بیست‌ویک سال پس از خلاصی از روپوش متحدالشکل شوروی

 
جولیا هاکوبیان
 

 
جلوی در دفتر مدیر مدرسه که میایستم یک  آهنگی که از بر دارم در ذهنم تکرار میشود. 
سؤال و جوابهای احتمالی به ذهنم سرازیر میشوند: چند سال داری؟ میخواهی چهکاره شوی؟ لنین را میشناسی؟
«به زودی هفتساله میشوم. میخواهم دکتر بشوم. پدربزرگ لنین را دوست دارم». این ها را در ذهنم تکرار می کنم.
سال ۱۹۷۹ است. در اتحاد شوروی، کمونیسم در دوران اوج خود است. بیکاری، تورم، افسردگی کلماتی هستند که مردم فقط در گزارشات تلویزیون و روزنامه درباره جوامع کاپیتالیست غربی شنیدهاند. زندگی یک فرد در شوروی با ایدئولوژی سوسیالیزم ، برابری، و غرور شکل گرفته. «نشانی من یک خانه یا خیابان نیست، نشانی من اتحاد شورویست». اینها بخشهایی از یک ترانه است که در شوروی هر کسی از زمان گهواره بلد است. همه، پوشکها و کالسکهها و لباسها و مبلمان یکسان در خانه و افکار یکسان در سر دارند. فهمیدن این که این شرایط خوب بوده یا بد عملا ممکن نیست چون در واقع انتخاب دیگری وجود نداشته. اتحاد جماهیر شوروی پشت پرده آهنین است و باور دارد خارجی یعنی دشمن. در ایالات متحده امریکا جیمی کارتر دکترین حقوق بشر را اعلان کرده و همینطور این که امریکا باید در مورد حقوق بشر در کشورهای دیگر هم کنجکاو باشد. در آن دوران مهم و تاریخی جنگ سرد، آراسته و هیجانزده، با دو روبان سفت بسته شده، دم دفتر رئیس مدرسهی N83 ایروان منتظر مصاحبه برای پذیرفته شدن در مدرسه، ایستاده بودم. وارد اتاق بزرگ مطالعه که شدم چهرهی نقاشی شده لنین را دیدم که تأییدگرانه نگاهم میکرد. فرصت نکردم به رئیس لبخند بزنم چون تا مرا دید اخم کرد و به مادرم یورش برد که: «نمیدانی پوشیدن گوشواره در مدرسه ممنوع است؟  گوشوارهی طلا در مدرسه، چه بیاحترامی بزرگی! اگر در سپتامبر تو را با گوشواره ببینم برت میگردانم به خانه». مادرم با خجالت سعی کرد عذری پیدا کند: «سوراخهای گوشش بسته میشن، دختر بیچاره، مجبور میشه دوباره گوشاشو سوراخ کنه…». مدیر جواب داد: «به جای گوشواره نخ از سوراخ گوشش رد کنین تا بسته نشه». او مدتی ما را ملامت کرد و گفت بچههای هفتساله یا بزرگتر که برای ورود به پیشاهنگی آماده میشوند باید نشانهایی با عکس لنین داشته باشند، و بعد از من پرسید آیا فهمیدم چرا نباید گوشواره بپوشم؟ من از حرفهایی که میگفت هیچی نمیفهمیدم اما پراگماتیزم شوروی بر شیطنت بچهگی غالب است. با بزدلی گفتم بله. نخستین درس در مدرسه شوروی آموخته شد. و من با نخ به جای گوشواره در مدرسه حاضر شدم. مادرم هر چند مدت یک بار آن را عوض میکرد چون نخها کثیف میشدند. تقریبا هر هفته باید این شکنجه را بر نرمهی گوشم تحمل میکردم که مادرم یک سوزن را استرلیزه کند، نخ قبلی را بیرون بیاورد و نخ جدید را با کمک این سوزن وارد سوراخ کند. گوشهام با نخی که در آنها بود اصلا ظاهر خوبی نداشتند. اما ما در اتحاد شوروی زندگی میکردیم، جایی که زیبایی در برابر قانون جایی نداشت، جایی که کسی حق نداشت بخواهد شخص دیگری باشد، و گوشواره حتی در نازکترین اندازهاش در گوشهای یک کلاس اولی شبیه پیوستن به بورژاوزی بود. در مورد یونیفرم مدرسه هم همینطور، برای همهی مدرسه یکجور بود و به طرز  مفرطی بیسلیقه و زشت. گاهی که سراغ عکسهای قدیمیم میروم نمیتوانم باز به این فکر نکنم که چه کسی روی زمین ممکن است این ترکیب رنگ نامتجانس سیاه و قهوهای به ذهنش رسیده باشد. و ما مجبور بودیم ده سال آن یونیفرم را بپوشیم ـ یک لباس پشمی قهوهای با تکهای سیاهرنگ روی آن که باعث میشد دخترمدرسهایها مثل ازهمهجاراندهها به نظر برسند. موی  تقریبا تمام دخترها با کش لاستیکی بسته شده بود که فقط در داروخانهها پیدا میشد و مجور بودیم از کارمندان داروخانه التماس کنیم یکی از آنها به ما بدهند. از آنها برای بستن شیشههای محتوی داوهای مایع استفاده میشد. قلمهای شیک و پاککنهای نرم به ندرت دست بچه ها دیده میشد و اگر یکی از آنها داشتی همهی کلاس به تو غبطه میخوردند. همه کیفهای زمخت یکجور داشتیم که حمل آنها سخت بود و همهی فردیتی که یک نفر داشت را پامال میکرد. در مدرسه ابتدا به ما درس دادند که پیشاهنگهای خوبی باشیم و بعد کومسومولهای خوبی. من وقت نکردم کمونیست بشوم، چون اتحاد شوروی فروپاشید و ارمنستان یک دولت مستقل شد. این زمانی اتفاق افتاد که نیمی از زندگیام گذشته بود. بیشتر از دو دهه از آن موقع گذشته. تمام این سالها با صحبتهای بیپایان و مقایسه اتحاد شوروی با دورهی بعد از آن پر شد. بعضیها از یاد آوردن ارزشهایی که سوسیالیزم به آنها تحمیل کرد و نیز ترس از کاگب که مردم را مملو از وحشت از این سوسیالیزم کرده بود تنفر دارند، و دیگران با احترام از دورانی یاد میکنند که قانون مساواتطلبانه در کشور اجرا میشد، دورانی که در مدارس ابتدایی به بچهها شیر داده میشد و دورانی که مردم توانش را داشتند به سفرهای استراحتی سالانه و چشمههای آب معدنی بروند. بعضی طرفداران رژیم کمونیست باور دارند که سیستم آموزش شوروی در دنیا بهترین است. آنها میگویند مدارس شوروی گرچه فردیت بچه را سرکوب میکردند اما دانش و آموزش مناسب برای او فراهم میکردند. این صحبتها در ارمنستان امروز، که در شرف بیستویکمین سالگرد استقلال کشور است بیمعنی به نظر میرسد. یک مدرسه چه آموزشی را با سرکوب میتواند به فرد بدهد؟ وقتی به بچههایی که این روزها به دوره ابتدایی وارد میشوند نگاه میکنم در این باره فکر میکنم. پسرم ویکتور هم در میان آنهاست که این ماه برای اولین بار به مدرسه پا گذاشت. بچهها کولهپشتیهایی با رنگهای مختلف بر روی آنها، همراه دارند ـ اسپایدرمن، بتمن، هری پاتر، باربی… بچهها خودشان بر اساس اولویتهاشان کیف خود را انتخاب میکنند. مدرسه هنوز یونیفورم عمومی دارد که بالاش سفید و پایینش آبیست. شیک است، همه یک شکل نیست و طرح و الگوی آنها فرق دارد. اما نکته این نیست. این یونیفرمها را بچههایی کاملا متفاوت میپوشند که اتحاد شوروی برایشان همیشه بخشی از تاریخ باقی خواهد ماند. ممکن نیست بتوانید آموزش خوبی به این نسل بدهید اگر شخصیتشان را خدشهدار کنید. این بچهها را والدین بعدازشوروی بزرگ کردهاند که به بچههاشان خیلی زود حق انتخاب دادند. در کشوری بزرگ شدهاند که مردم گرچه هنوز به طور کامل حق خود را نمیتوانند بگیرند اما دستکم حق خود را میشناسند. توسط والدینی بزرگ شدهاند که در فعالیتهای مختلف شهری شرکت میکنند، عدالت میخواهند و حق خود را به روشنی اعلام میکنند. پدر و مادر آنها ممکن است برای حقیقت، دیدگاه مخالفاندیش یا فعالیتهای هواخواهانه به زندان بیافتند. اما دیگر از آن نمیترسند. و در مورد جنایت و فساد چهطور؟ و این حقیقت که چیزهای در دسترس، برای بیش از نیمی از مردم چندان هم در دسترس نیستند چه میشود؟ دوباره کسی هست که در دفاع از زندگی تحت کمونیزم چیزی بگوید. نمیدانم چه طور میتواند پاسخی بدون ابهام و روشن به این سخن داده شود. و من دوست دارم فکر کنم این بهاییست که هرکدام از ما برای فرصت زندگی در یک کشور آزاد میپردازیم، حتی کسی از ما که چنین آزادی براش مسخره است. این بهاییست که هرکس که قبلا در اتحاد شوروی زندگی کرده باید برای فرصت ابراز موضع خود در پهنهای بینالمللی بپردازد، حتی اگر نظرش همیشه هم مورد توجه قرار نگیرد. و این بهاییست که ما میپردازیم برای بچههامان با این آرزو که کیهان نورد شوند نه برای آزار کشورهای دیگر، بلکه برای دست یافتن به هدفهای شخصیشان در زندگی و یافتن جای خود در این زندگی دشوار اما آزاد.
 
منبع: www.armenianow.com
ترجمه: نسیم نجفی
 
 
دوهفته نامه "هویس" شماره ۱۳۱
۵ مهر ۱۳۹۱
 

    Tags:

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *