نگاهی به انتخابات ریاست جمهوری فرانسه

آرمان  در استپانیان
 
 
hooys-farsi-239-3
 

انتخابات ریاست‌جمهوری فرانسه در زمره‌ی آن دسته انتخابات‌ها در سطح جهان است که همواره توجه همگان را به خود جلب می کند. اگرچه نتایج این انتخابات در طی سالیان گذشته تأثیر چندانی بر روابط و سیاست‌های خارجی فرانسه نگذاشته است اما به نظر می‌رسید که این دوره از انتخابات در مقایسه با دوره‌های قبلی کمی متفاوت باشد. ریشه‌های این موضوع را باید در مجموعه حوادث و اتفاق‌هایی جست‌وجو کرد که در طول یک سال گذشته در جهان اتفاق افتاد. 
حوادثی از قبیل بیکاری، افزایش حملات تروریستی در خاک فرانسه و بحران مهاجرت از جمله مسائلی بودند که در داخل فرانسه پیکان تند انتقادات را متوجه سیاست‌های حزب حاکم به طور عام و شخص فرانسوا اولاند به طور خاص کرد. شدت این انتقادات و ابراز نارضایتی‌ها از عملکرد دولت سوسیالیست اولاند به حدی رسید که فرانسوا اولاند در یک برنامه‌ی تلویزیونی رسماً اعلام کرد که در انتخابات آینده‌ی ریاست‌جمهوری شرکت نخواهد کرد. 
خبر اعلام عدم شرکت رئیس‌جمهور و اوضاع نه چندان رضایت‌بخش داخلی در فرانسه در حالی صورت می‌گرفت که در سطح جهان نیز بسیاری از معادلات بین‌المللی در حال تغییر بود. سرمنشأ این تغییرات را می‌توان در همه‌پرسی مردم بریتانیا برای خروج از اتحادیه‌ی اروپا یافت. این همه‌پرسی که «برگزیت» نام گرفت اقدامی بود که باعث افزایش نگرانی بسیاری از طرفداران ماندن در اتحادیه‌ی اروپا در سایر کشورهای عضو این اتحادیه، از جمله فرانسه شد. 
عمده‌ی این نگرانی به این خاطر بود که در طی سالیان گذشته اگرچه انتقادات زیادی از سوی بسیاری از سیاست‌مداران اروپایی از اتحادیه‌ی اروپا شده بود اما هیچ کس به فکر جدایی از این اتحادیه نیفتاده بود. به عبارت دیگر چنین به نظر می‌رسید که همه‌ی این مشکلات و انتقادها در چارچوب اتحادیه‌ی اروپا قابل‌حل بوده و اصل ماندن در اتحادیه از سوی هیچ حزبی مورد تردید قرار نگرفته است. با این حال نتایج همه‌پرسی بریتانیا تصویری کاملاً متفاوت را برای همگان آشکار کرد. پذیرش این موضوع تا آن حد برای بسیاری از مردم غیرقابل‌باور بود که دیوید کامرون، نخست‌وزیر وقت بریتانیا، از سمت خود استعفا داد. 
با این حال برای بسیاری از کارشناسان «برگزیت» نه یک اتفاق سیاسی منحصر به بریتانیا بلکه پدیده‌ای بود که می‌توانست منجر به رشد جریان‌های راست‌گرای افراطی در بسیاری از کشورهای اروپایی شود. حال که تابوی خروج از اتحادیه‌ی اروپا شکسته شده بود بیم آن می‌رفت که سناریوهای مشابهی از سوی این جریان‌ها در سایر کشورهای اروپایی نیز به وقوع بپیوندد. این خطر زمانی به اوج خود رسید که دونالد ترامپ که خود آشکارا از طرح «برگزیت» استقبال کرده بود در انتخابات ریاست‌جمهوری در ایالات متحده به پیروزی رسید. 
مجموعه‌ی این حوادث و قدرت گرفتن جریان‌های تندرو در اروپا باعث افزایش چشمگیر محبوبیت حزب راست‌گرای افراطی «جبهه‌ی ملی» در فرانسه شد. این حزب که همواره از منتقدان سرسخت دولت فرانسه بود و در میان ناباوری بسیاری توانسته بود در انتخابات منطقه‌ای فرانسه در دسامبر ۲۰۱۵ با کسب ۲۸ درصد آرا در صدر قرار بگیرد، اکنون خود را برای انتخابات ریاست‌جمهوری آماده می‌کرد. 
در ابتدا به نظر می‌رسید قدرت‌گیری حزب «جبهه‌ی ملی» و عدم شرکت فرانسوا اولاند خبر خوبی برای جریان راست میانه در فرانسه باشد. جریان راست میانه که تا پیش از این با نام «اتحاد برای جنبش مردمی» شناخته می‌شد از جریان‌های پرطرفدار در فرانسه به حساب می‌آمد که تا کنون چندین بار توانسته بود پیروز انتخابات ریاست‌جمهوری در فرانسه شود. 
«اتحاد برای جنبش مردمی» با ادغام احزاب متعدد راست‌گرا تحت رهبری رئیس‌جمهور ژاک شیراک در سال ۲۰۰۲ تأسیس شد، در سال ۲۰۱۵ تغییر نام داد و حزب «جمهوری‌خواهان» جایگزینش شد. نامزد این حزب برای احراز سمت ریاست‌جمهوری فرانسوا فیون بود و در ابتدا چنین به نظر می‌رسید که به دلیل حجم بالای نارضایتی‌ها از دولت اولاند، وی بتواند به‌راحتی پیروز این انتخابات شود اما پس از افشای ماجرای انتصاب همسرش، پنه‌لوپه فیون، به عنوان مشاور پارلمانی‌اش و دریافت پانصدهزار یورو در طی مدت هشت سال کارش به رسوایی کشید. شدت این رسوایی به حدی رسید که بسیاری از اعضا خواهان کناره‌گیری وی از کارزار انتخاباتی شدند. 
لیست نهایی کاندیداهای شرکت‌کننده در این انتخابات به طور رسمی در ۱۸ مارس ۲۰۱۷ اعلام شد اما بسیاری از این افراد مبارزات و شعارهای انتخاباتی خود را از ماه‌ها قبل آغاز کرده بودند. در این بین آن‌چه که به‌وضوح دیده می‌شد آن بود که انتخابات این دوره همانند دوره‌های قبلی رقابتی بین دو جریان سنتی چپ میانه‌رو و راست میانه‌رو نخواهد بود. 
قدرت گرفتن حزب «جبهه‌ی ملی» و اعلام نامزدی رهبر این حزب، مارین لوپن، از یک سو و ناکارامدی دو حزب رقیب سنتی یعنی حزب «سوسیالیست» و «جمهوری‌خواهان» از سوی دیگر، خبر از وقوع یک انتخابات به‌شدت غیر قابل پیش‌بینی را می‌داد. شرایط حتی مشابه آن‌چه که در سال ۲۰۰۲ اتفاق افتاد هم نبود. در آن سال اگرچه ژان ماری لوپن، پدر مارین لوپن، توانسته بود در دور اول انتخابات بر لیونل ژوسپن چپ‌گرا پیروز شود و به دور دوم راه یابد اما در آن سوی دیگر کارزار، ژاک شیراک از جناح راست میانه قرار داشت که از پشتیبانی گسترده‌ی جناح چپ نیز برخوردار بود. 
دلیل اصلی این تفاوت، اعلام کاندیداتوری امانوئل ماکرون ۳۹ ساله به عنوان نامزد مستقل بود. بدین‌ترتیب برخلاف روال معمول در انتخابات فرانسه، در این دوره چهار کاندیدا در دور اول از شانس تقریباً یکسانی برخوردار شدند اما حتی این پیش‌بینی‌ها نیز به طور کامل به واقعیت نپیوست. پس از اعلام نتایج اولیه‌ی انتخابات مشخص شد که بنوا آمون، نامزد حزب «سوسیالیست» تنها توانسته است ۶ درصد آرای رأی‌دهندگان را به خود اختصاص دهد و این در حالی بود که ۱۹٫۵۸ درصد شرکت‌کنندگان در انتخابات به نامزد جناح چپ افراطی ژان‌لوک ملانشن رأی داده بودند که این امر خود موفقیتی چشمگیر برای ملانشن و حزب «فرانسه‌ی تسلیم‌نشدنی» بود. 
با مشخص شدن نتایج دور اول، امانوئل ماکرون و مارین لوپن به ترتیب با ۲۴٫۰۱ و ۲۱٫۳۰ درصد آرا به دور دوم راه یافتند و این در حالی بود که هر دو نامزد فوق در مقایسه با فرانسوا فیون و بنوا هامون، زمان کم‌تری را برای سخنرانی‌ها و ارائه‌ی برنامه‌های تبلیغاتی‌شان صرف کرده بودند. 
پیروزی ماکرون به عنوان نامزد مستقل، عدم راه‌یابی هیچ کدام از کاندیداهای دو جناح سنتی فرانسه و همچنین قدرت گرفتن جناح‌های افراطی (چه جناح راست و چه جناح چپ) بیان‌گر این موضوع بود که مردم فرانسه خواهان تغییرات اساسی در ساختار سیاسی کشورشان هستند و وعده‌های احزاب حاکم در فرانسه جواب‌گوی نیازهای امروزی فرانسوی‌ها نیست. جالب‌تر آن‌که در دوم انتخابات، مرزبندی‌های جناح‌های مختلف فرانسه نیز به‌وضوح از بین رفت. این موضوع بیش از همه خود را در حمایت تمام و کمال هر دو جناح راست و چپ میانه از ماکرون در دور دوم و شباهت‌های برخی از شعارهای ملانشن و مارین لوپن در خصوص اتحادیه‌ی اروپا نشان داد. 
در مدت زمان موجود بین دور اول و دوم انتخابات نیز تغییر چندانی در شعارهای انتخاباتی دو کاندیدا دیده نشد اما آن‌چه توجه بسیاری را به خود جلب کرد اظهارنظر نه چندان متعارف امانوئل ماکرون در خصوص اتحادیه‌ی اروپا بود. وی در یکی از برنامه‌های تلویزیونی گفت که ساختار اتحادیه‌ی اروپا نیاز به تغییرات جدی و اساسی دارد. اگرچه ماکرون در مناظره‌ی تلویزیونی بین خودش و مارین لوپن در خصوص اظهاراتش توضیحاتی داد و به دفاع از واحد پولی مشترک اروپا پرداخت اما از نظر بسیاری از صاحب‌نظران، این صحبت‌های ماکرون از آن جهت مطرح شد تا وی بتواند رأی بسیاری از منتقدان سیاست‌های اتحادیه‌ی اروپا را به خود جلب کند. 
مناظره‌ی تلویزیونی بین دو کاندیدا هم تأثیر زیادی در جابجایی آرا نداشت. این امر البته بیشتر به نفع ماکرون جوان تمام شد، چراکه تا پیش از مناظره وی بر اساس نظرسنجی‌ها از موقعیت بهتری نسبت به رقیبش برخوردار بود و توانسته بود از لوپن پیشی بگیرد. در نتیجه مناظره آخرین فرصت برای نامزد «جبهه‌ی ملی» بود تا بتواند نتیجه‌ی انتخابات را به نفع خود تغییر دهد. اما در طول مناظره لوپن نتوانست بینندگان را تحت تأثیر قرار دهد. از همان شروع مناظره وی با لحنی نه چندان معمول به تحقیر ماکرون و سیاست‌های وی پرداخت. اگرچه ماکرون در ابتدا سعی می‌کرد روال مشابه را در قبال لوپن پی نگیرد، اما سرانجام به لوپن تاخت و گفت که طرح‌ها و شعارهای خانم لوپن برای بیرون از این اتاق (محل برگزاری مناظره) هیچ گونه قابلیت اجرا شدن ندارد و چیزی جز شعار تبلیغاتی نیست. 
به هر حال در دوم انتخابات، امانوئل ماکرون ۶۶٫۱۰ درصد آرا را به خود اختصاص داد و توانست پیروز انتخابات شود. اما جالب‌تر از آن این بود که مارین لوپن نیز موفقیت خود در رسیدن به دور دوم انتخابات و جمع‌آوری ۳۳٫۹۰ درصد از آرای مردم را جشن گرفت و اعلام کرد که پس از ایجاد تغییرات اساسی در حزبش خود را آماده‌ی انتخابات‌های آینده می‌کند. 
با پیروزی ماکرون در انتخابات بسیاری از سیاست‌مداران اروپایی نفس راحتی کشیدند و پیروزی ماکرون را شکست جریان راست افراطی در اروپا نامیدند. اگرچه پیش از انتخابات فرانسه هم در کشورهایی مثل اتریش و هلند جریان راست افراطی در انتخابات‌های مختلف نتوانسته بود در صدر قرار بگیرد و در کارراز انتخابتی شکست خورده بود اما شکست مارین لوپن در فرانسه از سوی این گروه از کارشناسان «نه» اروپاییان به طور عام و فرانسویان به طور خاص به چنین جریان‌هایی به حساب می‌آید. 
دلیل اصلی چنین نتیجه‌گیری‌ای شاید آن باشد که فرانسه به عنوان یکی از دو قدرت مهم و موتور محرک اقتصادی اتحادیه‌ی اروپا به شمار می‌رود و پیروزی «جبهه‌ی ملی» در فرانسه می‌توانست انگیزه‌ای برای قدرت‌گیری هرچه بیشتر این جریان‌ها در اروپا باشد. با این حال هیچ کس نمی‌تواند این واقعیت را انکار کند که جریان‌هایی که تا دهه‌های گذشته در اروپا محبوبیت چندان زیادی نداشتند، امروز به یکی از جدی‌ترین بازیگران در صحنه‌های سیاسی کشورهایشان تبدیل شده‌اند. همین موضوع هم سبب شده است که گروهی این شکست‌های راست‌گرایان افراطی را نه به عنوان پایانی برای این جریان‌ها بلکه یک زنگ خطر جدی برای اروپاییان به حساب آورند. اگرچه این احزاب هنوز در هیچ کشور اروپایی نتوانسته‌اند پیروز انتخابات شوند اما رشد چشمگیر آرای آن‌ها و اقبال گسترده‌ی مردمی از این جناح‌ها بیان‌گر این موضوع است که مسئولان اروپایی باید تجدیدنظرهایی بسیار جدی در تصمیم‌گیری‌هایشان داشته باشند چراکه با ادامه‌ی روند فوق ممکن است آینده‌ی اروپای واحد به مخاطره بیفتد.

 

 

 
دوهفته نامه "هویس" شماره ۲۳۹
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۶
 

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *