دو نامه پارجانف از زندان

 
سورن بزرگ۱ و اِسوِتلانای عزیز۲
 
به من اجازه نوشتن و نقاشی کردن دادهاند! برای همین مینویسم. من تأییدیه تقاضای فرجام۳ را دریافت کردم و برای این مرحله آماده میشوم. به زودی این دژ۴ با دریچهی کوچک را ترک میکنم و میتوانم در هوای آزاد کار کنم. هنوز نمیدانم مرا کجا خواهند فرستاد. اما این خوشبختی است! همه چیز را پشت سر خواهم گذاشت، رنج و غم و شکست را، و زندگی با قوانینش پیش رو خواهد بود. احتمالا بیستویکمین۵ یا بیستوهشتمین پول ارسالی تو را دریافت نخواهم کرد. من از بازرس ماکاشروا۶ پرسیدم آیا سورن برایم پول فرستاده است؟ تا زمانی که بتوانم پول دربیاورم در اردوگاه به پول ارسالی تو نیاز دارم، همچنین به لباس، چکمه و پیراهن طوسی تیره نیز احتیاج دارم. بعد از انتقال مجوز دریافت چیزی را نخواهم داشت.
(شنیدهام) شاید ماکاشوف مدارک مربوط به جواهرات را برداشته!۷  از آپارتمان چه خبر؟ شاید لازم باشد تمام وسایل مرا به تفلیس بفرستید. این کارها را آلک۸ یا پطرو۹ انجام خواهند داد. میدانم چهقدر برای شما دردسر درست کردهام و این که من این گونه هستم. مجوز سفر سورن چیک را از نیکلای زاکایدم۱۱ یا کولیژانوا۱۲ بگیرید، من بعد آدرس را به شما اطلاع خواهم داد. من غیر از آدرس سورن چیک هیچ آدرسی در حافظهام ندارم. تمام شماره تلفنها و آدرسها را فراموش کردهام. همه را.
سورن، یادداشتهای شاروا ۱۳ در کشوی میزم است. حتی اگر شده قسمتی از پول را از او بگیر. لیدیا تیخانووا۱۴  مطلع است که نیکلای۱۵ ۵۰ روبل به من بدهکار است، از او هم پول بگیر. تمام مدارک در کشو است.
ضروری است:
۱- بیرون کردن پاراشوکا!!!!
۲-آپارتمان را با هر سه کلید قفل کن
۳-پیدا کردن گوشوارههای اسوتلانا در کشوها
۴ – پول را از شارونا پس بگیر(روما)
۵ – اگر قرار به جمع و جور کردن آپارتمان شد باید تمام وسایل بسته بندی شود(مشیا -پطرو- آلک)
۶- وارباین دزد و دروغگو است و مطمئن هستم در زمان تجدید نظر به گناه خود اعتراف خواهد کرد
۷- مدارک حقوقی آپارتمان به نام سورن باشد
۸ -از طرف من از همه تشکر کن مخصوصا اسوتلانا(به سورن نام فامیل من را ندهید).
۹- من خوابهای عجیب میبینم. از آ‌‌نها میترسم و در عین حال منتظرشان هستم.
 
توضیحات
۱ – سورن شهبازیان، فیلمبردار. دوست سرگی پاراجانف بزرگ لقبی است که پاراجانف به او داده است تا از پسرش سورن متفاوت باشد
۲- اسوتلانا شرباتوک، همسر سابق س.پ. که در سال ۱۹۶۰ جدا شدند
۳- هنگام تجدید نظر شکواییه رد شد
۴- زندان شماره ۴۵/۱۸۳ شهر کیف
۵- اینجا و در جاهای دیگر یادداشتهای س.پ. تاریخها را در گیومه قرار داده است.
۶- یوگنی ماکاشف. بازرس امور مهم اتحاد جماهیر شوروی.
۷- طبق قوانین شوروی اگر آپارتمان دو سال خالی میماند مصادره میشد، برای همین آن را به نام پسرش کرد.
۸ -آلک کوانکو، شوهر ماریا- مونتور فیلمهای س. پ
۹- پتر ولادمیروف از نزدیکان س.پ.
۱۰ – سورن پاراجانف(متولد۱۹۵۸)، پسر س.پ. از اسوتلانا شرباتوک
۱۱- نیکلای زاخاروین آراکلیان، کارمند پخش داروهای شهر کیف
۱۲- لوکولیژانف، کارگردان، دبیر اول سینماگرافی اتحاد جماهیر شوروی ۱۹۶۵
۱۳- نیکلای شاروف، کارمند استودیو نمایش داوژنکو
۱۴- لیدیا تیخانوونا بایکوفا، طراح لباس
۱۵- نیکلای شکاراپوتا کارمند استودیو نمایشی داوژنکو
 
***
 
سورن چیک
 
در تمامی مدتی که با هم در تماس بودیم هرگز فرصتی پیش نیامد تا به تو بگویم چهقدر دوستت دارم. از این که حالت خوب شده و به درس و زندگی بازگشتهای خیلی خوشحالم.
پسر عزیزم! زندگیام پر از حوادثی است که تو با هیچ یک از آنها ارتباطی نداری و تنها باید مثل یک مرد نسبت به آنها واکنش نشان دهی. ازت خواهش میکنم هیچ وقت وارد جزئیات نشو، شخصیت خود را پیدا کن و بدان زمان هر چیزی را جای خود قرار خواهد داد. برای من این شش ماه دوری از تو و آزادی بسیار سخت است، اما سختتر زمانی بود که تو بیمار بودی. من واقعا تحمل دیدن عذاب تو در بیماری را ندارم. تو اولین آزمایشها و تجربیات مردانه را پشت سر گذاشتهای، مواظب خودت باش، از مادرت خواهش کنم برنامه سفری به هر کجا که دوست داری برایت تهیه کند و برای این کار میتوانید به نیکلای زاخارویچ یا سورن و یا کولژانف مراجعه کنید و اگر خواستی به تورسکاوتس بروی برنامه ریزی سفر را به اینا فوژنکو بسپار.
سورن چیک میدانی که هر چیزی که من دارم چه در تفلیس و چه در اینجا همه متعلق به تو است. پس میتوانی هر طور که دوست داری از آنها استفاده کنی. با کسی وارد حرفهای خیلی شخصی نشو و بالاتر از همه باش(هجویات نخوان). در صورت لزوم اگر به چیزی احتیاج داشتی با ویکتور نیکلایویچ جوریناندزه تماس بگیر. آدرس او: تفلیس- اینگورسکایا۳٫ او هر چه لازم باشد برایت انجام خواهد داد (تلفن۲۶-۱۶-۳۶) و یا تلفن امیریان۷۷-۵۵-۲۲٫
آیا از طریق دوست یودف مایسونا در فرانسه کادویت را گرفتی؟؟ مواظب خودت باش! خیلی مراقب باش! خلافهای کوچک بچهها را منزوی می کند. من خود گواه این تراژدی هستم. وقتی به اردوگاه رفتم برایت آدرسم را مینویسم و اگر جای نزدیکی بودم حتما پیش من بیا. اگر سرنوشت رقم زده باشد با هم به ارمنستان میرویم(اول به لنینگراد).
دوست و پسر عزیزم چاق نشی! به همه سلام برسان. به دایی یودیف،  والنتین ایوسوننه و خاله مارنیکا.
۱۹۷۴
 
ترجمه از روسی: مری هاشم زاده
 
 
دوهفته نامه "هویس" شماره ۱۳۲
۱۹ مهر ۱۳۹۱
 

    Tags: ,

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *