|
به
خاطر نسلهای آينده

دوستان و
همسایگان محترم و عزیز ایرانی، عنایت فرموده و پیش از خواندن این
نامه به کتابهای تاریخ موجود در دسترستان مراجعه كنيد و به
نقشههای ایران نگاهی بیاندازید تا در شمال و شمال غرب آن سرزمین
ارمنستان را شناسایی نمایید. جایی که هیچگونه اثری از ترک و
عثمانی وجود نداشته است.
مترجم
کمیته ترکان جوان که
با شعار عوامفریبانه «مساوات و برادری»، سلطان عبدالحمید خونآشام را
سرنگون و حکومت ترکیه «مدرن» را در بخش بزرگی از امپراطوریِ در حال
اضمحلال عثمانی پایهگذاری کرده بود، در سال 1914 چون اکثر دوَل دنیا
با مسأله جنگ درگیر بودند فرصت جنگ جهانی اول را مغتنم شمرد و با آرمان
دگرکشی پانترکیسم و ترکگرایی، فرمانی صادر نمود که طبق آن میبایست
تمام ارمنیانِ ساکن در خاک اجدادی خود یعنی ارمنستان که چند قرن پیش،
از طریق یورش بیرحمانه ترکان عثمانی به خاک و خون کشیده شده بود، به
هر صورت و هر قیمت ممکن قتلعام شده و یا به سرزمینهای دور نقل مکان
داده شوند.
نسخه اصلی این فرمان
موجود است:
«گرچه من برای شخص
خودم شهادت میدهم، ولی شهادت من بیخطاست، میدانم که از کجا میآیم و
به کجا میروم». کتاب مقدس هوهانس، باب هشتم، 14
برادر همقلم من
من افتخار آشنایی با
جنابعالی را در یک کنفرانس بینالمللی ادبی پیدا کردم. در فرصت کوتاه
به دست آمده متأسفانه امکان آشنایی و تبادل نظر بیشتر وجود نداشت.
حال میخواهم باب صحبت بیشتر را باز نموده و به همراه شما،
همسایهوار، و نه از موضع زور و قدرت که مردان حکومتی ترکیه تا به حال
پیش گرفتهاند، درباره قتلعام فجیع سال 1914 با شما گفتوگویی داشته
باشم.
راستش را بخواهید
حرفهای ناگفته من مانند مشتی گِل به گلویم چسبیده و راه تنفس را بر من
بسته است. قصد دارم از طریق گفتمان با جنابعالی در صورت امکان، آنچه
را در قلبم انباشته شده و باعث ایجاد تنفر و انزجار از همسایه میشود
پاک نموده و دیگر همسایه غربی کشور کوچکم را دشمن دیرینه و غاصب خاک
میهنم، و ننگباران کننده هزاران کلیسا و محل عبادت ملتی که نخستین بار
در دنیا در سال 301 میلادی مسیحیت را به عنوان دین رسمی خود پذیرا شده
است، به شمار نیاورم.
ارمنیان 96 سال است
که زمان حال را در گذشته میزیند. ولی از صمیم قلب میخواهند با گذشت و
ادراک متقابل، لااقل آینده را از چنگال گذشته برهانند.
میدانی که اسم
فامیل من آنانیان (آن ـ آنی ـ یان) است. مسلما میدانی که شهر هزارویک
کلیسای آنی که یازدهمین پایتخت ارمنستان محسوب میشود، دیرزمانیست به
صورت ویرانهای مخروبه در محدوده ترکیه قرار گرفته است. اجداد من از
این شهر برخاستهاند. و شرایط وحشتناک زندگی، آنها را از موطنشان
رانده است. دو سیلاب اول اسم فامیلم «آن ـ آنی» در زبان ارمنی به معنیِ
«بدون ـ آنی» (بدون شهر آنی) است. همه اعضاء خانواده ما از من گرفته تا
نوه یکسالهام که نامش را «آنی» گذاشتهایم، هر وقت از لابهلای
سیمهای خاردارِ مرزی که آنیِ ما را از ما جدا میکند نگاهی به
خرابههای آنی میاندازیم بلادرنگ به دنبال خانه پدری خود میگردیم...
دوست من مرا درست
درک کنید! این دود همان نوستالژی است که در ژن ملی ارمنیان رسوخ کرده
است و هیچگونه ارتباطی با آن «بازپسخواهی» که بیش از نُه دههی
متوالیست خواب و آسایش را از روح یکونیم میلیون شهیدِ به خون غلتیده
و چشمان اشکآلود بازماندگان میلیونی این عمل غیر انسانی گرفته است،
ندارد.
آمار و ارقام قابل
اطمینان نشان میدهند که جمعیت یکونیم میلیونی آن زمان، امروز
میتوانست حداقل به رشدی برابر با پنج میلیون نفر رسیده باشد، و در
نتیجه تعداد ارمنیان در جهان 9 یا10 میلیون، بلکه 15 میلیون نفر شده
باشد. لطف فرموده و این رقم را برای ارمنستان امروزی در نظر بگیرید. چه
تفاوت بزرگی است! بله؟ برای ملت کوچکی چون ملت ما، افسانهای که شما
آنرا به دار آویختهاید.
بگذارید برای روشن
شدن مطابقتها مثال دیگری بیاورم. در کتابهای چاپ کشور شما آمده است
که جمعیت ترکیه در اوایل قرن بیستم حدود 17 میلیون نفر بوده است، حال
اگر جمعیت ارمنیان در آن زمان دو میلیون نفر هم بوده باشد، چه نسبتِ
درصدیِ بزرگی در مقابل نسبتِ درصدی کنونی كه 75 میلیون به حد اکثر
200000 است... و اگرسعی نمایید کمی از حافظه صد سال خودتان استفاده
نمایید نسبت درصدی درستِ پس از نژادکشی را یک بار هم که شده مرور
نمایید...
پس به نامِ ده
میلیون ارمنی جهان، به اضافه پنج میلیون ارمنیای که مطابق قوانین آمار
و ارقام محاسبه میشوند و شما آنها را از صحنه تاریخ حذف نمودید، از
جنابعالی میخواهم آهنگی را که مقامات ترکیه نزدیک به یک قرن است
مرتبا از هر تریبون و آنتیتریبونی تکرارش میکنند تکرار نکنید،
عالیجنابان ترک اعتقاد دارند که «آنچه در سالهای 1915 تا 1923 اتفاق
افتاده است هیچ ربطی به نسلکشی ندارد، و اینها فقط و فقط کشتارهای
تأسفبار بودهاند...» و «این ارمنیان بودند که ترکهای بیدفاع را به
قتل میرساندند»! نیشخندی واقعی به تاریخ! و مخصوصا تکیهکلام منتخب
این مقامات: «حقیقتیابی را باید به تاریخدانان سپرد».
و این ملودی وقتی
زیر گوش جهانیان نواخته میشود که دولتهای ترک هرساله بودجه هنگفتی را
صرف رشوه دادن و خریدن سناتورهای آمریکایی میکنند تا نسلکشی ارمنی از
طرف آمریکا به رسمیت شناخته نشود.
تاریخ، رأی خود را
مدتهاست که صادر نموده است.
نگاهی به گواهیها و
شهادتهای چندینهزار صفحهایِ شاهدان عینی بیاندازید، عکسها و
فیلمهای بیشماری را که از فجایع نسلکشی گرفته شدهاند تماشا نمایید،
کتابهایی را که نویسندگان بزرگ ترک مانند فتحیه چتین و دیگران، از
روایاتی که از مادربزرگان خودشنیدهاند نوشتهاند... صحنههایی از
حکایتهای پر وحشت و اسفناک و ترسناکی که در صفوف پایانناپذیرِ کوچ
داده شدهگان در کوهستانها و صحراها اتفاق افتاده...-مادر بزرگهای
ارمنیای که «به طور اعجابانگیزی» از مرگ حتمی نجات یافتهاند- عنایت
فرموده و یكی از آنهارا مطالعه فرمایید!
برادرِ همقلم من،
شهادتی از این روشنتر و مستدلتر؟ تاریخیتر؟ چه تاریخدانی باید این
احادیثِ وحشتناکتر از صحنههای کشتارهای هیتلری را انکار نماید؟
آقای محترم، اگر
فرصتی دست داد و در پی یافتن حقیقت برآمدید، سری به کویر بیکران سوریه
بزنید تا در دیرالزورِ آن هنوز بازتاب فسفریِ هزاران اسکلت قربانی
نسلکشی را با چشمهای خود ببینید.
مقامات ترکیه خود
خوب میدانند چه اتفاق افتاده است. حاکمان واشنگتن نیز به آن به خوبی
واقف هستند ولی سیاست بازیهای زیرکانه کاخ سفید آنها را وا میدارد
هر سال در روز عزاداری بزرگ ارمنیان، یعنی 24 آوریل، به جای استفاده از
کلمه رایج Genocide در زبان انگلیسی، مترادف ارمنی آن Tzegh)
espanutyun یا Yeghern) را به کار ببرند تا رضایتِ زمامداران ترک را
برای یک سال دیگر جلب کرده باشند.
ولی خواهش میکنم
اجازه بدهید تا به خیمهشببازیها پایان بدهیم! برای دونپاشی جلوی
پارلمان اروپا، جهت هموار کردن راه ورود به بازار مشترک اروپا،
زمامداران ترک به بازسازی کلیسای سورپخاچ آختامار در جزیرهای به
همین نام در دریاچه وان دست میزنند! ولی اجازه نمیدهند مطابق رسم
کلیسای ارمنی، صلیبی بر گنبد آن نصب گردد و کلیسا با نیایش و آواز کُر
کلیسایی مخصوص افتتاح کلیسای ارمنی، پس از یک قرن سکوت اجباری بازگشایی
شود.
دوست گرامی فکر
نمیکنید امروزه دیگر زمان نامیدن چیزها به نام اصلی خودشان فرا رسیده
باشد؟ امروز زمانی است که دیگر نباید با نصایح ظاهرسازانه وراجی نمود،
امروز باید شرافتمندانه زیست. همین شعار نیز اصلِ انکارناپذیرِ
«جلوگیری از جنایت نسلکشی و مجازات این عمل» است (كه در سال 1948 به
تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسیده است). این مصوبه که با در نظر
گرفتن قتلعام ارمنیان نگاشته شده است، با امضاء نماینده دولت ترکیه
نیز مزین شده است.
ولی دلیل اصلی نوشتن
این نامه به جنابعالی، یادآوری بندهای موجود در دایرةالمعارفها
نیست. وقتی چند ماه پیش به ایروان تشریف آورده بودید سؤال جالبی کردید:
- تنفراز ترکها
چهقدر عمیق است در ارامنه! مگر در قرن 21 هنوز امکان تقدیس یک فاجعه
وجود دارد؟ خصوصا که کشوری تازهاستقلالیافته دارید و پایتختی به این
زیبایی!
این سؤال شما چهقدر
همنوا بود با تعجب عمیق خبرنگار روزنامه حوریت:
- چهگونه باید این
مسأله را توضیح داد که کوه آرارات در کشوری دیگر افتاده است ولی شعرای
ارمنی در مدح آن شعر میسرایند؟
من جوابش را دادم:
- آرارات در وجود
ماست! شاید هم این وجود ماست که هیچکس نمیتواند آنرا از ما بگیرد!
آرارات سمبل حافظه و تولد دوباره ماست. مگر ماهی که تصویر آن بر پرچم
شما نقشآفرینی میکند متعلق به شماست؟ من حقیقتی را میدانم که از
نسلی به نسل دیگر منتقل میشود، من آن را از بر میدانم همانطور که
الفبای ارمنی را همواره به یاد دارم. این را همه ارمنیان اعم از
دهقان و کارگر تا رئیس جمهورمان میدانند؛ نژادکشی هرگز مشمول زمان
نمیشود! همانطور که حافظهی درد ملی ما هیچگونه احتمال تیره شدن و
فراموشگرایی ندارد. حال به نظر شما با این پیشنهاد «به فراموشی سپردن
همه چیز» از جانب «شما» ما چه باید بکنیم؟
چهگونه میتوان
یکونیم میلیون قربانی بیگناه، اطفال، زنان و مردان را مطابق میل
طراحان و مجریان آن به فراموشی سپرد؟ چهگونه میتوان خواستهی بهحق و
بهجای میلیونها بازمانده نژادکشی برای بازگشت به میهن آبااجدادی خود
را، به درخواست نسل جدیدی از عاملان آن بیتوجه به فراموشی سپرد. آیا
با انکار وحیله و تهدید و تزویر و رشوه و زور میتوان این امید را در
قلب میلیونها بازمانده نسلکشی سوزاند و از بین برد؟
فراموش كنیم؟ شب پر
ظلمت 24 آوریل 1915 را، شبی كه با یك ضربهی تبرِ دیگرزُدایان، گلچین
عظیم روشنفكران ارمنیِ ارمنستان غربی، سربهنیست شد؟ كدام یك را نام
ببریم و كدام یك را نام نبریم.. روبن سواك، واروژان، سیامانتو...
آیا باید فراموش كرد
رفتار بشردوستانه انسانهای عربی را كه نان روزانه خود را با مظلومان
كوچ داده شده تقسیم كردند و آنها را در خانهها و كاشانههای خود پناه
دادند؟
آیا باید فراموش
كنیم فردریك نانسن نروژی، این ابرمرد انساندوستی را كه موفق به كسب
اجازه از جامعه مللِ آن زمان شد تا «پاسپورت نانسنی» بین آوارگان
وطنگمكرده ارمنی تقسیم كند، تا انسانها كرامت انسانی یابند و 320000
آواره ارمنیِ رانده شده از خاك اجدادی خود كه از كشوری به كشور دیگر به
دنبال مأوی میگشتند، از مرگ حتمی نجات یابند؟
فراموش كنیم سخن
فرمانده كل آدمكشان نازی، جناب آدلف هیتلر را كه قبل از حمله به
لهستان (1938) و شروع آدمكشی و آدمسوزی در رژه نظامیانش جار میزد
«چه كسی امروز به نژادكشی ارمنیان فكر میكند؟».
اگر راه گریزی بود و
كشوری میتوانست از همسایه چپاولگر خود بگریزد، اصلا شك نكن كه ملت ما
تمام ارزشهای فرهنگی را كه به بشریت هدیه كرده است جمع میكرد و رخت
سفر میبست... ولی متأسفانه همسایه خودمان را نه ما انتخاب كردهایم و
نه امكان دوری از او را داریم!
آیا شما میدانید كه
نظر انداختن و دیدن كوه آرارات در خاك غیر، چه زجر بزرگیست برای هر
ارمنی؟ آیا ترتیبدهندگان و برنامهریزان نسلكشی و اخلاف آنها اگر
توانایی لازم را در خود حس میكردند، بدون یك لحظه درنگ، كلنگ بر ریشه
كوه آرارات نمیزدند و آن را با خاك یكسان نمیكردند تا ارمنیان دیگر،
كوهی برای سمبل موجودیت خود نداشته باشند؟
همین چند روز قبل
یكی از پایگاههای اینترنتی متعلق به یك وكیل دادگستری ترك، مطلب قابل
توجهی را مطرح كرده بود؛ آقای اِروز اِاُلكُرآی میپرسید كه چرا
قتلعام در تركیه و برای تركها هنوز به صورت تابویی بس قوی باقی مانده
است؟ مگر نه این كه تركیه امروزی و بنیان گذار جمهوری تركیه آقای كمال
آتاتورك، خود مسؤولیتی در مقابل اَعمال فجیع تركان جوان (طراحان و
مجریان قتلعام) نداشته است؟
او به سه دلیل،
تركیه اوایل قرن بیستم را از طریق بند ناف به تركیه امروزی وصل میكند؛
نخست آن كه به زعم این وكیل دادگستری، برنامهی «تركیه برای تركها» كه
توسط تركهای جوان (براندازان سلطان عبدالحمید در 1907) آغاز شد و توسط
آن آناتولی شرقی (همان ارمنستان غربی) از وجود ارمنیان و یونانیها و
كلیمیان و غیره پاكسازی شد، در 96 سالِ گذشته بعد از قتلعام ارمنیان
باز هم ده قتلعام دیگر در این سرزمین به اجرا گذاشته است. كه
مهیبترین و وحشتناكترین آنها قتلعام ارمنیان است.
دلیل دوم به جنگهای
«آزادی طلبانه» تركیه پیوند میخورد كه منابع مالی آن توسط رهبر انقلاب
بلشویكی، عالیجناب لنین كبیر، تأمین میشده و خدمات آن جناب در راه
برپاسازی تركیه «مدرن» و پایمال كردن، فراموشی، چپاول و حقكشی
ارمنیان، كمتر از گناه تركان جوان نیست!
و بالاخره دلیل سوم
آن؛ سهیم بودن مجموعه جنایتكاران خونآشام قتلعام در حكومت تركیه
«مدرن» از طریق پُستهای نسبتا پر اهمیت و بلندمرتبه است.
حال به وضوح میتوان
دریافت كه چرا حكومت فعلی تركیه از قتلعام ارمنیان این همه وحشت دارد.
این را دیگر ارمنیان نمیگویند؛ این گفته یك وكیل دادگستری ترك است!
این وكیل دادگستری
ترك در پایان گفتارش اضافه میكند كه حكومت تركیه تنها و تنها یك راه
برای رهایی از بنبست انكار قتلعام دارد و آن پناه آوردن به زلالِ
«كفاره پس دادن» است! در غیر این صورت هر بار كه سخنی از قتلعام به
میان آید به جنون مبتلا خواهد شد و پرواضح است كه حكومتی كه به جنون
مبتلا شده باشد، با شعارهای كذایی دموكراسی، هرگز برای ورود به مجموعه
اروپا، درِ بازی نخواهد یافت.
ما نویسندگان وظیفه
داریم با كمك قلمهامان جوامع خود را به یكدیگر بشناسانیم، با كمك قلم
برای جامعه ترك توضیح دهیم كه شناسایی قتلعام، هیچ پَستی و دونصفتی
به همراه نخواهد آورد بلكه برعكس، آنها را در چشم جهانیان محترمتر و
والاتر نشان خواهد داد.
دوست عزیز مطمئن
باشید كه تا نورنبرگ قتلعام ارمنیان در روح و روان تركها به اجرا در
نیامده باشد و به هر قیمتی راه انكار و سكوت مرگبار در پیش گرفته شود،
عملاً گناه جدیدی بر گناهان قدیم افزوده خواهد شد و گناهكاران جدید
نیز به زمره اجرا كنندگان پیشینِ گناه درخواهند آمد.
در مراسم رونمایی
كتابتان از فتح دروازهها صحبت به میان آوردید. حرفهای دلپسندی بود؛
گفتید «دروازههایی بین كشورها و ملتها وجود دارند كه نه تنها نباید
مانعی برای عبور باشند، بلكه باید نقطه عبور باشند». مرز ارمنستان و
تركیه هنوز بسته است و شما زمان زیادی از دست داده بودید تا از آنكارا
به ایروان برسید. خواست قلبی شما، سریعتر رسیدن به ایروان بود و گفته
بودید كه اگر گشودن دروازهای زیاد طول بكشد تبدیل به مرض خواهد شد.
ولی خود نیز اذعان دارید كه برای گذشتن از دروازهای، اول باید آن را
باز كرد. ولی خود خوب میدانید كه تركیه مرزهای خود را بر روی ارمنستان
با هزار قفل و زنجیر بسته است!
یك چیز بسیار مبرهن
و روشن است؛ این كه اگر سنای آمریكا فردا نسلكشی ارمنیان را به همراه
سایر مللی كه خود را به كری و لالی میزنند، به رسمیت بشناسد، باز هم
این ارمنستان و تركیه هستند كه باید پای میز مذاكره بنشینند و آخرین
حرف، حرف جامعه ترك خواهد بود.
خوشبختانه دیوار
انكار تركیه امروزه دیگر تَرَك برداشته و تعداد چشمگیری از روشنفكران
و نویسندگان صاحبنام ترك مانند اورهان پاموك (برنده جایزه نوبل)،
تاریخدان نامی تانر آكچام، ناشر معروف رادپ زارك اوغلی و صدها شجاعان
دیگر كه نمیخواهند از عذاب وجدان رنح ببرند نسلكشی ارمنیان را به
رسمیت شناختهاند.
قتل هراند دینك دنیا
را تكان داد. در روز خاكسپاریاش صدهاهزار نفر فریاد بر آوردند كه «من
هراند دینك هستم، من ارمنی هستم» . تظاهرات از همان ایستگاهی در
استانبول آغاز شد كه در سال 1915 روشنفكران ارمنی قطار قطار به كام
مرگ فرستاده شدند.
به عقیده من این
گفتمان دیگر آغاز شده است، پس بیایید یك صدای دیگر هم به صدای این
شجاعان اضافه نماییم؛ صدای شما!
به خاطر حقیقت
تاریخی
به خاطر آنهایی كه
وجدان خود را در طبق فروش و حراج نگذاشتهاند.
به خاطر نسلهای
آیندهای كه با وجدان پاك به همسایگی خود ادامه خواهند داد.
همسایه دیوار به
دیوار شما
لِووُن آنانیان
رئیس انجمن
نویسندگان ارمنستان
ترجمه آزاد: خاچیک خاچر
دوهفته نامه "هويس" شماره
98
28
اردیبهشت
1390
|