|
بازنویسی تاریخ:
تحریف منابع دست اول مربوط به قرهباغ توسط آذریها
دکتر گئورگ بورنوتیان
ستیز ارمنیان و
آذریها بر سر قرهباغ کوهستانی، چنان که انتظار میرفت به عرصه علمی
نیز کشیده شد. هواداران دو طرف نیز مطالبی در تأیید ادعاهای تاریخی
آنان بر آن منطقه ارائه میکنند. اخیرا برخی از محققان آذری با دستکاری
متون منابع دست اول از محدوده استانداردهای علمی پذیرفته شده پا فراتر
نهادهاند. تغییراتی که در محتوای چاپهای انتقادی داده میشود بیشتر
شامل حذف ارجاعات به ارمنستان و ارمنیان است. این کتابهای تحریفشده
در دهها هزار نسخه چاپ میشود، با این قصد که به مرور زمان جایگزین
چاپهای قدیمی کمیاب کنونی شوند. بیم آن میرود که این نسخههای جدید
مرتباً مورد استناد مورخان بیتجربه یا افرادی با برنامههای سیاسی1
قرار گیرد و به تحقیقات بیطرفانه در دهههای آتی زیان رساند.
اکثر منابع دست اول
منتشر شده مربوط به قرهباغ در دو دوره زمانی متفاوت به زبانهای روسی
و آذری نوین ترجمه شده است. متون ارمنی و اروپای غربی، نخست در اواخر
سده نوزدهم و در ادامه آن، در آغاز سده بیستم توسط محققان دوره تزاری
با کمال دقت به روسی ترجمه شدهاند. در سالهای 1950 و اوایل 1960 در
دوران شوروی شماری از منابع دست اول فارسی مربوط به قرهباغ که در
آرشیوهای باکو موجود بود توسط پژوهشگران انستیتوی تاریخ آکادمی علوم
آذربایجان به گونهای دقیق به زبانهای آذری و روسی ترجمه شد. همه این
ترجمههای قدیمی در شمارگانی اندک منتشر شده و اکنون چاپ نمیشوند2.
در طول سالهای 1980
و 1990 در حین ستیز سیاسی و نظامی اخیر بر سر قرهباغ، بسیاری از این
ترجمههای قدیمی توسط آکادمی علوم آذربایجان یا دیگر ناشران تحت حمایت
دولت تجدید چاپ شد و در آنها بیشتر ارجاعات به ارمنستان و ارمنیان
تغییر یافت و یا حذف شد.
آکادمیسین ضیاء
بنیادُف، رئیس آکادمی علوم آذربایجان، در چاپ جدید ترجمه روسی تاریخ
قرهباغ در سده هجدهم که به دست رهبر دینی ارمنیان کلیسای گانزاسار در
قرهباغ نوشته شده، به گونهای خشن و سیستماتیک همه نامهای ارمنیان
را تبدیل به آلبانیان کرده است3.
بسیاری از گزارشهای
سیاحان نیز دستخوش دستکاریهای بنیادف شده است. برای مثال، بنیادف در
چاپ جدید سفرنامه یوهان شیلتبرگ، سیاح آلمانی، که گزارش سیاحتهای او
در قرهباغ در اوایل سده پانزدهم است، همه ارجاعات اساسی به ارمنستان و
ارمنیان را حذف کرده است، مخصوصا در قسمتهایی از متن که به شرح حضور
ارمنیان در قرهباغ میپردازد. بنیادُف فصول 63 تا 66 دستنوشته، حدود
بیست صفحه را که مربوط به ارمنستان و ارمنیان بوده گستاخانه حذف کرده و
آن مقدار از متن را نیز که در چاپ خود باقی گذاشته تغییر داده است4.
برای نشان دادن
تحریفهای اساسی متن، فصل 62 متن اصلی آلمانی را میآوریم که چنین است:
In Armenien bin ich
oft gewesen. Nach dem Tode Tämerlins kam ich zu seinem Sohn
Scharoch, der in Armenien zwei Königreiche hatte. Er war gern in
Armenien, denn die Landschaft dort ist sehr schön. Er verbrachte
auch oft den Winter mit seinen Volk dort, da es schöne Weidegründe
gibt. Ein großer Fluß, der Chur oder auch Tigris, fließt durch diese
Lande. Hier am fluß, wächst die beste Seide. Die Landschaft heißt in
heidnischer Sprache Karabag, und die Heiden hatten sie ganz in
Besitz, wenn sie auch in Armenian lag. Auch in den Dörfern leben
Armenier, doch sind sie den Heiden zinspflichtig 5 .
چاپ اول روسی که در
سال 1866م. توسط پروفسور ف. ک. بورن از دانشگاه سلطنتی روسیه جنوبی در
ادسا ترجمه و منتشر شده چنین است:
Ia takzhe provel
mnogo vremeni v Armenii. Po smerti Tamerlana, popal ia k synu ego,
vladevshemu dvumia korolevstvami v Armenii. Etot syn, po imeni
Shah-Rokh, imel obyknovenie zimovat' na bolshoi ravnine, imenuemoi
Karabag i otlichaiushcheisia khoroshimi pastbishchami. Ee oroshaet
reka Kur, nazyvaemaia Tigr, i vozle beregov sei reki sobiraetsia
samyi luchshii sholk. Khotia eta ravnina lezhit v Armenii, tem ne
menee ona prinadlezhit iazychnikam, kotorym armianskie seleniia
prinuzhdeny platit' ban'6 .
ترجمه انگلیسی بوچن
تفلر چاپ انجمن هاکلویت چنین است:
I have also been a
great deal in Armenia. After Tämerlin [Tamerlane] died, I came to
his son, who has two kingdoms in Armenia. He was named Scharoch
[Shahrokh]; he liked to be in Armenia, because there is a very
beautiful plain. He remained there in winter with his people,
because there was good pasturage. A great river runs through the
plain; it is called the Chur [Kur], and it is also called the Tygris
[Cyrus ?]; and near this river, in the same country, is the best
silk. The Infidels [Muslims] call the plain, in the Infidel tongue,
Karawag [Karabakh]. The Infidels possess it all, and yet it stands
in Ermenia [Armenia]. There are also Armenians in the villages, but
they must pay tribute to the Infidels 7.
ترجمه فارسی: «من
مدت زیادی نیز در ارمنستان بودم. پس از مرگ تیمور لنگ نزد پسرش آمدم که
در ارمنستان دو حکومت داشت. نامش شاهرخ بود. او دوست داشت در ارمنستان
باشد، زیرا آنجا دشت بسیار زیبایی وجود دارد. او با مردمانش زمستان را
در آنجا ماند، زیرا در آنجا یک چراگاه خوب بود. رودخانه بزرگی از
میان دشت روان بود. نام آن کور بود و آن را همچنین تیگریس (کوروش) نیز
مینامیدند. نزدیک رودخانه در همان کشور بهترین ابریشمها وجود داشت.
کافران آن دشت را به زبان خود کاراواگ (قرهباغ) مینامیدند. کافران
همه آن را در تصرف داشتند و هنوز در ارمنیا (ارمنستان) مستقر هستند. در
آنجا همچنین ارمنیان در روستاها هستند، اما باید به کافران خراج
بپردازند».
بنیادُف در چاپ خود
همه مطالبی را که با حروف برجسته نوشته شده حذف کرده است.
یک محقق دیگر آذری
به نام ناظم آخوندوف نیز در چاپ جدید کتاب تاریخ قرهباغ اثر میرزا
جمال جوان شیر قرهباغی دست برده است. این اثر در نیمههای سده نوزدهم
میلادی به زبان فارسی نوشته شده و یک منبع دست اول مهم برای رویدادهای
قرهباغ در سالهای 1740 تا 1806 میلادی به شمار میرود. میرزا جمال یک
صاحب منصب و مورخ مسلمان محلی بود که اثر خود را شاید بنا به درخواست
روسها که خواستار آشنایی با تاریخ منطقه بودند نوشته است8. این
«تاریخ» به زبان فارسی نوشته و هشت سال بعد به زبان روسی ترجمه شد.
وقایعنامه میرزا جمال اثبات کننده حضور چشمگیر ارمنیان در قرهباغ در
سراسر آن دوره است. در دستنوشته فارسی که اکنون در آرشیو آکادمی علوم
در باکو جای دارد آمده است:
و اول شهری که در
ولایت قرهباغ بنا شده شهر و قلعه بردع است که در سر رودخانه ترتر در
سی فرسنگی رود کور واقع است. و اهل آن شهر در قدیم ارمنی و یا غیر ملت
بودند. در زمان خلفاء سابق بنی عباسیه که شهر بغداد را آنها آباد
نمودند ...9.
ترجمه قدیم آذری
توسط ف. بابایف، چاپ سال 1959، کاملا مطابق متن اصلی و چنین است:
Garabagh
vilayetindä salinän shähär Tärtär chayïnïn üstündä vä Kür chayïnïn
üch ghachlïghïnda olan Bärdä shähäri vä galasïdïr. Gädimdä o
shähärin ähalisi ermäni vä ya ashga bir millät imish. Baghdadï abad
vä darüllkhülafä. . . .10
ترجمه روسی مندرج در
چاپ 1959 چنین است:
Pervyi gorod
kotorui byl postroen v Karabagskom vilaiete, eto---gorod I krepost'
Barda, chto nakhoditsia u reki Terter, v trekh farsakhakh ot Kury.
Zhiteli togo goroda v drevnie vremena byli to li armiane, to li
kakoi- to drugoi narod. V te vremena, kogda byvshie khalify
Beni-Abbasi. . . 11
ترجمه انگلیسی به
شرح زیر است:
The first city
built in the velayat of Qarabagh was the fortress and city of
Barda`, which is situated by the Terter [Tartar] River,
some three farsakhs
from the Kur River. In ancient times it was populated by Armenians
or other non- Muslims. During the period of the past caliphs of the
`Abbasid dynasty, who built and settled the city of Baghdad. . . .12
در چاپ آذری اخیر
توسط آخوندوف ادعا شده که آن تجدید چاپ دقیق چاپ 1959 است، جملهای
تعیین کننده که با حروف برجسته آمده حذف شده است13.
دیگر حذفیات
تأسفانگیز مطالب مربوط به ارمنیان مکررا در چاپ جدید کتاب تاریخ
قرهباغ دیده میشود. برای مثال در دستنوشته اصلی آمده است: هنوز که
محلهای خمسه ارامنه قرهباغ مطیع او نبودند...14.
در چاپ آذری قدیم به
درستی چنین است:
Hälä Garabaghïn
ermäni Khämsä mahallarï ona tabe olmadïghï zaman. . . .15
در متن روسی چنین
میخوانیم:
Eshche v to vremia,
kogda armiasnkie magaly Khamse ne podchinialis' emu. . . 16
ترجمه درست انگلیسی
چنین است:
"Since at this time
the five Armenian mahals (districts) of Qarabagh had not submitted
to the khan… 17
در چاپ جدید (آذری)
واژه ارامنه حذف شده و به جای آن چنین آمده است:
Hälä Garabaghïn
Khämsä mahallarï ona tabe… 18
هنوز که محلهای
خمسه قرهباغ مطیع او نبودند
افزون بر این، در
دستنوشته، متن اصلی فارسی آمده است: ... پناهخان به فکر مطیع کردن
محلهای ارامنه افتاد ... 19
چاپ نخست آذری دقیقا
مطابق متن اصلی است که چنین است:
Pänah khan, ermäni
Khämsä mahallarïni özünä etmäk fikrinä düshdü 20
در ترجمه روسی نیز
این قطعه بیکم و کاست تکرار میشود:
On zadumal
podchinit' sebe armianskie magaly Khamse. 21
ترجمه انگلیسی نیز
چنین است:
"He de- cided to
subject [to his authority] the five Armenian mahals." 22
اما در چاپ جدید
(باکو) به غلط چنین آمده است:
Pänah khan, Khämsä
mahallarïnï özünä tabe etmäk... 23
پناهخان به فکر
مطیع کردن محلهای خمسه افتاد
هنوز شماری
دستنوشته فارسی درباره قرهباغ در آرشیوهای جمهوری آذربایجان وجود
دارد که باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد24. برخی از این مطالب اولیه
پیشتر به آذری ترجمه و چاپ شده است 25. و بقیه نیز بیگمان چنین خواهد
شد. متأسفانه تا زمانی که این ترجمهها نسخه عکسی معتبری از دستنوشته
اصلی به پیوست نداشته باشند محققان پیشگفته این ترجمهها را بسیار
مشکوک و غیر قابل استفاده برای محققان عرضه خواهند کرد.
این دستکاری آشکار
مطالب منابع دست اول، بر صداقت تحقیقی لطمه میزند. جامعه علمی جهانی
نباید اجازه دهد که چنین خیانت در امانت علمی دستخوش بیاعتنایی و
بیانتقادی شود.
توضیحات:
1.See George
Bournoutian, review of The Azerbaijani Turks: Power and Identity
Under Russian Rule, by Audrey L. Altstadt, in the Armenian Review
45, no. 3 (Autumn 1992), pp. 63-69.
2. Two of the best
examples of these dependable works are Mirza Adigezal'-bek's
Karabag-name (Baku: Academy of Sciences Press, 1950), and Akhmadbek
Dzhavanshir's O politicheskom sushchestvovanii Karabakhskogo
khanstva s 1747 po 1805 god (Baku: Academy of Sciences Press, 1961).
3. For example, see
Esai Khasan-Dzhalalian, Kratkaia istoriia strany Albanskoi,
1702-1722 gg (Baku: Elm Press, 1989), p. 35, where instead of the
original "Armenian state" Buniatov has "Albanian state."
4. Iogann
Shil'tberger, Puteshestvie po Evrope, Azii, I Afrike s 1394 goda po
1427 god (Translated from Old German by F.K. Brun. New annotated
edition prepared by Academician of the Academy of Sciences of the
Azerbaijani SSR, Z.M. Buniatov [Baku: Elm Press, 1984]), p. 67.
5. Johannes
Schiltberger, Als Sklave im Osmanischen Reich und bei den Tataren:
1394-1427 (Stuttgart: Thienemann Press, 1983), p. 209.
6. Putishestvie
Ivana Schil'tbergera po Evrope, Azii, I Afrike s 1394 po 1427 g
(Odessa: State University Press, 1866), pp. 110-111.
7. Johann
Schiltberger, The Bondage and Travels of Johann Schiltberger, a
Native of Bavaria, in Europe, Asia, and Africa, 1396-1427, trans. J.
Buchan Telfer (London: Hakluyt Society, 1879; repr., New York: Burt
Franklin, 1970), p. 86.
8. In 1847, Mirza
Jamal was asked to provide a history for the Russian administration.
Certain evidence, however, points to his history having been
prepared prior to 1845.
9. Archives of the
Academy of Sciences of Azerbaijan, Baku, Mirza Jamal Javanshir
Qarabaghi, Tarikh-e Qarabagh, manuscript B-712/11603, p. 4.
10. Mirzä Jamal
Javanshir Garabaghi, Garabagh Tarikhi (Baku: Academy of Sciences,
1959), pp. 11- 12.
11.Mirza Dzhamal
Jevanshir Karabagskii, Istoriia Karabaga (Baku: Academy of Sciences
Press, 1959), p. 64.
12.George A.
Bournoutian, A History of Qarabagh: An Annotated Translation of
Mirza Jamal Javanshir Qarabaghi's Tarikh-e Qarabagh (Costa Mesa, CA:
Mazda Press, 1994), pp. 37-38.
13. N. Akhundov,
ed., Garabaghnamälär I, (Baku: Yazïchï Press, 1989), p. 108.
14. Original
manuscript, p. 9.
15. Mirzä Jamal,
Garabagh Tarikhi, p. 15.
16. Mirza Dzhamal,
Istoriia Karabaga, p. 67.
17. Bournoutian,
History of Qarabagh, p. 50.
18. Akhundov,
Garabaghnamälär, I, p. 111.
19. Original
manuscript, p. 10.
20. Mirzä Jamal,
Garabagh Tarikhi,
p.16.
21. Mirza Dzhamal,
Istoriia Karabaga, p. 68.
22. Bournoutian,
History of Qarabagh, p. 52.
23. Akhundov,
Garabaghnamälär, I, p. 112.
24. Baharli,
Ahvalat-e Qarabagh; Hasan Ali Khan Qarabaghi, Qarabagh-nameh; Hasan
Ali Qaradaghi, Keyfiyat-e velayat-e Qarabagh dar doran-e qadim va
Jadid; Hasan Ekhfa Alizade, Tarikh-e Shusha; Mir-Mahdi Khazani,
Ketab-e Tarikh-e Qarabagh; Mirza Adigozalbeg, Qarabagh- nameh; Mirza
Rahim Fena, Tarikh-e Jadid-e Qarabagh; Mirza Yusef Nersesov
Qarabaghi, Tarikh-e Safi; and Reza Qoli Bey Mirza Jamalbegoglu,
Hukumat-e Panah Khan va Ebrahim Khan dar Karabagh.
[بهارلی، احوالات
قرهباغ؛ حسنعلیخان قرهباغی. قرهباغ نامه؛ حسنعلی قرهباغی.
کیفیات ولایت قرهباغ در دوران قدیم و جدید؛ حسن اخفا علیزاده. تاریخ
شوشا؛ میرمهدی خزانی. کتاب تاریخ قرهباغ، میرزا ادیگوزال بیک. قرهباغ
نامه؛ میرزا رحیم فنا. تاریخ جدید قرهباغ؛ میرزا یوسف نرسسوف
قرهباغی. تاریخ صافی؛ رضاقلی بیگ میرزا جمال بیگ اوغلو، حکومت
پناهخان و ابراهیمخان در قرهباغ].
25. N. Akhundov,
ed., Garabaghnamälär, II (Baku: Yazïchï Press, 1991).
ترجمه: گارون سرکیسیان
دوهفته نامه "هويس" شماره 89
22 دی 1389
|