لئون میناسیان و کتاب « تاریخ ارامنه فریدن»

 
 
در نخستین روز سال جدید میلادی لئون میناسیان پژوهشگر بنام جلفای اصفهان در سن نود و دو سالگی در گذشت. او سالها به عنوان معلم و مسئول کتابخانه و چاپخانه کلیسای وانک به جامعه فرهنگی ارامنه اصفهان خدمت کرده بود. میناسیان کتابها و مقالات متعددی نگاشته است که در میان آنها «تاریخ ارامنه فریدن» از ارزش ویژهای برخوردار است. این کتاب در سال ۱۹۷۱ میلادی (۱۳۵۰ شمسی) در آنتیلیاس لبنان توسط انتشارات جاثلیقیه سیلیسی کلیسای رسولی ارمنی به طبع رسیده است. نرسس باختیکیان مقدمهای شش صفحهای بر این کتاب نوشته است که شامل نکات جالبی درباره وضعیت تاریخنگاری ارامنه ایران و همچنین ارزیابی علمی کار لئون میناسیان است. این مقدمه را به تمامی در صفحات ارمنی این شماره هویس به چاپ رساندهایم. در اینجا ترجمه بخشهای کوتاهی از آن را به نظر خواننده فارسیزبان میرسانیم:
بعد از سقوط ارمنستان غربی انگار یکایک ساکنان روستاها و شهرها به شیوهای غیررسمی فرا خوانده شدند تا بعد از آن همه خسران فیزیکی، مادّی و بخصوص فرهنگی، دست کم تاریخ زندگی و مردم این شهرها و روستاهای زمانی آباد را از نابودی نجات دهند. و امروز میتوانیم بگوییم که ارمنیان ارمنستان غربی کم یا بیش در تحقق این هدف موفق بودند.
حال اگر از این منظر به موضوع بنگریم باید بگوییم که پاره دیگر ارامنه پراکنده در خارج از ارمنستان، یعنی ارامنه ایران، دیر جنبیدند، تقریباً در جا زدند. و البته این امر دلایل خود را دارد. اگر از رخدادهای سلماس و ارومیه بگذریم، ارامنه ایران قتل عام و مهاجرت نداشتند. این درست، ارامنه ایران کشتار و مهاجرت نداشتند، امّا جابهجایی داشتند. در گذشته، چه بسیار اهالی یک روستای ارمنی ناچار میشدند خانه و کاشانه خود و کشتوکارشان را رها کنند و در املاک خان دیگری رحل اقامت بیافکنند. از سوی دیگر روستاهای بسیاری بعد از نرگاقت [برنامه مهاجرت ارامنه ایران به ارمنستان شوروی بعد از جنگ جهانی دوّم بر اساس قرارداد بین دو کشور ایران و شوروی] از سکنه خالی شدند. در ولایاتی که سالیان دراز ارمنینشین بودند، جز قبرستانهای سوت و کور چیز دیگری بر حضور اهالی ارمنیشان گواهی نمیدهد.
آنچه درباره ارامنه ایران نوشته شده است از گذشته به ما رسیده است …
 
 
نه تنها تاریخ ارامنه ایران از دوران شاه عباس برای ارامنه به طور عام ناآشناست، بلکه نامهای مکانها هم ناشناختهاند. در اعماق سرزمین ایران، از تهران به سمت جنوب تا بوشهر و خارک، همواره ناقوسهای کلیساهای ارمنی طنینانداز بوده است. مردم سختکوش ارمنی توانستهاند با همه مشکلات به حیات خود ادامه دهند. قلب ارامنه به عنوان ارمنی طپیده و آنها خود را در سرنوشت سیاه مردمان ارمنی دیگر شریک دانسته اند. چه کسی باید تاریخ این مردم را با همه وجوه آن بنویسد … وقتی همه اینها را در نظر میگیریم، با اطمینان میتوانیم بگوییم که کتاب «تاریخ ارامنه فریدن» نوشته لئون میناسیان گام مهمی است در راستای پر کردن بخشی از این خلأ.
نمیتوانیم با اطمینان بگوییم که کار آقای میناسیان کاری است منطبق با مبناهای علمی و وسواسی که از یک تاریخنگار انتظار میرود، ولی با توجه به شرایط و محیطی که کتاب در آن نوشته شده است، کاری است قابل ستایش که اطلاعات وسیعی در اختیار خواننده میگذارد.
 
 
بخشی از کتاب ل. میناسیان نقش مهمی در پر کردن خلأ موجود درتاریخ مردم ارمنی بازی میکند. نویسنده به طور گسترده از تاریخ داوریژِتسی (تلفظ تاوریزِتسی در ارمنی قدیم به معنی اهل تبریز) استفاده میکند. داوریژتسی مورخی است که درباره رویدادهای عهد شاه عباس و از جمله کوچ ارامنه به ایران نوشته است.
بخش دیگری از کتاب به زعم ما توصیف زندگی روستایی ارامنه فریدن است. شرح زندگی روزمره روستایی ارمنی در نواحی دورافتاده کشور با همه معضلات و نگرانیهایش و همه فشارهایی که از سوی خانها و ماموران محلی و مباشران به آنها وارد میشد. … ل. میناسیان این زندگی را به طور همه جانبه در کتابش به تصویر میکشد.
 
دوهفته نامه "هویس" شماره ۱۳۹
۷ بهمن ۱۳۹۱
 

    Tags: ,

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *