روزی روزگاری در وین

 
آربی موسسیان
 
 
ـ خودم اینجا، دخترم آمریکا، پسرم تهرانه، نمیدونم گیجم هنوز.
ـ خیلی از اینجا خوشم اومده. کسی به کسی کار نداره، آرامش داره.
ـ هوای ابری وین رو دوست ندارم، دلم بدتر میگیره و هوای خونهمون رو میکنه…
 اینها گفتههای ارامنهای است که هر روز در میدانی که خود آن را میدان ۸۵ نارمک در وین نامیدهاند جمع می شوند و از گذشته و حال خود تعریف میکنند.
 آنها در کنار هم جمع میشوند تا دقایقی از غربت را بسوزانند. و چه گوش شنوایی میخواهد تا داستان زندگیشان را با تمام جزئیاتی که برایشان بسیار مهم است بشنوی و گاهگداری سری به نشانه تأیید تکان دهی.
 شنیدن قصه زندگی پناهندگانی که همگی به امید زندگی بهتر به آمریکا میروند خالی از لطف نیست اما گاهی هم بعد از گوش سپردن به حرفهاشان، با خود میاندیشی که آیا به راستی در هدفشان مصمم هستند؟
 پدر و مادری که ۷۰ سال سن دارند و هر کدام لیستی از انواع بیماریها را در خود تحمل میکنند، چرا باید این راه طولانی را تا آن سر دنیا بپیمایند؟ دیدار فرزندانشان که حالا دیگر خود بچه دارند و مستقل شدهاند، آیا بهانه خوبی است؟
 از نظر هر پدر و مادری بله، اما از لحاظ انسانی چهطور؟
 کسی که دار و ندارش را فروخته و به امید یک زندگی خوب و معمولی به امریکا میرود، اما حتی یک کلمه زبان انگلیسی نمیداند، چهطور؟
 پذیرش تفاوت فرهنگی یک کشور، ممکن است برای یک پسر ۱۸ ساله یا یک زوج جوان آسان باشد، اما برای یک مرد ۵۰ ساله چهطور؟
 در یک نگاه کلی به ارامنه پناهنده که از راه اتریش به آمریکا میروند، آنچه میشود دید و احساس کرد آیندهای مبهم و بیهدفی عجیب این عده است که با همان طرز فکرها و سیستمی که در ایران به آن عادت کرده ند با کولهباری از اطلاعات ناقص و گاه اشتباه( که از دیگران و آشنایان خود در آمریکا شنیدهاند) به قاره جدید وارد میشوند. نکته قابل توجه این است که اکثر آنها در تمام مدتی که در شهر وین به سر میبرند حتی یک بار هم در گپ و گفتوگوهاشان درباره هدفی که از رفتن به آمریکا دارند سخنی نمیگویند.
متأسفانه مشکلات زیادی از بدو ورود تا زمان ترک شهر وین گریبانگیر ارامنه است.
 اولین مسأله، تهیه مسکن است. معمولا همگی از قبل شماره تلفن چند دلال مسکن را از اقوام و دوستان و آشنایان خود که قبلا در اتریش بودهاند میگیرند و از تهران به صورت تلفنی خانهای را رزرو میکنند. دلال مسکن هم روز ورود شما به اتریش در فرودگاه به استقبال تان میآید.
 اما این تنها شروع مشکلات است. معمولا کم پیش میآید خانهای با آن استانداردها که در ذهن ما شکل گرفته پیدا شود. بعضی از خانهها آن قدر کثیف هستند که باید چند روز را برای تمیز کردن و رفع مشکلات داخلی آنها صرف کرد.
آن خانههایی که وضعیت بهتری دارند یا به طور مثال دارای امکاناتی مانند ماهواره یا اینترنت هستند، اجاره گرانتری دارند.
دلالان کم و بیش شبیه هم هستند و به شدت بیحوصله، بیوجدان و مال دوست هستند.
البته در این بین استثناءها همیشه وجود دارند. در یک نگاه کلی در مورد مسأله مسکن، ۹۰درصد پناهندگان از جایی که به طور موقت در آن اقامت می کنند راضی و خشنود نیستند و یا از سرویسدهی صاحبخانه که در واقع همان دلال است به شدت گلهمندند.
از مشکلات دیگر، مسأله زبان است. متأسفانه در کشور اتریش مردم عادی تمایلی به صحبت کردن به زبان انگلیسی ندارند و تعصبی عجیب به زبان آلمانی در اکثر نقاط شهر وین دیده میشود.
جوانان ارمنی به هر حال با دانستن زبان انگلیسی میتوانند کارهای روزمره را انجام دهند. حتی در مناطقی که اقوام ترک از ترکیه و کشورهای ترک زبان دیگر زندگی می کنند و مغازه دارند، با دانستن زبان ترکی استانبولی میتوان خیلی راحت نیاز خود را برطرف کرد.
در مورد زبان ترکی، ارامنهای که در ارومیه و تبریز ساکن بودهاند یا پدر و مادرشان ترکی را به آنها آموختهاند، گلیم خود را از آب بیرون میکشند. اما متأسفانه در بسیاری مکانها حتی یک کلمه به زبان انگلیسی دیده نمیشود و برای دقایقی گیج کننده و گاه بسیار غیر قابل تحمل است.
به عنوان نمونه در هیچ سوپر مارکتی در شهر وین، کالاها به زبان انگلیسی معرفی نشدهاند و این قضیه در ایران کاملا برعکس است. در تهران، حتی اگر کسی فارسی هم بلد نباشد، فقط با خواندن کلمات انگلیسی روی کالاها به راحتی میتواند خرید کند.
در بین تمامی مشکلاتی که شاید بازگویی آنها ساعتها طول بکشد، حس همکاری و نوعدوستی بیشتر این مسافران غریب مثالزدنی است. به هرحال انها که جوانترند و زرنگتر، دست پیران و کسانی که کمتر از نقشه و مکانهای شهر مطلع هستند را میگیرند و به هر نحوی به آنها کمک میکنند.
کلیسای هریپسیمه که کلیسای مخصوص ارامنه است، به مکان مناسبی برای دیدار آنها در شهر وین تبدیل شده.
 روزهای یکشنبه همگی در این کلیسا جمع میشوند و پس از دعا و نیایش، در حیاط مشغول گپ و گفتوگو میشوند و به این طریق از احوال هم باخبر میشوند.
در خلال این گفتوگوها، درمییابیم که ۱۱سال قبل، وقتی حادثه فروریختن برجهای دوقلوی نیویورک رخ داده، بسیاری از ارامنهای که در آن سال راهی آمریکا بودهاند، متأسفانه موفق به دریافت ویزا نشده و اکثر آنها در اتریش ساکن و اکنون شهروند آن هستند.
در این بین، آنها که هنوز از مسافران تازه رسیده بوی وطن میشنوند، به خانههای خود دعوتشان میکنند تا هم از آن ها درباره محله و شهرشان اخباری بشنوند و هم تازه رسیدهها را راهنمایی کنند تا کمتر دچار مشکل شوند.
جوانان ارمنی هم که در مدتی کوتاه به زندگی در یک شهر اروپایی عادت میکنند، گشتوگذار در شهر و اطراف آن را بهانه خوبی برای گذراندن اوقات خود میدانند. گاه پیش میآید که یک نفر راهنما میشود و یک گروه چند نفری را به جاهای دیدنی میبرد.
آنچه در ایران در دسترس نبوده و حالا بسیار سهلالوصول است، برای هر مسافر ارمنی جذاب جلوه میکند. اما متأسفانه به دلیل قیمتهای اجناس و خدمات، که همگی به یورو هستند کمتر کسی پیدا میشود که بدون تبدیل کردن یورو به ریال ریسک خرید جنس یا خدمتی را بپذیرد.
تقریبا ۹۹درصد پناهندهگان، فروشگاههای ارزان قیمت را شناسایی میکنند و آنها را با همه در میان میگذارند تا به هر حال در چند ماهی که در اتریش به سر میبرند هزینه کمتری بپردازند. به هر حال بیشترین هزینه مربوط به اجاره خانه است.
از همه این بحث ها که بگذریم، پس از سپری شدن روز، هنگام عصر، آنها که سنی ازشان گذشته، باز هم در میدان ۸۵ نارمک وین! جمع و به گپزنی مشغول میشوند. وقتی مدتی در کنار آنها مینشینی دیگر فراموش میکنی در یک شهر غریب با آدمهایی هستی که نه زبانشان را بلدی و نه قصد ماندن در شهرشان را داری. و  البته این فراموشی چند ساعتی بیش دوام نمیآورد.
آری، داستان مهاجرت ارامنه به آمریکا، مقولهای نیست که بتوان در چند صفحه بیان کرد و شاید کتاب یا فیلم مستندی، بتواند دقیقتر به این امر بپردازد. اما آنچه آشکار است، نور امیدی است در نگاه تک تک این غربتنشینان، که روشنای راه طولانیشان است. نور امیدی که به بهایی گران همچون دوری از فرزند و یا دست و پنجه نرم کردن با کهولت سن و هزاران درد مشترک دیگر، گویی هرگز خاموش نمیشود.
 
وین ـ اتریش
 
 
دوهفته نامه "هویس" شماره ۱۳۱
۵ مهر ۱۳۹۱
 

    Tags: , ,

    2 Responses to روزی روزگاری در وین

    1. تدی سرکیسیان on ۱۰/۰۷/۱۳۹۱ at ۸:۴۹ ق.ظ

      بسیار عالی و زیبا . در واقع شرح حال کوتاه اما نسبتا کامل از زندگی ارامنه مهاجر در اتریش . از نویسنده این مقاله آقای آربی موسسیان کمال تشکر را دارم. با امید اینده روشن برای ایشان و خانواده محترمشان.

    2. مزینانی on ۰۶/۰۸/۱۳۹۲ at ۱:۲۲ ق.ظ

      پیشنهاد ساخت مستند مطمئنا زنده ترین تصویر ممکن را از فاجعه مهاجرت ایرانیان ارمنی، که غالبا، جزو نخبه گان فرهنگی اقتصادی کشورمان هستند را به تصویر خواهد کشید

      به ویژه دوستان مرکز سینمای تجربی برای این موضوع گزینه مناسبی خواهند بود، به یکی از دوستان خود این موضوع را پیشنهاد خواهم داد. موقتا تنها کاری است که از دستم برمی آید (غیر از ادامه دادن مطالعاتم در تاریخ ارمنستان و تدوین پایان نامه دکتری ام). بآرزوی موفقیت 

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *