سخن سردبیر

آندارنیک سیمونیان
 
249-hooys-farsi-01

 

 
آخرین انتخابات شوراهای شهر و روستای کشورمان، که با روز انتخابات ریاست جمهوری همراه شده بود، شور غریبی بر پا کرد. فرزندان جامعه انقلابی ایران، که اکنون به شهروندان نظامی مستحکم، با نگاهی منطقه ای فرا روییده اند، با عشق مشارکت در امور اجتماعی کشور به سمت انتخابات شوراها کشیده شدند و با تفکرات عمیق و متعهدانه شان چنان تصویر درخشانی از درک اجتماعی،  قدرت تحلیل مسایل، شناخت بغرنجی ها و ارایه طرق حل آن ها از خود نشان دادند که مردمان آگاه، بصیر و متوقع کشورمان بدون نگاه کردن به پوستر ها و بنر های چند متری و کثرت گروه های متمول تر، با تعهدی آگاهانه لا به لای صفحات کتابچه پر برگ کاندیداهای شوراهای شهر و روستا را کاویدند و آنانی را که لایق می دانستند برای عضویت و خدمت در شوراها انتخاب کردند. 
این دوره از انتخابات برای فرزندان اقلیت ها نیز آغاز دوران جدیدی از مشارکت اجتماعی و آغاز دوران اعلام آمادگی برای به عهده گرفتن وظایفی در خدمات گسترده شهری شد. در شهرهای مختلفی که جمعیتی از اقلیت های دینی و مذهبی دارند، فرزندان این عزیزان با عشق بزرگی که به کشورشان دارند و پس از شکیبایی های چند دهه ای، که پیروزی انقلاب و سپس بیرون راندن دشمن متجاوز و بعد از آن نیز، پافشاری در برابر تبلیغات گسترده جهانی، اجزای متشکله آن را تشکیل می دادند، با امید و شوری وصف ناپذیر به سوی انتخابات رفتند. 
البته کودکانه است اگر تصور کنیم که به عنوان مثال در شهر تهران از سه هزار کاندیدای ثبت نام کرده برای انتخابات شورای ۲۱ نفره شهر، تعداد فرزندان اقلیت ها، مثلا به چندصد نفر می رسید. نه، هرگز اینطور نبود. انتخابات شوراهای شهر و روستا میدان جدیدی بود که فرزندان اقلیت های دینی و دیگر اقلیت ها، تنها و تنها برای اثبات اینکه حقوق شهروندیشان فقط در شهادت برابر حقوق در جبهه ها خلاصه نمی شود و سینه های پرمهرشان تنها برای سپر کردن در برابر دشمنان این مرزو وبوم نیست و با این عشق و با این سینه ها می توانند، حداقل در دوران تبلیغات انتخاباتی، بیان کننده اهدافی باشند که از نظر خودشان در اولویت قرار دارد و از این راه چنان که گفته شد خود را فرزندان شایسته و برابر حقوق یک ملت هشتاد میلیونی هفت هزار ساله با داعیه های فرهنگی و اخلاقی و دینی و ارزشی قابل گسترش در جهان پیرامونی بدانند. 
بله این کودکانه است اگر تصور کنیم که تعداد زیادی از فرزندان اقلیت ها می توانند در آغاز چنین راهی آمادگی ورود به جاده پر خرج و پر هزینه و پر چالش انتخابات را داشته باشند. در شرایطی که ده ها لیست بیست و یک نفره از طرف گروه های مختلف سیاسی و عقیدتی و صنفی و اجتماعی و جنسی و سنی برای انتخابات پبشنهاد شده بود تنها چهار تن از فرزندان اقلیت ها در تهران بزرگ وارد این کارزار عظیم شدند و پس از هفته ها زمینه پردازی و سپس مبارزه علنی انتخاباتی، نتایج بر همگان معلوم شد و حیرتا، ملت بزرگ و بزرگوار ایران با آگاهی و بصیرت تمام هم انتخابش را به جا و شایسته کرده بود و هم فرزندان اقلیتش را به بایستگی نواخته بود. آغوش این ملت آنچنان گرما و آتشی از شوق و همدلی و اعتماد به فرزندان اقلیتش انتقال داد که تا کنون به جز جبهه های نبرد در کمتر جای دیگری به چشم خورده بود. 
در تهران از سه هزار نامزد انتخاباتی شوراها، بیش از دوهزار و سیصد نفر در  کوران انتخابات باقی ماندند. سه فرزند ارمنی و یک فرزند زرتشتی ملت ایران در بین کاندیداهای مزبور بودند. تهرانی ها در انتخاباتی عمیقا جناحی و تفکیک شده، به دو گروه بیست و یک نفره امید و اصلاح طلب از یک سو، و اصولگرا از سوی دیگر رای داده بودند و بیست و یک تنِ جناح ریاست جمهوری، با اختلافی بسیار پیروز انتخابات بود، اما پیروزی به لطف تهرانی های مهربان، هم آغوش فرزندان اقلیت دینی این شهر هم بود، زیرا سه تن فرزندان مسیحی شهر در بین یکصد نفر اول و نفر چهارم، یعنی کاندیدای عزیز زرتشتی، در بین صد نفر دوم بودند.
 کودکانه است اگر تصور کنیم یکی از این ها می توانست در امواج عظیم طوفان درگیری های جناحی،  بدون عضویت در یکی از این گروه ها، جایی در بین بیست و یک نفر منتخب داشته باشد و باز کودکانه است اگر تصور کنیم که هر یک از این جناح های پیشتاز جرات و جربزه آن را داشت که یکی از فرزندان اقلیت ها را در جمع کاندیداهای خودش جای دهد. البته خود آن ها هم این را    می دانستند و اساسا با هدف انتخاب شدن به میدان نیامده بودند. آنان آمده بودند تا به همه جهان دوست و دشمن کشورشان اعلام کنند که ایرانی اند، ایرانی ای که اقلیت و اکثریت ندارد. همان حرفی که لوریس چکناوریان، بزرگ مرد ارمنی بروجردی افتخار آفرین صحنه موسیقی کلاسیک ایران در چهارراه های جهان فریاد زده است. ملت ایران با آغوش باز فرزندانش را پذیرفت. راقم این سطور نفر هفتاد و یکم، دوستی دیگر هشتاد و چهارم و عزیز سوم نود و هفتم شدند، برادر زرتشتی مان نیز در بین صد نفر بعدی بود. این پیروزی بزرگ فرزندان اقلیت دینی ملتی بود که قرن هاست شائبه های تبعیض و جدایی قومیتی را از خودش دور کرده است. 
در همین انتخابات اما، در شهر یزد، که شاید به جرات بتوان گفت، ایرانی ترین شهر ایران است، اتفاق دیگری رقم خورد. مردمان مسلمان با درایت و بالغ و با شعور و آگاه و دانا در جمعی که برای شورای شهر انتخاب کردند یکی از فرزندان زرتشتی شان را نیز به شورای شهر فرستادند تا همانند دوره قبل به خدماتش ادامه دهد و چنین بود که سپنتا نیکنام به عنوان نماینده همه اقلیت های دینی ایران و همه شرکت کنندگان در انتخابات و همه کاندیداها برای خدمت انتخاب شد، اما هیهات، تنگ نظری و کوردلی و بخل و حسد و کینه و تبعیض نیز در کشور ما حضور دارند و شاید به همین علت بود که روزها بعد کسی علیه حق سپنتا نیکنام، یعنی حق الناسی که مردمان مسلمان و معتقد شهر یزد در اختیار او قرار داده بودند، شورید. بحث بالا گرفت و بالاتر رفت و به اوج ها رسید و تا روسای قوا … در طی تمامی بحث ها و افت و خیزها و درگیری ها و جنگ های کلامی، آنانی که طرفدار طرد سپنتا نیکنام از شورای شهر یزد بودند هرگز از ذهنشان خطور نکرد که پیروان آن امیر عربند که می گفت که تمامی یک حکومت، که البته خلافت را در نظر داشت، حتی به عطسه یک بز نمی ارزد و هنگامی که بزرگ مردی را به امارت مصر می فرستاد به او می گفت، که ای مالک، مردمان آنجا دو گروه اند، یا در دین با تو برادرند یا در آفرینش با تو برابر. و باز همو در موقعیتی دیگر برای خلخالی که از پای زنی یهودی کشیده بودند، سنگین ترین اتهامات را متوجه خلافکارانی می کرد که این نااهلی را مرتکب شده بودند… و می گفت که از شرم این عمل حتی اگر بمیرید هم، هنوز کم است. آن امیر عرب، بنیان گذار و علمدار مذهبی است که این ملت هفت هزار ساله پیرو آن است. هیهات، چه کسی باید به عزیزانمان یادآوری می کرد و یادآوری کند که برادر، آنکه تو حق الناس برادران دینیت را از جیبش خارج می کنی همان کسی است که در آفرینش با تو برابر است و حداقل در کنار داشتن اجازه شهادت برای سربلندی این ملک، این حق را هم برای او قائل باش که با یک فکر از چندین فکر در یک تعامل شورایی که اساسش هم اسلامی است و انجامش هم اسلامی است و بستر جاری شدنش هم اسلامی است و اهدافش هم اسلامی است، مشارکتی صادقانه و زرتشی وار داشته باشد. بدون شک در این باره باز هم سخن خواهیم گفت، زیرا تنها قولی که به سپنتاها داده شده، این است که  فعلا تا تصویب قانون جدید در شورا باشند و بعد از آن حتی شادی برخوردار شدن از این عشق و احترام نیز می تواند از آنان باز پس گرفته شود…
در این روزها سخنان بسیاری توجه همگان را به خود جلب کرد اما شاید عمیق ترین و تاثیرگذارترینشان دو کلام از دو عاشق ایران بود. یکی چکناوریان که در پاسخ خبرنگاری خارجی از ایرانیت ایرانی دفاع می کرد، و دیگری هارون یشایایی، فرزند یهودی ملت ایران که با کلام وزینش از حقانیت تفکر انقلابی اسلامی در برابر غیر آن، دفاع می نمود. 
در اینجا توجه خوانندگان عزیز را به کلام این دو بزرگوار و دو روحانی برجسته و محترم مسلمان جلب نموده و مایلیم تقاضا کنیم، آرزو کنیم و از مسئولین بخواهیم که، بعد از چهار دهه اگر قوانین نظام را به پیشتر نمی بریم، به واپس نرانیم.
 
 
دوهفته نامه "هویس" شماره ۲۵۰
۲۲ آبان ۱۳۹۶
 
 
 

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *