|
به مناسبت هشتمین سالگرد درگذشت ویگن
جزئی
از خاطره موسیقایی دهههای سی و چهل شمسی

روز چهارم آبان ماه،
هشت سال از مرگ ویگن، خواننده مشهور ایرانی- ارمنی در شهر لس آنجلس
ایالات متحده گذشت. نام کاملش ویگن دردریان بود، امّا همه او را به نام
ویگن میشناختند و با همین نام به یکی از محبوبترین ستارگان موسیقی
عامهپسند ایرانی بدل شد. صدای گرم و ترانههای زیبایش که بسیاریشان
نمونههای خوب ترانهسرایی در موسیقی پاپ ایرانی هستند، بیتردید به
عنوان جزئی از خاطره جمعی آن نسلی باقی خواهد ماند که در اوج محبوبیت
ویگن، جوانیاش را سپری میکرد.
ویگن در سال 1307 در
همدان به دنیا آمد. در جوانی به تهران آمد و با خواندن در کافه شمیران
شهرتی به هم زد. وقتی در رادیو تهران خواند این شهرت چندبرابر شد. صدای
منحصربهفرد و زیبای او و این که در اجراها خودش گیتار میزد، به
محبوبیت او کمک کردند. او به سلطان جاز ایران مشهور شد، امّا در واقع
ترانههایش ارتباطی با موسیقی جاز ندارند و یک نوع موسیقی پاپ ایرانی
هستند که در زمان خود تازگی داشت. مسلماً ترانهسرایانی که اشعار
آوازهایش را نوشتهاند در موفقیت او بیتأثیر نبودهاند. برخی از
ترانههای او نمونههای زیبای ترانهسرایی عامهپسند و دلنشین و موسیقی
سبک هستند. او به ارمنی هم میخواند و یکی دو مورد نیز روی ملودیهای
ارمنی شعر فارسی گذاشته و خوانده است.
ویگن بعد از انقلاب
به ایالات متحده رفت و با خانوادهاش همان جا ساکن شد. او در دیار غربت
نیز به خوانندگی و انتشار آلبوم به زبانهای فارسی و ارمنی ادامه
میداد.
برادر ویگن، کارو،
شاید تنها شاعر ارمنی فارسینویس باشد. او نیز چند سال پیش در لس آنجلس
درگذشت.
ویگن دردریان بازیگر
سینما هم بود و در بیش از ده فیلم آواز خواند و بازی کرد. از مشهورترین
این فیلمها میتوان به چهارراه حوادث (1334، ساموئل خاچیکیان) و عروس
دریا (1344، آرمان هوسپیان) اشاره کرد.
گفتوگو با ژولیت دِردِریان، خواهر ویگن و كارو
مینو صابری

این گفتوگو که در
سایتهای متعددی چاپ شده در سال 1386 انجام شده است. در طي آن، خواهر
ویگن از زندگی دشواری که از فقر تا شهرت داشتهاند صحبت میکند.
صحبتهای او چهره نمونهواری از این خواننده محبوب ترسیم میکند که به
مدد استعداد خود از فقر به اوج شهرت صعود کرده و با بزرگان کشور که از
نظر خاستگاهش سنخیتی با آنها نداشته، نشست و برخاست پیدا کرده است.
آنچه خواهر دو برادر مشهور کارو و ویگن دردریان درباره آنها سخن گفته
برای آشنایی با زندگی پرآشوب این خانواده مفید است. در زمان انجام این
مصاحبه ویگن و کارو هر دو فوت کرده بودند، امّا خواهرش از مرگ آنها
بیاطلاع بوده است. چند سال بعد ژولیت دردریان هم از دنیا رفت.
• شما از ارامنه مهاجر هستید؟
پدربزرگ مادریام
اهل همدان بوده؛ فردی سرشناس و متمول. اما پدرم از مهاجرینی بوده كه در
زمان قتلعام ارامنه از تركیه به ایران گریخته و دست سرنوشت او را به
باغ پدربزرگم كشانده بود. آنها هم به او اجازه داده بودند در باغ
زندگی كند. پس از گذشت مدتی پدرم و مادرم عاشق یكدیگر شده و با هم
ازدواج كرده بودند.
• شما اولین
فرزند آنها بودید؟
صدایش را میكشد و
میگوید: نه، فرزند اول آنها برادرم زاون است، بعد از او هلن، و پشت
سر او من به دنیا آمدم. من فرزند سوم هستم و ویگن بعد از من به دنیا
آمد و بعد از او هم كارو و سپس برادر دیگرم هراند و بعد از هراند هم
برادرم واحه، آخرین فرزند هم كه خواهرم آرمینه است. زاون و هلن و واحه
هر سه فوت كردند اما ویگن و كارو و هراند و آرمینه در امریكا زندگی
میكنند، من هم كه اینجا هستم.
• چهطور شد كه
در ایران ماندید؟
انقلاب كه شد رفتیم
یونان. حدود هشت سال آنجا بودیم. ارثیهای به ما رسیده بود كه آمدیم
برای تقسیم آن، اما بخش زیادی از ارثیه را بالا كشیدند و پولی هم كه به
دستم دادند دلارهای تقلبی بود و چیزی دستمان را نگرفت. پسرم هم در
ایران تصادف كرد و از دنیا رفت. من و فرانكو هم دیگر ماندگار ایران
شدیم.
• از كودكیتان
بگویید. چه سالی به تهران آمدید؟
اول كه همدان بودیم.
همه در همدان به دنیا آمدیم. بعد به بروجرد رفتیم و حدود دو سال آنجا
زندگی كردیم. پدرم در سن جوانی سخت مریض شد و ذاتالریه او را از پا
درآورد. بعد از مردن پدرم ما خیلی فقیر شدیم. خانوادهی مادری هم كه
متمول بودند همه اموالشان را در زمان اشغال ایران توسط متفقین از دست
دادند و ورشكست شدند. هشت بچهی گرسنه روی دست مادرم مانده بود و تنها
راه برای سیر كردن شكم ما این بود كه به اراك برویم.
• چرا اراك؟
یك دایی داشتیم كه
در اراك كارخانه مشروب سازی داشت با نام «مشروب باده». داییم پیغام
داده بود به منزل آنها برویم. یك سالی هم آنجا بودیم. از اراك
رودخانه خروشانش را به یاد میآورم و روزی كه آب رودخانه ویگن را با
خودش برد. مسافت زیادی ویگن به همراه جریان آب میرفت تا این كه در
نقطهای كه رودخانه دو شاخه میشد، آب او را به داخل باغ یكی از اشراف
زادگان اراكی برده بود و در آنجا باغبانی او را از داخل آب بیرون
كشیده بود. از آن به بعد ویگن دچار حملههایی مثل صرع میشد طوری كه
دندانهاش كلید میشد و غش میكرد. تا این كه یك روز یك فالگیر آمد و
نوشتهای را به بازوش بست، از آن به بعد حالش خوب شد و دیگر آن حملهها
به سراغش نیامد. بعد از اراك به تبریز رفتیم اما این مهاجرتها هم ما
را از گرسنگی نجات نمیداد. همیشه خوراكمان سیب زمینی آبپز بود، ما
دوران كودكی سختی داشتیم.
• ویگن از چه سالی با موسیقی آشنا شد؟
سالش را یادم نیست،
اما نوجوان بود. ما یك داماد داشتیم به اسم باریس كه از روسیه آمده
بود. او گیتار میزد و ویگن نواختن گیتار را از باریس آموخت(میخندد).
آن زمان كه ویگن در خانه آواز میخواند همه با او دعوا میكردیم كه چرا
میخوانی. او هم به گوشهای میرفت و برای خودش میخواند.
• ویگن از چه سالی به طور رسمی خوانندگی را آغاز كرد؟
ویگن برای خدمت
سربازی به آبادان رفت. در آنجا برای سربازان آواز میخوانده تا این كه
به گوش فرماندهشان میرسد. روزی فرمانده او را صدا میزند و میگوید
بخوان، وقتی ویگن شروع به خواندن میكند آن افسر خیلی خوشش میآید و از
آن به بعد در باشگاه افسران روی سن میرود و براشان میخواند. تا این
كه روزی از سربازی فرار كرد و به تهران آمد، آن زمان ما هم ساكن تهران
بودیم. ویگن هنوز هم سرباز فراری است.
• در آن زمان
ویگن خوانندگی را به طور حرفهای شروع كرد؟
بله وقتی به تهران
آمد بعد از مدتی خوانندگی را به طور رسمی از كافه شمیران آغاز كرد.
خیلی زود آوازهی او همه جا پیچید و محبوب همه شد، طوری كه ظرف مدت
كوتاهی مشهور شد و درباریان و افسران ارشد ارتش برای شنیدن آواز ویگن
به كافه شمیران میرفتند. بعد با چند كافه دیگر هم قرارداد بست و كارش
حسابی گرفت.
• اولین
ترانهای كه ویگن اجرا كرد كدام بود؟
اسم اولین ترانه اش
سلام بر غم بود كه شعرش را كارو گفته بود:
بر تو سلام ای غم،
ای كه جا داری همیشه در دل من... ویگن از اشعار كارو زیاد استفاده
میكرد. با این كه آن زمان با هم اختلاف نظر داشتند اما رابطهشان خیلی
خوب بود.
• اختلاف نظر؟ در چه مورد؟
مثلا كارو با حكومت
مشكل داشت و ضد خانواده سلطنتی بود اما ویگن با درباریان رفت و آمد
داشت. ویگن درآمد خوبی داشت و با خانواده سلطنتی نشست و برخاست میكرد.
همان وقتها كه اوج شهرت ویگن بود حداقل شبی بیست، سی هزار تومان درآمد
داشت. خانهاش هم در خیابان تخت طاووس بود اما مهمانیهای مهم را در
خانهی من برگزار میكرد.
• چرا؟
برای این كه ما
آنزمان خیلی ثروتمند بودیم و ترجیح میداد درباریان را در خانه من
پذیرایی كند. شبی، چند تا از درباریان از جمله شاپور غلامرضا و اشرف
پهلوی و هما پهلوی و عدهای دیگر را برای شام دعوت كرده بود. مهمانی هم
طبق معمول در خانه ما بود. ویگن به ما سفارش كرد مبادا كارو بو ببرد.
مهمانها آمدند و ساعتی بود نشسته بودند كه كارو برحسب اتفاق به خانهی
ما آمد. ویگن به محض مطلع شدن از آمدن كارو دست و پاهاش شروع به لرزیدن
كرد چون احتمال میداد كارو مهمانی را به هم بریزد. كارو ویگن را صدا
زد و به او گفت: تو خانوادهی پهلوی را دعوت میكنی!؟ آن هم طوری كه من
خبر نشوم!؟ اصلا اینها كی هستند؟ كارو خیلی عصبانی شده بود اما با
وجود این بعد از ساعتی رفت پیش مهمانها نشست. شاپور غلامرضا از او
خواست تا از اشعارش بخواند و كارو در لحظه این شعر را سرود و خواند:
ای چكمه پوشان پست و
فرومایه
شرافت در جیب، ستاره
بر دوش... همهی ما نگران بودیم كه مبادا درباریان این شعر را توهین
قلمداد كنند اما شاپور غلامرضا خیلی خوشش آمد و گفت آدمی به عجیبی
كارو ندیدهام. آن شب به خیر گذشت.
• حالا كه صحبت از كارو شد از او بگویید.
كارو واقعا آدم
عجیبی است. خیلی حساس است، یادم میآید زمانی را كه میخواست اولین
كتاب شعرش را چاپ كند؛ خیلی فقیر بودیم و او قادر نبود شعرهایش را چاپ
كند. برای همین تصمیم به خودكشی گرفته بود. طنابی را از سقف آویزان
كرده بود و خودش را حلقآویز كرده بود. ما با شنیدن صدایی از جا پریدیم
به محلی كه صدا از آن آمده بود رفتیم. دیدیم كارو خودش را دار زده اما
بلافاصله طناب پاره شده و او به زمین افتاده بود. مادرم با دیدن اوضاع
خیلی تلاش كرد و از این و آن پول قرض كرد و اولین كتاب كارو را چاپ
كرد.
• كدام كتاب؟
اسمش را یادم نیست
اما یادم میآید كه مورد توجه قرار نگرفت و فروش نكرد.
• كارو چندبار ازدواج كرده و چند فرزند دارد؟
كارو فقط یكبار
ازدواج كرد و از همسرش جدا شد. سه فرزند دارد؛ دو دختر و یك پسر. رمی،
ربكا و رنه.
• ویگن چندبار ازدواج كرده و چند فرزند دارد؟
به طور رسمی سه بار.
اولین ازدواجش با زنی بود با نام اولگا كه مادر ژاكلین و آیلین و
كاترین است. اولگا چند سالی از ویگن بزرگ تر است. از دومین ازدواجش دو
فرزند دارد، ادوین و الوین. از همسر سومش بچه ندارد اما همسرش یك بچه
دارد كه با ویگن زندگی میكند.
• كارو چه
خصوصیاتی دارد كه میگویید آدم عجیبی ست؟
فقط میتوانم بگویم
آدم عجیبیست. شجاعتی كه در وجود كارو هست در هیچ كس دیگر ندیده ام.
• و خصوصیات اخلاقی ویگن؟
ویگن خیلی خوش اخلاق
است. وقتی با او همصحبت میشوی به آسانی دل نمیكنی. بذلهگو و شوخ
است. شیرین لطیفه تعریف میكند و در تقلید صدا و لهجه رو دست ندارد!
آدم متعهدی است و رسم امانتداری را خوب میفهمد.
چند
ترانه از ویگن

|
کجاوه
آهنگ ساز: عطااله خرم
خواننده: ویگن
شعر از: پرویز وکیلی
با نغمه های
کاروان
از راه
رسیده ساربان
آزرده دل از
دیدنِ
دروازه و
دروازه بان
بنشسته چون
نیلوفری
در یک کجاوه
دختری
دل برده او
از ساربان
امّا دلش با
دیگری
دلداده در
شبِ سفر
پیاده رفته
تا سحر
با دخترک او
گفته است
غوغای دل در
هر نظر
که ماه من
جفا مکن
مرا ز خود
جدا مکن
چو می روی ز
کاروان
مرو ز پیش
ساربان
در این سفر
به هر کجا
که رو نمود
دو چشم او
به روزن
کجاوه بود
کند به دل
خدا خدا
که چون شوم
از او جدا
فردا جدایی
می رسد
آخر به
پایان سفر
آن مه ندارد
بعد از این
با ساربان
کاری دگر
|
بارون بارونه
خواننده: ویگن
شعر:
سیروس آیرنپور
بارون
بارونه زمینا تر میشه
گلنسا
جونُم کارا بهتر می شه
بارون
بارونه زمینا تر میشه
گلنسا
جونُم کارا بهتر میشه
گلنسا
جونُم تو شالیزاره
برنج
میکاره میترسُم بچاد
طاقت نداره
طاقت نداره
بارون
بارونه زِمینا تر میشه
گلنسا
جونُم کارا بهتر میشه
دونههای
بارون ببارین آرومتر
بارای نارنج
داره میشه پر پر
گلنسای منو
میدن به شوهر
خدای مهربون
تو این زمستون
یا منو بکش
یا اونو نستون
یا منو بکش
یا اونو نستون
یا منو بکش
یا اونو نستون
بارون
بارونه زِمینا تر میشه
گلنسا
جونُم کارا بهتر میشه
بارون
میباره زِمینا تر میشه
گلنسا
جونُم کارا بهتر میشه
گلنسا
جونُم غصه نداره
زمستون
میره پشتش بهاره
زمستون
میره پشتش بهاره
زمستون
میره پشتش بهاره
زمستون
میره پشتش بهاره
زمستون
میره پشتش بهاره
|
اسب سم طلا
آهنگ ساز: عطااله خرم
خواننده: ویگن
شعر
از: نوذر پرنگ
دختر خانو
میخوامش
خان بدونه
منو میگیره
چی کار کنم
آی چی کار کنم
دختر خانو
میخوامش
خان بدونه
منو میگیره
چی کار کنم
آی چی کار کنم
اسب ابلق
زین کنم
تنگ غروب
سوار بُشم
فرار کنم
فرار کنم
اسب ابلق
زین کنم
تنگ غروب
سوار بُشم
فرار کنم
فرار کنم
نه کجا فرار
کنم
دلُم
نمیگیره قرار
سر راشونو
میگیرم
اگه بیاد صد
تا سوار
اسب ابلق سم
طلا
آسته برو،
میری کجا
اسب ابلق سم
طلا
آسته برو،
میری کجا
میترسُم
دیوونه بشُم
با آدماش
جنگ بُکُنم
سر بشکنُم
آی سر بشکنُم
میترسُم
دیوونه بشُم
با آدماش
جنگ بکنم
سربشکنُم آی
سربشکنُم
یا تبرزین
ور دارُم
نیمه شبون
خونه شونُ
در بشکنُم
در بشکنُم
یا تبرزین
ور دارُم
نیمه شبون
خونه شونُ
در بشکنُم
در بشکنُم
نه آخه چه
کاریه
نه میرم گل
میستونم
سر زلفش
وامیستونم
نه میرم گل
میستونم
سر زلفش
وامیستونم
اسب ابلق سم
طلا
تندتر برو،
آسته چرا
اسب ابلق سم
طلا
تندتر برو،
آسته چرا
میترسُم
دیوونه بشُم
با آدماش
جنگ بُکُنم
سر بشکنُم
آی سر بشکنُم
میترسُم
دیوونه بشُم
با آدماش
جنگ بکنم
سربشکنُم آی
سربشکنُم
یا تبرزین
ور دارُم
نیمه شبون
خونه شونُ
در بشکنُم
در بشکنُم
یا تبرزین
ور دارُم
نیمه شبون
خونه شونُ
در بشکنُم
در بشکنُم
نه چه کاریه
نه میرم گل
میستونم
سر زلفش وا
میستونم
|
دل دیوانه
خواننده: ویگن
شعر از: پرویز وکیلی
با تو رفتم
بی تو باز
آمدم
از سر کوی
او
دل دیوانه
پنهان کردم
در خاکستر
غم
آن همه آرزو
دل دیوانه
چه بگویم با
من ای دل چه ها کردی
تو مرا
باعشق او آشنا کردی
پس از این
زاری مکن
هوس یاری
مکن
تو ای
ناکام، دل دیوانه
با غم
دیرینه ام
به مزار
سینه ام
بخواب آرام،
دل دیوانه.
با تو رفتم
بی تو باز
آمدم
از سر کوی
او
دل دیوانه
پنهان کردم
در خاکستر
غم
آن همه آرزو
دل دیوانه
چه بگویم با
من ای دل چه ها کردی
تو مرا با
عشق او آشنا کردی
پس از این
زاری مکن
هوس یاری
مکن
تو ای ناکام
دل دیوانه
با غم
دیرینه ام
به مزار
سینه ام
بخواب آرام
دل دیوانه
با تو رفتم
بی تو باز
آمدم
از سر کوی
او
دل دیوانه
پنهان کردم
در خاکستر
غم
آن همه آرزو
دل دیوانه
چه بگویم با
من ای دل چه ها کردی
تو مرا با
عشق او آشنا کردی
پس از این
زاری مکن
هوس یاری
مکن
تو ای ناکام
دل دیوانه
با غم
دیرینه ام
به مزار
سینه ام
بخواب آرام
دل دیوانه
|
دوهفته نامه "هويس" شماره
108
4 آبان
1390
|