زبان ارمنی و اهمیت آن (قسمت اول)

 گارون سارکسیان
 

زبان ارمنی یکی از شاخه‏های مستقل گروه زبان‏های هندواروپایی و یکی از کهن‌ترین زبان‏های زنده دنیاست. درباره پیدایش و ماهیت زبان ارمنی و خویشاوندی آن با زبان‏های دیگر، تاکنون فرضیات و نظریات بسیاری ارائه شده است. زبان ارمنی را گاه همان زبان اصلی هندواروپایی دانسته‏اند، گاه زبانی پنداشته‏اند که حضرت نوح با آن سخن گفته است و گاه آن را جزو زبان‏های قفقازی شمرده‏اند اما پژوهش‏های علمی زبان‌شناسان نشان داد که زبان ارمنی خاستگاه هندواروپایی دارد و عنصر قفقازی آن بسیار کم‌رنگ است. 
نخستین بار در نیمه نخست سده نوزدهم میلادی بود که خاستگاه زبان ارمنی از سوی همگان پذیرفته و ثابت شد که این زبان هزاران سال پیش از زبان اصلی هندواروپایی جدا شده است. سپس دانشمندانی چون پترمان، ویندیشمان و مولر دیدگاهی ارائه کردند که بر اساس آن زبان ارمنی متعلق به گروه زبان‏های ایرانی است. برای اثبات آن نیز به شمار بسیار زیاد واژه‏های ایرانی موجود در زبان ارمنی اشاره می‏شد. اما هوبشمان (۱۹۰۸-۱۸۴۸م)، استاد زبان‏های ایرانی دانشگاه لایپزیک، در مقاله‏ای به سال ۱۸۷۵ با نام «موقعیت زبان ارمنی در میان زبان‏های هندواروپایی» با تحلیل ساختار دستوری و نظام آوایی آن با دلایلی قانع‌کننده ثابت کرد که زبان ارمنی با آن‌که مانند زبان‏های ایرانی خاستگاه هندواروپایی دارد، اما شاخه مستقلی از آن است و در گروه زبان‏های ایرانی نمی‏گنجد. 
هوبشمان نظریه خود را در سال ۱۸۸۳ در «تحقیقات ارمنی‌شناسی» بسط داد و پژوهش ژرف‏تری ارائه کرد. پس از او زبان‌شناسان برجسته‏ای چون آنتوان میه و هراچیا آجاریان نظریه وی را تکامل بخشیدند و تعلق زبان ارمنی به زبان‌های هندواروپایی و استقلال آن از زبان‌های ایرانی را کاملاً به اثبات رساندند. به نظر آن‏ها وجود واژه‏های بیگانه یا وام واژه‏ها در یک زبان به ‌هیچ وجه نشانه‌ خویشاوندی آن زبان‏ها نیست و برای تعیین هویت یک زبان باید به ویژگی‏ها و نظام دستوری آن توجه کرد. 
زبان ارمنی در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود با زبان‏های بسیاری در تماس بوده و تأثیرات متقابلی بر آنان بر جای نهاده است و وجود واژه‏های بیگانه در آن امری منطقی و تاریخی است.
زبان ارمنی به دو دوره ارمنی پیش از کتابت (پیش از آفرینش الفبای ارمنی) و ارمنی پس از کتابت تقسیم می‏شود. دوره نخست از پیدایش این زبان آغاز می‌شود و تا آفرینش حروف ارمنی در آغاز سده پنجم ادامه می‏یابد. زبان گفتاری ارمنی از زمان‌های بسیار دور در فلات ارمنستان رواج داشت. ارمنیان با این زبان سخن می‏گفتند و ادبیات شفاهی پرباری داشتند. با این زبان تئاتر اجرا می‏کردند، مراسم پرستش ایزدان باستان را برگزار می‏کردند. حتی دعوت و موعظه‏ی مسیحیان و گفتگوهای درباری با این زبان انجام می‏شد اما قرائت انجیل در کلیساها به زبان یونانی بود. در این دوره، ارمنیان چون الفبای ویژه‌ای نداشتند برای نوشتن از حروف یونانی یا سریانی بهره می‏گرفتند.
دوره دوم یا دوره ارمنی نوشتاری از زمان آفرینش الفبا یعنی از سال‌های ۴۰۴-۴۰۶ میلادی آغاز شده و سه مرحله را سپری کرده است: الف- مرحله ارمنی کهن (به ارمنی: گرابار)، از سده ۵ تا ۱۱ میلادی. ب- مرحله ارمنی میانه از سده ۱۲ تا سده ۱۶ میلادی، ج- مرحله ارمنی نوین (آشخارابار)، از سده ۱۷ میلادی تاکنون.
الفبای کنونی ارمنی در سال‌های ۴۰۴-۴۰۶ میلادی با کوشش فرزانه‌ای به نام مسروپ ماشتوس ابداع شد. مسروپ توانست نشانه‌هایی متناسب با آواهای زبان ارمنی بیافریند و زبان ارمنی را به الفبای ملی و منطبق با نیازهای زبانی خود مجهز کند. او با دیدی علمی به گفتار و گویش ارمنیان گوش می‏داد و مانند موسیقیدانی چیره به تجزیه و تحلیل اصوات و آواهای آن می‏پرداخت و آن آواها را دسته‌بندی می‏کرد. او پس از تلاش بسیار تعداد ۳۶ صوت یا آوا را جدا کرد و برای هر یک از آن‏ها نشانه یا حرفی آفرید. این حروف را «الفبای مسروپی» نیز می‏نامند. در سده دوازدهم دو نشانه دیگر به الفبای ارمنی افزوده شد و تعداد آن به ۳۸ حرف رسید و تا امروز نیز بدون تغییر مانده است. حروف ارمنی نشانه‌های زیر و زبر و خط و نقطه ندارد و نگارش آن افقی و از چپ به راست است.
آفرینش الفبای ارمنی و پیدایش ادبیات نوشتاری ارمنی تأثیری به‌سزا در رشد و پیشرفت فرهنگ ارمنی بر جای نهاد. در پی آفرینش الفبای ارمنی، آثار تاریخی و ادبی بسیار ارزشمندی نگاشته و بسیاری از نوشته‌های ادیبان و فیلسوفان یونانی و سریانی به زبان ارمنی ترجمه شد. جنبش فرهنگی بزرگی آغاز شد که «جنبش ترجمان» نام یافت و سراسر سده پنجم میلادی را در بر گرفت. از این رو سده پنجم را «سده زرین» فرهنگ ارمنی نامیدند. رهبری این جنبش بزرگ در دست مسروپ ماشتوس و ساهاک کاتولیکوس بود. 
این کار بزرگ هنگامی انجام شد که دولت یکپارچه ارمنستان دوپاره گشته و به دو بخش ایرانی و رومی تقسیم شده بود. هدف مسروپ ماشتوس، ساهاک کاتولیکوس و دیگر اندیشوران این بود که باور و آیین مسیحیت را که از سال ۳۰۱ میلادی در ارمنستان ریشه دوانده بود جامه ارمنی بپوشانند تا برای مردم ارمنستان فهم‌پذیر باشد، زبان‌های یونانی و سریانی را از کلیسای ارمنی بیرون برانند و کلیسا و فرهنگی بر بنیان زبان ملی ارمنی تأسیس کنند. پس با عزمی استوار به ترجمه متون کلیسایی یونانی و سریانی و ترویج علوم و حکمت مسیحی پرداختند. مسروپ به پاس تلاش در راه آفرینش حروف ارمنی، گسترش مسیحیت در ارمنستان و کمک به یکپارچگی معنوی دو بخش جداشده ارمنیان، از سوی کلیسا در جرگه قدیسان جای گرفت و مسروپ مقدس نامیده شد.
رهبران جنبش ترجمان برای بازآفرینی متون یونانی و سریانی به زبان ارمنی و ترجمه درست و دقیق آن ناگزیر دست به نوآوری در نگارش و انشاء ارمنی زدند و از روی الگو و قالب زبان یونانی واژه‏ها و اصطلاحات تازه‌ای ساختند و این چیزی بود که تأثیری عمیق بر کیفیت زبان ارمنی گذاشت، بر توانمندی آن افزود، شمار واژگان ارمنی را افزایش داد و اصطلاحات تخصصی و علمی فراوانی پدید آورد. این نوآوری جسورانه با گذشت زمان حقانیت خود را به اثبات رساند و از بوته آزمایش تاریخ سربلند بیرون آمد. 
باید گفت که صدها اصطلاح علمی ارمنی که امروزه به کار می‏رود و می‏تواند ظرایف فلسفی و علمی روزگار خود را به زیبایی بیان کند، در سده‏های پنجم و ششم میلادی ساخته شده‏اند. اندیشمندانی که بیش از دیگران در راه توانمند کردن زبان ارمنی بر اساس الگوی زبان یونانی کوشش کردند و با نوآوری جسورانه و کاری تخصصی و استادانه به این کار همت گماردند، همانا فرزانگان دانش‌آموخته مراکز علمی یونانی و بنیان‌گذاران «مکتب یونانی‌دانان» بودند.
پیروان این مکتب در نیمه دوم سده پنجم میلادی پیش از هر چیز کتاب «فن دستور زبان» اثر دیونیسیوس تراکیایی، نماینده برجسته دستور زبان یونان باستان را ترجمه کردند و دستور زبان ارمنی را بر اساس آن سامان دادند. سپس دو اثر مربوط به فن سخنوری از آفتونیوس و تئون اسکندریه‏ای ترجمه شد. 
این سه اثر مهم‏ غیر از تأثیر عمیقی که در پیشرفت دستور زبان ارمنی و فن سخنوری گذاشت، بر اندیشه فلسفی و واژه‌سازی، به‌ویژه پیدایش اصطلاحات علم منطق نیز بسیار تأثیرگذار بود. ترجمه آثار فیلون اسکندریه‏ای، فیلسوف نامدار دنیای هلنی سده یکم، نیز در دهه‏های ۴۷۰ و ۴۸۰ میلادی به پایان رسید و در طول این مدت تعداد پانزده اثر از وی ترجمه شد. پس از آن، کتاب «مقدمه‏ای بر مقولات ارسطو» اثر پرفیر فنیقیه‏ای، فیلسوف پرآوازه نوافلاطونی، به زبان ارمنی ترجمه شد و پیش‌درآمدی گشت برای ترجمه آثار ارسطو. 
در دهه ۴۹۰ میلادی ترجمه آثار ارسطو آغاز شد. آن‏ها در این ترجمه‏ها همه اصطلاحات مربوط به دستور زبان و سخنوری و به‌ویژه فلسفی را که در دهه‏های پیشین گرد آمده بود به ‌کار گرفتند. دایره واژگان فلسفی ارمنی چنان پربار گشته بود که می‌توانست هر نوع اندیشه و ایدئولوژی مجرد را بیان کند. یکی دیگر از دستاوردهای سترگ یونانی‌دانان ترجمه آثار افلاطون در آغاز سده ششم میلادی بود. نمایندگان این مکتب که عمدتاً هوادار جریان نوافلاطونی بودند، در برابر هیچ مشکلی از پای ننشستند و ترجمه زبردستانه آثار افلاطون، رهبر فکری برجسته خود را به خوانندگان ارمنی تقدیم کردند. 
به لطف کارهای بزرگ علمی و زبان‌شناسانه این فرزانگان بود که ارمنیان‏ تنها یک‌صد سال پس از آفرینش الفبای ارمنی توانستند سنگین‌ترین آثار فلسفی آن روزگار را به زبان مادری مطالعه کنند. زبان و فرهنگ ارمنی به لطف ترجمه‏ها و نوشته‏های مؤلفان ارمنی و نمایندگان مکتب «یونانی‌دانان» ارتقاء یافت و در کنار پیشرفته‏ترین زبان‏های ادبی آن روزگار یعنی یونانی، لاتین، سریانی و پارسی جای گرفت.

منابع: 

-هراند پتروسیان. واژه‌نامه زبان ارمنی، هایاستان، ایروان، ۱۹۸۷ (به ارمنی).
-روبرت فوکس. «هاینریش هوبشمان»، ترجمه ماریا آیوازیان، پیمان، شماره ۳ و ۴، ۱۳۷۶٫
-گارون سارکسیان. «پیدایش الفبای ارمنی»، همشهری، ۱۱ تیر ۱۳۸۱٫
-کارو (گارون) سارکسیان. «زبان ارمنی، تاریخچه و اهمیت آن»، جامعه مدنی، اسفند ۱۳۷۹٫
-لئون ترپتروسیان. ترجمه‏های کهن ارمنی، سووتاکان گروق، ایروان، ۱۹۸۴ (به ارمنی).
-گارنیک آساتوریان. «بازسازی واژه‌های فارسی»، پیمان، ش ۵ و ۶، ۱۳۷۶٫
 

دوهفته نامه "هویس" شماره ۲۲۶
۲۸ مهر  1395
 

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *