد می کند این است که از فساد برخی ارمنیان نیز پرده برمی دارد و همه جا عادلانه و بی طرف خاطراتش را بیان می کند.
اُتیان در همان آغاز جنگ می گوید از طرف دولت عثمانی در همان اوضاع و احوال، نشریات به تجدید چاپ پاورقی«کمدی سیاسی» در نشریه طنین اقدام کردند. در حقیقت این پاورقی که انتقادهایی از برخی سران عثمانی بود باعث می شد تا دولت عثمانی به کمک آن ارمنیان را در همه ی توطئه ها دخالت دهد. چندی بعد از این عمل، قانونی در نشریات چاپ می شود که یرواند اُتیان آن را حکم مرگ یک ونیم ملیون ارمنی دانسته است. این قانون در دو بند منتشر شده بود:
۱ـ هنگام جنگ، به فرماندهان ارتش و معاونان آنان، فرماندهان لشکرها و پادگان ها و فرمانده های گروهان های مستقل، اجازه داده می شود و موظف هستند با کلیه ی قدرت نظامی خود به شدیدترین شکل ممکن، کلیه ی اقدامات مردم که به هرشکلی علیه فرمان های دولت، دفاع از وطن و برهم زدن آرامش جامعه صورت می گیرد را ریشه کن کنند و با استفاده از سلاح در برابر مخالفان مقاومت کنند.
۲ـ فرماندهان ارتش، لشکرها و گروهان های مستقل در صورت ضرورت های نظامی و یا احساس جاسوسی و خیانت، می توانند مردم روستاها و شهرها را جداگانه و یا به طور دسته جمعی به نقاط دیگر بفرستند و اسکان دهند.
به دنبال این دو بند فرمان، چند کشیش ارمنی به اتهامِ سامان دادن ارمنیان برای تأسیس ارمنستان آزاد، اعدام شدند.
راوی درطول کتاب از منطقه ی «دیرالزور» به عنوان قتلگاه ارمنیان، نام می برد. دولت عثمانی، ارمنیان را به زور از خانه ها و شهرهای شان کوچانده  و به این شهر که در کنار فرات در سوریه قرار دارد می برد. در آن جا ارمنیان زیادی به قتل رسیده اند. جالب است اکنون که این سطور را می نویسم تروریست های داعش در منطقه ی دیرالزور، برای ارعاب مردم چند تن را به قتل رسانده اند. به یاد داریم که در تابستان پارسال(۱۳۹۳) داعشی ها  در همین منطقه هفتصد تن را گردن زدند.
درباره گروه هایی که در کشتار ارامنه با عثمانی ها دست داشتند، اراذل و اوباش چچنی، در این خاطرات آمده است.
«… سی هزار نفر از اهالی زیتون بر اثر گرسنگی، نداری و بیماری قتل عام شده بودند. آنانی که توانسته بودند خود را با نگون بخت ترین وضعیت به دیرالزور برسانند، توسط اراذل و اوباش چچنی کشته شده بودند. وقتی من به دیرالزور رفتم از بین هزاران زیتونی تنها دو نفر زنده مانده بودند.»
یرواند اُتیان را به این اتهام که از اعضاء حزب تندوری داشناک است، تحت تعقیب قرار داده بودند. او در سرتاسر کتاب نوشته است که به عثمانی ها می گفتم که من به هیچ حزب و گروهی تعلق ندارم اما آن ها باور نمی کردند.
آنچه در این کتاب درباره همبستگی ارمنیان و کمک بی دریغ آنان به یکدیگر آمده قابل تمجید است. در چنین شرایطی که تنها مرگ و تبعید در انتظار همگان است، منافع جمعی را بر منافع شخصی ترجیح دادن، به راستی که قابل تحسین است.ارمنیان به راحتی برای کمک به  یکدیگر از سکه هایشان می گذشتند. جالب است بدانیم که وضعیت دولت عثمانی به قدری اسفبار بود که به رانده شدگان ارمنی و حتی بیشتر زندانیانی که در اختیار آنان بودند تحمیل می شد که برای رفتن به شهرهای دیگر و یا محل دادگاه خود باید خرج راه و مسافرت خود و مأمورین دولتی را هم می پرداختند. این امر یادآور دولت اسبق افغانستان بود که زندانیان جیره نداشتند و پاسبان ها زندانیان را برای گدایی به در خانه ها  می بردند و در آخر روز هرچه گدایی می کردند یک سوم آن مال زندانی و دو قسمت دیگر مال دو مأمور همراهش بود.
سرتاسر خاطرات اُتیان درد و رنج ارامنه است که هر کدام برای محکوم کردن عثمانی ها سندی غیرقابل انکار است: «در جاده، کاروانِ رانده شده ها را دیدیم که وضعیت اسف بار آن ها غیر قابل وصف بود. هزاران زن، دختر و پسربچه زیرسنگینی بار خود خم شده، ناامید و دردآلود در جاده های سنگلاخ پرفراز و نشیب و گل آلود پیش می رفتند و پیش می رفتند و صدای آه وناله شان به آسمان برمی خاست. این سو وآن سو جنازه ها دیده می شدند که توسط لاشخورها، سگ ها و کفتارها تکه تکه شده بودند. بیمارانی که بی یار و یاور زیر درختان ناله سرمی دادند. نوزادان رها شده که تعدادی از آنان از فرط گرسنگی گریه می کردند. گه گاهی مردگانی دیده می شدند که خوب دفن نشده و ساق پا یا دست شان از خاک بیرون مانده بود. صحنه هایی به غایت جهنمی که دانته نیز نمی توانست توصیفش کند. کودکان گم یا تنها گذاشته شده گریان و نالان «مادر، مادر» سر داده بودند و کسی جواب شان نمی داد…».
آن چه در اواخر کار یعنی بعد از سه سال دربه دری به کمک راوی(یرواند اتیان) آمده بود این بود که او زبان فرانسه می دانست و به عنوان مترجم یک سروان آلمانی مورد احترام قرارگرفته بود. در حقیقت پس از شکست عثمانی ها در جنگ بود که ارمنیان باقی مانده توانستند به آرامشی نسبی برسند.
به طور کلی کتاب سال های نفرین شده از چند جهت اثری بدیع و ارزنده است:
ـ نخست این که راوی خود یکی از محکومین و افرادی بوده است که شاهد مرگ هزاران ارمنی بوده و توانسته در این میان زنده بماند تا شاهدی ارجمند بر این فاجعه ی انسانی باشد.
ـ حوادثِ به ظاهر کم اهمیت که عنصر تاریخ آن هارا ندیده می گیرد در این اثر به خوبی و با ریزبینی به رشته ی تحریر درآمده است. چشم کلی نگرِ تاریخ، کشتار ارامنه را تنها در یک جمله بیان می کند: «ترکان جوان عثمانی» یک ونیم میلیون ارمنی را قتل عام کردند.» در حالی که آن چه تاریخ ندیده در این اثر ارجمند به خوبی دیده می شود: پدرانی که رفتند و دیگر بازنگشتند. مادرانی که مرگ شوهران و فرزندان خود را در کنارشان دیدند و با عجز تمام در مرگ آنان خون گریستند. خانواده هایی که از هم متلاشی شدند. دختران و زنانی که به وسیله عُمّال عثمانی و برخی کردهای مزدور ربوده شدند و مورد تعرض و جنایت قرار گرفتند. نامه هایی که هرگز به عزیزان شان نرسید. دین دارانی که از ترس و وحشت دین شان را عوض کردند و این آخرین سنگر عاطفی خود را نیز از دست دادند. حقارت ها و پستی هایی که دشمن زبون از خود نشان داد که مایه ی شرم بشریت است.
ـ تفاوتی که این کتاب با (مثلاً) رمان خاطرات خانه ی اموات داستایفسکی و امثال آن دارد این است که اگرچه داستایفسکی در سیبری زندانی بوده و پس از آزادی خاطراتش را به صورت رمان نوشته است، اما در مجموع، هم زندانی هایش اکثر انسان هایی شرور بودند. در حالی که اُتیان و یارانش همه بی گناه بودند. این رانده شدگان مردمانی بی دفاع بودند که بیشتر آنان را زنان و کودکان و سالمندان تشکیل می دادند. همچنین نویسنده نام کسانی را که زنده دیده است در جای جای دفتر خاطراتش ثبت می کند تا بعداً خانواده های شان بدانند که آن ها زنده اند. به بیان دیگر اگر داستایفسکی برای زندانیان دیگر دل می سوزاند اما یرواند اتیان خود را بخشی از این مجموعه ی ستمدیده می داند که به هر وجهی در صدد کمک به این مردمان مظلوم و ستمدیده است.
ـ سبک روزنامه نگاری راوی در توصیف صحنه ها کاملا مشهود است. این بدان معنا نیست که نویسنده از ژورنالیسم برای اغراق و آگراندیسمان استفاده کرده است بلکه بدان معناست که تیزبینی و ریزه کاری ژورنالیستی به او کمک کرده تا چیزی را از قلم نیندازد.
همچنین آشنایی و ملاقات او با نویسندگان بزرگ ارمنی چون گریگور زُهراب(سهراب)پیش از کشته شدن زهراب و برخی کارهای این نویسنده ی بزرگ از جهت مستند بودن با ارزش است.
بدین ترتیب خوانندگان سال های نفرین شده از این که یرواند اتیان زنده مانده تا بخشی دردناک از تاریخ انسانی را برای آیندگان به ارث بگذارد، خرسند هستند.
 
دوهفته نامه "هویس" شماره 205
۱۱ آذر ۱۳۹۴
 

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *