|
اخیراً
ترجمه گزیدهای از شعرهای بارویر سِواک (Parooyr Sevak)، از شاعر
پرآوازه ارمنستان در دوران بعد از استالین، تحت عنوان معجزهی
معمولی توسط نشر هزاره ققنوس روانه بازار کتاب شده است. شعرها را
آزاد ماتیان و شاپور علینژاد به فارسی برگرداندهاند. به این
مناسبت نوشته کوتاهی در معرفی سِواک و عقاید او به چاپ میسپاریم.
شعرهایی که بعد از نوشته میآیند از کتاب معجزهی معمولی برگرفته
شدهاند.
بارویر سـواک (1924-1971)
شاعر
ناقوسهای خاموشی ناپذیر
آزاد ماتیان

دهه ی شصت قرن
گذشته، دوران استالینزدایی در اتحاد جماهیر شوروی سابق بود. مرگ
دیکتاتور در 1954م.، همانند سی سال حکومت مقتدرانهاش، تأثیری
سرنوشتساز بر زندگی میلیونها انسان، نه تنها در داخل مرزهای شوروی
بلکه در سراسر جهان، داشت. با مرگ او میلیونها تن در داخل و خارج پرده
آهنین، که خودِ او بانی و محافظ آن بود، به خیابانها ریختند و در سوگ
«پدر خلقها» اشک ریختند؛ در سوگ مردی که به زودی نامش در کنار نام
خونخوارترین خودکامگان تاریخ و به منزله طراح و مجری تصفیههای خونین
قبل و بعد از جنگ باید به ثبت میرسید.
ارمنستان نیز، که
یکی از جمهوریهای شوروی بود، از برکات این پاکسازیهای استالینی
بینصیب نمانده بود و چنان که مرسوم و معمول است شعرا و نویسندگان طراز
اول آن جزو نخستین قربانیان بودند. گویی استالین و همفکرانش به شعار
برابری بیشتر از دیگر شعارهای حزبشان علاقه و حساسیت داشتند و لذا
چاره کار را در این میدیدند که آنهایی را که یک سر و گردن از دیگران
بالاتر بودند یا جسارتاً و از روی بیاحتیاطی به خود اجازه داده بودند
به خارج از محدوده فکری پیشوا نظری بیافکنند، گردن زنند و از این طریق،
تضاد دیالکتیک بین کار بدنی و کار فکری را نیز حل کنند. نتیجه این
همسانسازی امروز کموبیش بر جهانیان مکشوف و معلوم و مهمتر از آن
برای جهانیان عبرتانگیز است.
پس از حدود سی سال
سکوت و رکود، سالهای شصت برای ادبیات ارمنستان سالهای تحرک و شکوفایی
محسوب میشود و چه در زمینه نثر و چه در زمینه شعر شاهد تحولاتی
چشمگیر هستیم. اگرچه نظارت بر خلاقیت ادبی و هنری از طرف حزب همچنان
ادامه داشت، ولی همان گشایشهای نسبی و ناگزیر نیز فضایی را برای جوشش
و باروری خلاقیتهای فردی ایجاد کرد.
بارویر سواک
(Parooyr Sevak) برجستهترین چهره این باززایی در زمینه شعر ارمنستان
است. سواک در 1924م.، سال قدرتگیری استالین، در خانوادهای روستایی
چشم به جهان گشود. شاید دانستن این نکته جالب باشد که خانواده وی حدود
یک قرن پیش از آن از ناحیه خوی به ارمنستان کوچ کرده بودند و بارویر
سواک پس از رافی، داستاننویس قرن نوزدهم و یقیشه چارنتس، شاعر انقلابی
سالهای 1920-1930م.، که خود از قربانیان تصفیههای استالینی محسوب
میشود، سومین نویسنده بزرگ ارمنی است که اصل و نسب وی به ایران و
ارمنیان ساکن در این سرزمین میرسد. ارتباط بارویر سواک با ایران تنها
به اصل و نسب وی باز نمیگردد. او که فارغالتحصیل مؤسسه ادبیات گورکی
در مسکو و نیز از اساتید این مؤسسه بود، پایاننامه دکتری خود را
درباره زندگی و آثار سایات نوا، ترانهسرای ارمنی قرن هجدهم، که ارتباط
بیواسطهاش با شعر عاشقانه فارسی واقعیتی انکار ناپذیر است، نوشته
است.
اولین مجموعه شعر
بارویر سواک، جاودانگان چنین میفرمایند، در 1948م. چندان مورد توجه
قرار نگرفت، اگر چه برخی از منتقدان نشانههایی از قریحه را در وی
مشاهده کرده بودند. منظومههای بعدی دوستی آشتی ناپذیر در 1953م.، جاده
عشق در1954م. و همچنان با تو در1957م. نیز از این نظر که به مضامینی
چون روابط شخصی و عاشقانه میپرداختند از دیدگاه جامعهگرایی رسمی
چندان مطلوب نبودند و دردسرهایی برای شاعر به وجود آوردند اما انتشار
منظومه بلند ناقوس خاموشیناپذیر، در 1959م.، به یکباره بارویر سواک را
به شاعری ملی مبدل ساخت، و شعر او در تهران و بیروت نیز تجدید چاپ شد.
علت استقبال عام
ارمنیان از این کتاب بیشتر از ارزشهای ادبی، به موضوع آن مربوط
میشود. شاعر در این منظومه با تکیه بر زندگی کومیتاس (Komitas)
موسیقیدان بزرگ ارمنی، به وقایع جنگ جهانی اول و قتلعام ارمنیان به
دست دولت ترکهای جوان در ترکیه عثمانی میپردازد و در واقع، سکوت
چندین دهه را در مورد موضوعی ممنوعه در هم میشکند.
شهرت بارویر سواک به
منزله شاعری سنت شکن و نوآور با مجموعه انسان در کف دست در 1963م.،
شروع و با آخرین مجموعهاش، بگذار روشنایی باشد در 1969م. به اوج
میرسد.
نقد بوروکراسی حزبی،
فساد و ریاکاری و دفاع از حقوق و ارزشهای انسانی با زبانی کاملا غریب
و نامأنوس در شعر سواک آغاز فصلی جدید را در تاریخ شعر ارمنی نوید
میدهد. بارویر سواک ساختار منظم و منطقی کلام را دگرگون کرد. او با
توسل به تداعیهای گسسته و تصاویری غیر شاعرانه، ارتباط بیواسطهتری
با اشیاء و دنیای اطراف خود برقرار میسازد و خواننده اشعارش را وا
میدارد به تدریج با کلام او اُنس گیرد و وضع و سرنوشت خویش را همچون
کفبینی از درون اشعار وی بخواند.
بارویر سواک شاعر را
«منشی خداوند» نامیده است؛ یعنی، آن که از راه گرتهبرداری از کلمات
پیر و فرسوده جهان آفرینش را بازنویسی میکند. این دیدگاه، که بارویر
سواک در اشعار و مقالات خود زوایای آن را میشکافد، از بسیاری جهات
یادآور نظریه آشناییزدایی فرمالیستهای روسی است که از اولین قربانیان
سیاستهای فرهنگی در شوروی دهه1920م بودند.
بنابر این نظریه،
کلمات و دیگر شکلهای زبانی در اثر تکرار و عادت به مرور از بار معنایی
و مهمتر از آن از بار عاطفی تهی میشوند و در نتیجه، قدرت بیانی یا به
عبارت صحیحتر رابطه ابتدایی و بلافصل خود را با واقعیتی که وظیفه بیان
آن را دارند از دست میدهند. لذا کار شاعر بازآفرینی آن رابطه ی بلافصل
از طریق آشناییزدایی یا غریبهسازی است.
از این نظر بارویر
سواک شاعری واقعگراست. وی زیباییها و بیشتر ناهنجاریهای زندگی را
با حساسیتی فراوان و تصاویری بدیع به تصویر میکشد و از منظر آرمانهای
بزرگ بشری بر نابسامانیهای اخلاقی و اجتماعی قرن میتازد. لذا شعر او
شعری است انسانگرا که در عین تازگی و بُرندگی از بازیهای افراطی
نوگرایانه به دور است.
بارویر سواک در سال
1971م. در اوج شکوفایی استعدادهایش در یک حادثه رانندگی کشته شد، همان
گونه که خود در یکی از اشعارش مرگی ناگهانی را آرزو کرده بود. این
حادثه شایعاتی را مبنی بر قتل سیاسی برسر زبانها انداخت که البته از
طرف هیچ منبع موثقی تأیید نشده است.
دوهفته نامه "هويس" شماره
103
5 مرداد
1390
|