کمک رسانی شرکت ساتی به زلزله زدگان کرمانشاه

249-hooys-farsi-1

شنیده بودیم که هیأت مدیره‌ی شرکت ستی به نام خود و به نام شرکت فرآورده‌های گوشتی آندره، مبلغ بیست میلیون تومان برای کمک به مناطق زلزله‌زده اختصاص داده است. جناب مهندس لئون آهارونیان، مبتکر این عمل خیرخواهانه بود و آقای هنریک قنبریان هم پشتیبانی و همراهی کرده بودند. ضمناً جناب سرهنگ جنانی و آقای روبرت باباخانیان نیز کمک نقدی داده بودند.
پای صحبت آقای محمد رستمی نشستیم. ایشان در شرکت ستی همه‌کاره است. هر کجا مشکلی هست، رستمی دنبال کار است. به قول خودش آچار فرانسه‌ی شرکت است. این بار هم مأموریت ویژه‌ای دارد. خودش تعریف می‌کند: 
«هیأت مدیره‌ی شرکت تصمیم گرفته بود بیست میلیون تومان برای کمک به مناطق زلزله‌زده اختصاص بدهد. برای خرید اقلامی که تعیین کرده بودند رفتیم.
در خیابان بنی‌هاشم آقایی به نام فراهانی برای خرید حدود ده میلیون تومان لوازم بهداشتی دو میلیون تخفیف داد. در بازار بزرگ برای خرید صد تخته پتوی دونفره و ۵۶ تخته پتوی تک‌نفره حدود ۵/۱ میلیون تومان تخفیف دادند. در سه‌راه سیروس هم نایلون‌هایی به پهنای ۸ و۶ متر گرفتیم که برای پوشش هشتاد تا صد چادر به کارمان آمد. آب و پوشک و اقلام مختلف خریدیم. جمعاً در حدود ۲۴ میلیون تومان خریده شد که شاید حدود پنج میلیون هم تخفیف‌ها بود. یعنی جمعاً شاید معادل سی میلیون تومان کالا که با یک کامیون خاور به منطقه رسید.
ساعت ۴ عصر از رباط کریم راه افتادیم. ساعت ۲ بعد از نیمه‌شب در کرمانشاه بودیم. اسدآباد همدان برف می‌بارید. شب را در خانه‌ی راننده ماندیم و صبح او هم به همراه ما آمد. در حالی‌ که قرار ما فقط بردن بار تا کرمانشاه بود اما راننده دو روز تمام همراه‌مان بود. نامش شهرام ملکی ده‌کبودی بود. خدا اجرش بدهد، دو شب مهمان خانه‌اش بودیم و تمامی مسیر را همراه ما آمد.
۸ صبح به راه افتادیم. تا سرمست چهار ساعت راه بود. بعد از سرمست سرپل ذهاب و منطقه‌ی زلزله‌زده خانه‌ی آبادی دیده نمی‌شد. زلزله همه چیز را درهم کوبیده بود. در روستاهای دورتر خانه‌های سالمی به چشم می‌خوردند اما از روستاییان شنیدیم که داخل‌شان نمی‌شود رفت و شکاف دیوارها و سقف‌ها امکان ورود نمی‌دهد.
تقسیم کمک‌ها را از حدود روستای ثلاث باباجانی شروع کردیم. جالب بود. تعدادی اتومبیل شخصی و موتورسیکلت دنبال‌مان می‌کردند. من به این‌ها اسم شکارچی داده بودم. از سرمست دوستان با دو اتومبیل ما را اسکورت می‌کردند و افراد اتفاقی دست‌شان به ما نمی‌رسید. تعدادی از افراد امین منطقه هم بودند که قطعاً باید از دکتر پناهی که در بیمارستان قلب تهران کار می‌کند نام ببرم. همه‌ی راه را با ما بود و همراه‌مان. از همکاران شرکت ستی هم آقای باباخانی که در بندرعباس ترخیص‌کار شرکت است و خانواده‌اش در سرمست زندگی می‌کنند، به منطقه آمده بود و همراه ما بود. دکتر پناهی و آقای باباخانی به اندازه‌ی حجم یک صندوق عقب اتومبیل نان تافتان تهیه کرده بودند که همراه با ما بین مردم تقسیم می‌کردند.
ما با کمک این عزیزان توانستیم تا آخرین قطعه‌ی کمک‌ها را به‌ویژه بین خانواده‌ها، بانوان و کودکان تقسیم کنیم و به جرأت می‌گویم حتی یک بطری آب یا یک قطعه کالا حرام نشد و به ثمر رسید. خدا را هزار مرتبه شکر.
تمام روز در منطقه بودیم. شب به خانه‌ی ده‌کبودی رفتیم، بعد به کرمانشاه رسیدیم. دوستان از شرکت برایم بلیت فرستاده بودند.
پروازم ساعت ۱۲ بود. با تأخیر راهی تهران شدم…
 
249-hooys-farsi-2
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

 

 

دوهفته نامه "هویس" شماره ۲۵۱
۷  آذر ۱۳۹۶

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *