داستــان های بــازگو نشــده از تـرکیه، یک جزیره ارمنی نشین در بسفر

انتخاب مطلب: واهه آهارونیان
ترجمه: آرلن آقاجانی
 
249-hooys-farsi-2
 
دلیل زیبایی استانبول جزیره بسفر است، جزیره ای واقع در بین اروپا و آسیا. اما آنچه دلیل زیبایی خود بسفر است، مجموعه ای است از معماری های خاص و خیره کننده در بناها، کاخ ها مساجد و عبادت گاه های آن. 
اکثر این بناها در جزیره بسفر توسط یک خانواده ارمنی به نام خانواده بالیان، بنا نهاد شده اند. این نوشتار به توضیح اندک دانسته های موجود از تاریخچه این جزیره و ارتباط آن با ارامنیان، به ویژه خانواده بالیان می پردازد. 
نسل از خانواده بالیان ها، در طی قرون هجدهم و نوزدهم، تحت سلطه امپراطوری عثمانی، دست به ساخت بناهای بسیاری از قبیل مساجد، باروها، مدارس و ساختمان های دولتی برای عثمانی ها زدند. در این حین خانواده بالیان در کنار فعالیت های خود برای سلاطین عثمانی، بناهایی بسیاری از قبیل کلیسا و مدرسه برای جامعه ارامنیان در سرتا سر امپراطوری نیز بنا نهاد. اکثر این بناها  در استانبول فعلی و به ویژه در محدوده جزیره بسفر واقع شده اند. 
 
249-hooys-farsi-3در زمره کارهای درخور توجه خانواده بالیان می توان به مسجد و برج ساعت دلماباغچه، قصر بیلربی، قصر سیراگالن (که اکنون به هتلی لوکس تغییر کاربری داده است)، مدرسه نظامی کولیلی (محلی که بعد از جنگ جهانی اول توسط نیروهای انگلیسی برای پناه دادن به ارمنیان یتیم، به عنوان یتیم خانه مورد استفاده قرار گرفت)، مسجد ارتاکوی، قصر کوچوکسو و بناهای بسیار دیگری اشاره نمود. وزیر توریسم به همراه دیگر مسئولین ترکیه تا سال ۲۰۰۰ میلادی از معرفی خانواده بالیان، به عنوان خانواده ارمنیِ بنیان گذار این ابنیه امتناع می کردند. آن ها در عوض تمامی این آثار را به یک معمار ایتالیایی به نام بالیانی نسبت می دادند. 
سلاطین عثمانی دستور ساخت قصرهای متعدد را یکی پس از دیگری به خانواده بالیان صادر می کردند. این باعث شد تا پس از مدتی، مقدار زیادی بدهی به بار آورند. آن ها در نهایت در سال ۱۸۷۶ در پی حجم انبوه ساخت و ساز ها و بدهی هایشان، اعلام ورشکستگی کردند. معمار ارشد امپراطوری عثمانی، سرکیس بالیان، مقدار بسیار زیادی طلب داشت، بنابراین سلطان عبد الحمید تصمیم گرفت تا در ازای دین و بدهی خود به او، تنها و یگانه جزیره واقع در بسفر را اهدا نماید. جزیره، مجموعه ای از صخره ها و سنگ ها بود که با فاصله اندکی از روستای کورسسمه، دقیقا در وسط بسفر قرار داشت. 
سرکیس بالیان بر آن شد تا اقامتگاهی را در قالب یک ییلاق تابستانی در آنجا بنا نهد تا به همراه همسرش، یگانه عشق زندگیش، ماکروهی دادیان، در آنجا زندگی کند. ماکروهی خود دختر یک خانواده سرشناس ارمنی بود. آن ها نیز در امپراطوری عثمانی به عنوان تامین کننده مهمهات و ادوات جنگی، صاحب پست و مقامی بودند. متاسفانه ماکرهی اندکی بعد از این ماجرا، بر اثر بیماری سل جان خود را از دست داد. بعد از مرگش، سارکیس در انزوا و تنهایی به زندگی در جزیره ادامه داد. 
دیری نگذشت که جزیره با نام ساحل سرکیس شناخته و به مکانی برای ملاقات دوستان هنرمند و اهل فرهنگ سرکیس تبدیل شد. یکی از مهمانان او، نقاش مشهور ارمنی-روسی به نام ایوان هوانس ایوازفسکی بود که همیشه هنگام سفرش به استانبول، به جزیره می آمد و نزد سرکیس می ماند. او تعدادی از نقاشی های مشهورش را در  مدت  زمان اقامتش در جزیره کشیده است.  
سارکیس بالیان در سال ۱۸۸۹ میلادی دار فانی را وداع گفت. متاسفانه پس از در گذشت او، نوادگانش نتوانستند جزیره را درتملک و کنترل خود نگه دارند و این باعث شد تا جزیره به دست دولت بیفتد که از آن  به عنوان انباری بزرگ برای انباشت زغال سنگ کشتی های باری به مقصد بسفر استفاده کرد. در سال ۱۹۴۰، نوادگان بالیان موفق شدند جزیره را دوباره باز پس گیرند اما سر انجام در سال ۱۹۵۷ جزیره را به باشگاه گالاتاسرای، یکی از قوی ترین و بزرگترین باشگاه های ترکیه، فروختند. پس از آن جزیره به نام «جزیره گالاتاسرای» تغییر نام داد و امکانات گسترده ورزشی و تفریحی به آن اضافه شد. در سال ۲۰۰۶ میلادی جزیره به یک تشکل خصوصی توسعه خدمات توریستی سازنده و گرداننده کافی شاپ و رستوران و مراکز تفریحی اجاره داده شد. در سال ۲۰۱۷ حجم وسیعی از این امکانات رفاهی و خدماتی توسط دولت اسلامی منهدم گشت. در حال حاضر گفتگو بر سر احداث یک مسجد در ساحل سرکیس جریان دارد. 
بسفر به طرق مختلفی با ارمنیان ارتباط پیدا می کند. مدرسه رابرت، به عنوان قدیمی ترین مدرسه ارمنیان،  در سال ۱۸۶۳ در سواحل اروپایی بسفر، توسط  آدمی خیر به نام کریستوفر رابرت و یک مبلغ مذهبی با نام سیروس هاملین بنیان گذاری شد. 
هاملین برای برقراری ارتباط و مکالمه با اولین دانش آموزان مدرسه شبانه روزی، با عنوان پسران ارمنی، زبان آنان را فرا گرفت. طولی نکشید که این مدرسه به واسطه پیشرفت و موفقیت چشمگیرش به یکی از بزرگترین مدارس استانبول بدل گشت و چندی بعد از آن تبدیل به دانشگاهی شد که چندین دانشکده متفاوت را در زیر مجموعه خود داشت. تا فرا رسیدن جنگ جهانی اول تعداد بسیاری از دانشجویان را اقلیت های مذهبی از قبیل ارمنیان، یونانیان، بلغار ها و یهودیان تشکیل می دادند. متاسفانه فاجعه قتل عام ارمنیان جان بسیاری از این دانشجویان و استادان عرصه های علم و هنر را ربود. روزنامه نگار مشهور ارمنی، تئودیگ ( تیودوروس لاپچین جیان)، که لیستی از قربانیان روشنفکر و بزرگ ارمنیان را تهیه کرده و در کتاب خود در سال ۱۹۱۹ با عنوان یادبود ۲۴ آوریل منتشر ساخته یود، عنوان می کند که حداقل ۱۰ نفر از فارغ التحصیلان مدرسه رابرت در بین قربانیان این واقعه دردناک بودند. 
در اینجا مایلم داستانی از خاطرات خود را بازگو کنم. من خود یکی از دانش آموزان مدرسه رابرت بودم. معلم ورزش ما شخصی بود به نام عباس ساکاریا، اولین قهرمان مسابقات کشتی ترکیه که مدال های طلای جهانی در کارنامه خود داشت. اولین مربی رسمی ژیمناستیک، اولین موسس آکادمی شنا، و قهرمان ملی و افسانه ای ترکیه، دیگر عناوینی بودند که او در کنار نام خود یدک می کشید. او مردی بود بسیار جدی و خشن، کسی که هرگز لبخند نمی زد.
مدرسه رابرت میزبان مسابقات سالانه شنا بود که در بسفر برگزار می شد و مسافت تعیین شده برای آن حد فاصل مرز ساحلی از آسیا تا اروپا بود. این فاصله به طور مستقیم حدود یک مایل است، اما در واقع برای پیمودن این مسیر به همراه پیچ و خم های آن، می بایست مسافتی حداقل دو تا سه برابر میزان یاد شده را پیمود، یعنی چیزی حدود ۲ تا ۳ مایل. علی رغم حضور تعداد زیادی از دانش آموزان از مدارس و مراکز متعدد، من هم به عنوان یک دانش آموز ورزشکار در این مسابقات شرکت کردم. نتیجه، کسب مقام دوم در بین تمامی این دانش آموزان بود. آقای ساکاریا، به مناسبت این پیروزی به من تبریک گفت و با لبخندی بی سابقه در گوش من نجوایی کرد: «آبریس»،  که در زبان ارمنی به معنای آفرین است. 
در آن لحظه فکر کردم که او این واژه را برای تشویق و  به عنوان تعریف از من، با علم به این که من ارمنی هستم، به زبان آورد. اما سال ها بعد، وقتی که او آخرین روزها و شاید ساعت های زندگی خود را سپری می کرد، در سن ۹۷ سالگی، من به رازی بزرگ پی بردم. آن مربی افسانه ای و ورزشکار قهرمان ترک که من می شناختم، در واقع ارمنی بود. یک ارمنی از گروه ارمنیان ناشناس از بسفر و یک یتیم به جا مانده از نسل کشی ارامنه. 
رازهاه و داستان های ناشناخته بسیاری درباره ارمنیان ترکیه وجود دارد. ترک ها ممکن است آن ها را ندانند یا نخواهند که بدانند، اما مسلم آن است که باید این رازها فاش و این داستان ها بازگو شوند. 
 
 
 
دوهفته نامه "هویس" شماره ۲۵۰
۲۲ آبان ۱۳۹۶
 
 
 

 
 

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *