خط قرمز

آندرانیک خچومیان
 
hooys-farsi-243-1
 
درباره‌ی دو فیلم اکسیدان و مادر قلب اتمی نظرهای گوناگون و بیشتر در مخالفت با این دو فیلم، در کانال تلگرامی «ماج» مطرح شد و شاید تکرار همان حرف‌ها خارج از حوصله‌ی‌ خواننده باشد و به همین دلیل زیاد به آن نخواهم پرداخت. فیلم مادر قلب اتمی را ندیده‌ام و درباره‌اش اظهارنظر نمی‌کنم. اما با خواندن نظریات دوستان به این نتیجه رسیدم که این فیلم نیز خط قرمزها را محترم نشمرده و بی‌مهابا به ارزش‌های جامعه‌ی ارمنی تاخته است.
طبیعی است که همه‌ی جوامع و از جمله جامعه‌ی ارمنی ایران نیز خطوط قرمز خود را دارد. در طول این سال‌ها چند فیلم با چنین رویکردی ساخته شده که متأسفانه چهره‌ی شایسته‌ای از جامعه‌ی ارمنی ارائه نداده است. در شرایطی که در ایران حدود صد استاد ارمنی دانشگاه وجود دارد، صدها پزشک متخصص و هزارها صنعت‌گر نه تنها خوب بلکه استادکارهای درجه یک هستند و دارند زندگی می‌کنند و وظایف ملی میهنی خود را به طور شایسته انجام می‌دهند، چگونه است که هیچ فیلم‌سازی به آنان نمی‌پردازد؟ آیا کم بودند صنعت‌گرهای ارمنی که در خط مقدم جبهه و زیر بمباران نیروهای دشمن به تعمیر لودرها و دیگر ماشین‌آلات جبهه پرداختند؟ چرا هیچ نشانی از این انسان‌های شریف نیست؟ 
ارمنی‌های فیلم‌های ایرانی معمولاً یا عرق‌فروش هستند یا عرق‌خور که به‌راحتی از دین خود روگردان می‌شوند و به‌راحتی تن به ازدواج به غیر می‌دهند. البته نفی نمی‌کنم که هستند کسانی که دست به این کار زده‌اند که تصمیم شخصی‌شان بوده و دارند با همسر غیرارمنی خود زندگی می‌کنند.  البته اکثر آنان در شروع زندگی مشترک‌شان با مشکلاتی مواجه شده‌اند که به‌مرور آن مشکلات تا حدودی رفع شده اما این عمومیت ندارد. توجه داشته باشید که بعد از کوچ اجباری زمان شاه‌عباس که چهارصد و چند سال از آن می‌گذرد به جرأت می‌توانم بگویم که چهل مورد از چنین ازدواج‌هایی را نمی‌توان برشمرد. 
دوستان محترم اهالی سینما، بی‌تعارف عرض می‌کنم، ما نسبت به چنین مواردی حساسیت بسیاری داریم و صادقانه بگویم هر که غیر از این را بگوید تعارف کرده و حرف دلش را نمی‌گوید. همه‌ی ما ارمنی‌ها از جمله خود بنده، دوستان مسلمان بسیار خوبی داریم که در محیط کار و محل زندگی‌مان در کنار هم به کار و فعالیت مشغولیم و همیشه نسبت به هم رفتار محترمانه‌ای داشته‌ایم و داریم. چرا به این روابط انسانی نمی‌پردازید؟ چرا نشان نمی‌دهید که یک پزشک خوب و متعهد ارمنی می‌تواند یک هم‌وطن غیرارمنی خود را نجات دهد که چنین امری بارها اتفاق افتاده. 
زندگی شاهین سرکیسیان، بنیان‌گذار تئاتر نوین ایران، سوژه‌ی بدی برای فیلم است؟ چنین شخصیت‌ها و مواردی زیاد در تاریخ کشورمان وجود دارند که دستمایه‌ی خوبی برای فیلم خواهند بود. همه‌ی این‌ها را به سویی نهادن و پرداختن به موضوعاتی که برای ما ارمنیان خط قرمز محسوب می‌شود عادلانه نیست. 
البته چنین مواردی در ادبیات هم یافت می‌شود. سال‌ها پیش اسماعیل فصیح کتابی نوشت به نام اسیر زمان که رمان بسیار زیبایی بود و سی سال تاریخ آبادان را بازگو می‌کرد و متأسفانه در آن‌جا هم آن‌طور که شایسته بود به ارمنی‌ها نپرداخته بود و بنده حضوراً با ایشان صحبت کردم و شکایت‌نامه‌ای به اداره‌ی کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نوشتم که خوشبختانه مسئولان محترم همکاری کردند و در چاپ بعدی همه‌ی آن موارد اصلاح شد. 
همین فیلم اکسیدان را ببینید. تهیه‌کننده‌ی قدر و باتجربه‌ای همچون آقای منوچهر محمدی دارد، کسی که بی‌تردید از تهیه‌کننده‌های مطرح سینمای ماست، ولی ببینید تهیه‌ی چه فیلم‌نامه‌ی ضعیفی را به عهده گرفته. فیلمی که کمی متأثر از آدم‌برفی میرباقری است و کمی متأثر از کشیش مهربان فیلم و رمان بینوایان ویکتور هوگو. شخصیت‌پردازی ضعیفی دارد، دختر که لیندا کیانی نقش آن را بازی می‌کند با لباسی که بر تن دارد و با رفتاری که با نامزدش دارد مشخص است که در قید مسائل شرعی نیست و حتماً نامزدش هم همان‌طور است ولی همان نامزد وقتی به ساندویچی می‌رود از حلال و حرام حرف می‌زند. چنین شخصی با چنین نامزدی حتماً شب قبل «زهرماری» نوش‌ جان کرده و می‌کند و خواهد کرد، اما یهویی یادش می‌آید که گوشتی که می‌خورد حلال است یا حرام؟ یا مثلاً شخصیت آن جوان ارمنی که بازیگری ‌کم تجربه آن را بازی می‌کند و ای کاش بازی نمی‌کرد، در پیش برد قصه چقدر اهمیت دارد؟ به نظر من هیچ. اگر نمی‌پذیرید، فیلم را یک بار دیگر بدون آن چند دقیقه بازی جوان ارمنی نگاه کنید. آیا دین اسلام این‌چنین است که هر کس را صرف ازدواج با یک دختر مسلمان به حضور می‌پذیرد؟ آیا کسی که به خاطر یک دختر که ما از میزان عشق آنان و روابط‌شان چیزی نمی‌بینیم، به‌راحتی دینش را تغییر می‌دهد چه اعتباری هست که فردا برای دختر دیگری وطنش را هم انکار نکند؟ لطفاً فقط نگویید که عشق دین و ایمان و مرز سرش نمی‌شود. آیا نشستن روحانی مسلمان و کشیش ترک یک موتورسیکلت نشانگر قرابت دو روحانی است؟ و…
می‌خواهم باور کنم که همه‌ی این‌ها شاید سوءتفاهم و یا از سر ناآگاهی بوده که در این صورت راه حل ساده‌ای وجود دارد. می‌شود قبل از نوشتن چنین فیلم‌نامه‌هایی و ساخت آنان با افرادی آگاه به این مسائل مشورت کرد.
البته این ضعف جامعه‌ی ارمنی نیز هست. اگر شورایی در انجمنی ارمنی یا جایی دیگر باشد که فیلم‌سازان ما بتوانند قبل از ساخت با آن شورا مشورت کنند، شاید چنین اشتباهاتی کم‌تر رخ بدهد. و مهم‌تر این‌که اگر دست‌اندرکاران ارمنی سینما در چنین فیلم‌هایی ظاهر نشوند و بعد از خواندن فیلم‌نامه به کارگردان و تهیه‌کننده مسائل را گوشزد کنند، فیلم‌سازان پی به مشکل خود خواهند برد. وقتی که در فیلمی با موضوع ارمنیان هیچ ارمنی حاضر به همکاری نباشد پس یعنی فیلم‌نامه مشکل دارد و مطمئن هستم فیلم‌سازان و تهیه‌کنندگان فهیم سینمای ایران خیلی زود پی خواهند برد که کارشان جایی ایراد دارد.
با خواندن اسامی ارمنیان در فیلم اکسیدان شگفت‌زده شدم. صحنه‌ی خاکسپاری چه بود که چند ارمنی حاضر شدند در آن ظاهر شوند؟ می‌شد با تعدادی هنرور آن صحنه را گرفت. چرا اینان نخواندند فیلم‌نامه را؟ آن جوان ارمنی که خیلی هم علاقه به بازیگری دارد، چرا پس از خواندن فیلم‌نامه، مسائل آن را به کارگردان و یا تهیه‌کننده، آقای منوچهر محمدی گرامی گوشزد نکرده است؟ چرا فکر می‌کند بازیگر هر نقشی را باید بپذیرد و برای همین است که می‌گویم بازیگر کم‌تجربه. 
در تلگرام برایش مثال آنتونیو باندراس را آوردم که قبول نکرد نقش آتاتورک را بازی کند و گفت «من نقش کسی که ملت من را قتل‌عام کرده است بازی نمی‌کنم». او جواب سربالا داد. حالا این جوان بی‌تجربه هیچ، آناهید آباد با چه معیاری همکاری کرده که از ایشان تشکر می‌شود؟ او که به هر حال در چند فیلم تجربه‌ی دستیاری داشته و حالا خوشبختانه خودش نیز فیلم ساخته است. 
مسأله‌ی من عرق ملی است. برای من هویت و شخصیت و غرور ملی یک هنرمند مهم است و متأسفم که این امر از نگاه بعضی‌ها و مشخصاً ارمنیانی که به هر شکل در فیلم نقشی داشته‌اند شاید به‌عمد دور مانده است. در شرایطی که ساخت فیلم‌های کمدی رواج پیدا کرده و هدف آن بیشتر گیشه است تا یک اثر هنری، (که البته هیچ ایرادی به ساخت فیلم‌های کمدی نباید گرفت چون به هر حال ژانری است که همه جای دنیا هم رواج دارد) این توقع زیادی نیست که از دست‌اندرکاران هنری و فرهنگی جامعه‌ی ارمنی بخواهیم در کارهایی حضور داشته باشند که چهره‌ی راستین جامعه‌ی ما را منعکس کند.
از همه‌ی کسانی که در طی چند روز گذشته به این فیلم پرداختند و نظرات خود را اعلام کردند سپاسگزارم، به‌خصوص از دکتر کارن خانلریان، نماینده‌ی محترم ارمنیان در مجلس شورای اسلامی که پیگیری قابل‌توجهی از خود نشان دادند و امیدوارم در آینده نیز چنین بمانند.
در پایان از دوستان گرامی اهالی سینما می‌خواهم که به خط قرمزهای ما احترام بگذارند. 
 
 
دوهفته نامه "هویس" شماره ۲۴۳
۷ مرداد ۱۳۹۶
 
 
 

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *