گوشههایی از آن چه در صفحات ارمنی این شماره هویس آمده است

 

 

 

آیا کتاب رفتنی است؟

نزدیک یک سال است که به همت اسقف اعظم ارامنه تهران، هر یکی دو ماه یک بار، در خلیفهگری ارامنه مجلسی ادبی با حضور نویسندگان و روزنامهنگاران و علاقهمندان ادبیات برگزار میشود. در این جلسات قرار است تنها درباره ادبیات و مسائل فرهنگی صحبت شود و تا امروز درباره نویسندگانی چون زابل یسایان (از نخستین نویسندگان زن ارمنی که در دهههای نخست سده بیستم فعال بوده است)، گریگور زوهراب (مهمترین قصهنویس ادبیات ارمنستان که در استانبول کار و فعالیت میکرد و با سران اتحاد و ترقی دوستی نزدیک داشت، امّا از کشتار روشنفکران ارمنی در آوریل 1915 در امان نماند و جان خود را از دست داد)، لئوناردو آلیشان (نویسنده ارمنی-ایرانی-آمریکایی که به انگلیسی مینوشت و چند سال پیش در جریان آتشسوزی خانهاش جان سپرد) و دیگران بحث و گفتوگو شده است. امّا این بار بحث جلسه با پرسشی که لیدا بربریان، از شرکتکنندگان منظم جلسات یاد شده، مطرح کرد، سخن به یکی از داغترین موضوعاتی که ذهن هر کتابخوان و اهل قلمی را به خود مشغول کرده است، کشیده شد. خانم بربریان پرسید: “آیا فکر میکنید با توجه به گسترش کامپیوتر و الکترونیک، کتاب آیندهای دارد؟” او در تشریح پرسش خود گفت که آیا همان طور که بشر از الواح سنگی و گلی به نوشتن روی پوست و سپس کاغذ روی آورده، ممکن نیست کتاب کاغذی و چاپی هم به طور کلی از بین برود. اسقف اعظم معتقد بود که چنین نیست و رسانههای الکترونیک نمیتوانند جای کتاب را بگیرند و حتی احتمال نوعی بازگشت به کتاب چاپی با قوت بیشتر وجود دارد. سپوه امیرخانیان،  مدیر انتشارات ناییری هم در جلسه حضور داشت. او هم معتقد بود که کتاب چاپی به حیات خود ادامه میدهد. به گفته او تیراژ کتاب و تعداد عنوانهای منتشر شده در دنیا پایین نیامده است. گفته شد که شاید موضوع این باشد که کامپیوتر و کتابخوانهای الکترونیک هنوز برای خواندن متنهای بلند مناسب نیستند. امّا خاچیک خاچر، نویسنده ومترجم ایرانی-ارمنی معتقد بود که این موضوع به عادت برمیگردد و برای نمونه خودش تا چند سال پیش برای خواندن هر نوشتهای باید آن را چاپ میکرد و روی کاغذ میخواند، امّا حالا مدتی است که به خواندن روی مونیتور عادت کرده است. برای نسلی که از بدو تولد، کامپیوتر بخشی از محیط زندگی طبیعیاش بوده، عادت به خواندن روی مونیتور و دستگاههای مشابه به مراتب سهلتر خواهد بود. و بحث همچنان ادامه یافت.

این جلسه انگیزهای شد برای اختصاص موضوع اصلی این شماره مجله به آینده کتاب و چشماندازهای گسترش کتاب الکترونیک و دستگاههای کتابخوان. اومبرتو اِکو یکی از فیلسوفانی است که در این باره نوشته و سخن گفته است. مصاحبه کوتاه روزنامه اکسپرس با او درباره مرگ و زندگی کتاب را به ارمنی ترجمه و منتشر کردهایم. اکو کتاب کاغذی و چاپی را هم مانند قاشق یا چرخ یکی از آن اختراعاتی میداند که به سبب سادگی و سهولت کاربرد و کمال، چیزی جای آنها را نخواهد گرفت.

 

وِراداساوُروم (بازساماندهی) مدارس و مجادله آلیک با ایراناهایر و آراکس

این روزها در محافل ارامنه ایران همه جا صحبت وِراداساوُروم است. وراداساوُروم یعنی ساماندهی یا دقیقتر بازساماندهی. موضوع این است که با کاهش تعداد دانشآموزان مدارس ارمنی، منطقی مینماید که مدرسهای بسته شود یا دو مدرسه با هم ادغام شوند و خلاصه با توجه به شرایط جدید، منابع مادّی جامعه کوچک ارامنه از نو ساماندهی شود. امّا این روزها وِراداساوُروم تقریباً معنی تعطیل کردن مدرسه یا انجمن را پیدا کرده است. از طرف دیگر، بحث وِراداساوُروم به این پرسش پیوند خورده که اصولا داراییهای جامعه ارامنه کدامها هستند که حالا قرار است از نو ساماندهی شوند. چه را میخواهیم ساماندهی کنیم؟ بدون دانستن این موضوع داوری درباره خوب و بد ساماندهی غیر ممکن است. 

بحث بر سر شیوه انعکاس عملیات وِراداساوُروم در مطبوعات، اخیراً آن را به موضوع درک جریانات گوناگون از مفهوم انتقاد نیز پیوند زده است.  در شماره پیش خواندید که سه رسانه ارمنیزبان ایران، سایت ایراناهایِر (ایراناهایِر یعنی ارامنه ایران)، هفتهنامه آراکس (آراکس همان رود ارس است) و ماهنامه لویس (به معنی نور) با انتشار اعلامیه مشترکی به روزنامه آلیک (یعنی موج) اعتراض کرده بودند که اخبار مربوط به تعطیلی مدرسه روستوم را درست منعکس نکرده و جلسهای را که در آن همه اولیای دانشآموزان حاضر نبودند و در آن هیچ رایگیری به عمل نیامده به عنوان توافق بین مسوولین و اولیا بر سر تعطیلی روستوم معرفی کرده است.

روزنامه آلیک پاسخی تند به این بیانیه داده است که سندی مهم است برای درک زندگی جامعه ارامنه ایران و نقشی که این روزنامه و حزب متبوعش در آن دارند. امّا جالب این است که این نامه در خود آلیک چاپ نشده، بلکه برای چند سایت خبری ارمنستان ارسال و در آنها منتشر شده است. ایراناهایر نامه آلیک و پاسخ خودشان را عیناً منتشر کرده، امّا خود آلیک آنقدر به خوانندگانش اعتماد نداشته است که آنها را در جریان مجادله قلمیاش با مخالفانش بگذارد. دیگر این که آلیک خود را تنها سخنگوی جامعه ارامنه ایران معرفی کرده، مخالفانش را با بدترین صفات مورد خطاب قرار داده و خود را متین، منطقی، و مهمتر از همه اهل تساهل قلمداد نموده است. البته آشکار است که ستایشهایی از این دست درباره یک نشریه زمانی ارزش دارد که از سوی دیگران به عمل بیاید، نه خود ناشران آن.

 

 

نقد کتاب واهه آرمن توسط شاعر ارمنستانی

واهه آرمن از شاعران ارمنی ایران است که به فارسی هم مینویسد. او شعر شاعران ارمنستان را به فارسی و آثار شاعران ایرانی را به ارمنی ترجمه کرده است. در ارمنستان هم علاقهمندان ادبیات، واهه آرمن را میشناسند. در بخش ارمنی این شماره نقدی داریم از ناییرا هامبارتسومیان درباره ترجمه مجموعه شعر جدید او به نام بالهایش را کنار شعرم جا گذاشت و رفت. ناییرا هامبارتسومیان میان این مجموعه و دو مجموعه پیشین او که به ارمنی نوشته شدهاند (به سوی آغاز و فریاد) شباهتهای زیادی میبیند و آرمن را شاعری حساس مییابد با جهانبینی منسجم، و در مقالهاش به تشریح این نظر میپردازد.

پس از عبور دُرناها، آخرین مجموعه شعر واهه آرمن به زبان فارسی، اواخر سال گذشته منتشر شد و گزیدهای از اشعار شاعران معاصر ارمنستان مانند سونا وان، شانت مگردیچیان، سمبات بونیاتیان و دیگران، تحت عنوان سطر اول را نمینویسم به ترجمه او زیر چاپ است.

 

دوهفته نامه "هويس" شماره 80

20 مرداد 1389